چرا دستگاههای امنیتی به بازداشت فعالان سیاسی ساختارگرا در آذربایجان دست زده اند؟!

چرا دستگاههای امنیتی به بازداشت فعالان سیاسی ساختارگرا در آذربایجان دست زده اند؟

چرا دستگاههای امنیتی به بازداشت فعالان سیاسی ساختارگرا در آذربایجان دست زده اند؟

با شکست اپوزسیونهای مرکزگرای ایران، دستگاههای امنیتی نگران خیزشهای ملی‌گرایانه اتنیکها هستند. طبیعتاً آذربایجان جنوبی مثل همیشه‌ی تاریخ، پیشگام این خیزشها خواهد بود. جنبش بیداری ملی در آذربایجان جنوبی به سرعت در حال همه‌گیری است. احزاب موسوم به حرکت ملی آذربایجان جنوبی، هر چند ضعیف اما متشکل‌تر از همیشه هستند و توان رساندن صدای آذربایجان جنوبی در خارج از مرزهای جغرافیای ایران را نیز بدست آورده اند.

در کمتر از یکسال گذشته سه تجمع با محوریت آذربایجان جنوبی در بلژیک، آلمان و سوئد شکل گرفته است. تا جایی که رئیس‌جمهور رژیم از روی استیصال وادار به گفتگو با نخست وزیر بلژیک شده است.

در روزهای گذشته تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا نیز در نامه ای به مسأله آذربایجان جنوبی اشاره نموده و فشار و سرکوب زندانیان سیاسی در این جغرافیا را مطرح داشته اند و

جنبش مبارزاتی آذربایجان جنوبی همچنان مدنی و خشونت پرهیز است. این امر توان مقابله سخت و نیمه سخت را از دستگاههای امنیتی سلب کرده است. بر این اساس فشارهای پیش‌دستانه روی الیت و افراد فکور، جوان، ساختارگرا و عملگرا متمرکز شده است.

به موازات فشار روی این افراد و بازداشتهای بی دلیل در داخل، عملیات روانی و تخریبی نیز روی فعالان سیاسی در خارج و احزاب و تشکلهای عملگرا افزایش یافته است. همه‌ی این شواهد و اقدامات دستگاههای امنیتی، نشان از برآورد خطر جدی از حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی و تلاش برای مهار حرکت رو به رشد بیداری و عدالت خواهی حول شعار مترقی «آزادی، عدالت، حکومت ملی» است.

هم اکنون در داخل حرکت ملی آذربایجان جنوبی دو دیدگاه برجسته می نماید.

دیدگاه اول به اتحاد بین ملل تحت ستم(غیرفارس) در جغرافیای ایران معتقد است و درد مشترک و هم‌پیمانی در مبارزه برای تحقق آزادی وعدالت را در اولویت حکومت ملی می داند و تحقق حکومت ملی را نیز تحت یک فدراسیون همانند ممالک محروسه و یا به اصطلاح امروزی‌تر تشکیل ایالات متحده با جمهوریهای خودمختار اتنیکی را واقع بینانه و قابل حصول در کوتاه مدت می بیند.

در مقابل، دیدگاه دوم؛ با اشاره به تجربیات اواسط دهه بیست شمسی در سرکوب و قتل عام جمهوری‌های خودمختار توسط حکومت مرکزی، مبارزه برای کسب استقلال و جداکردن راه خود از ایران و دیگر ملتها را، راه نجات از تنگناهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در جغرافیای ایران می بیند. امری که با شکوفایی دولت-ملت آذربایجان شمالی و اتحاد پیش رو بین کشورهای تورک زبان افق توسعه منطقه ای روشنی را نمایان می سازد.

با این وجود، نگارنده بعنوان یک فرد معتقد به فدرالیسم، شرایط فعلی کشور را که گروههای مدعی اپوزسیون و آلترناتیو، ناکارآمدی خود را به اثبات رسانده اند و مطرح ترین مدعی تاج و تخت(رضا پهلوی دوم) از عدم تمایل خود به بازگشت دایمی به ایران سخن گفته است. همچنین ریزش در براندازی حول محور سلطنت و یا جمهوری مرکز گرا رو به تشدید است، شرایط را برای شکل گیری اتحاد ملتهای تحت ستم ایران بعنوان یک اپوزسیون نو ظهور و جریان فراگیر ملی بسیار مناسب می بینم.

یقینا بخشی از استقلال‌خواهی بعنوان یک آرمان می تواند در پس خودمختاری، تحقق یافته و استقلال کامل در صورت برآورده نشدن انتظارات و تحقق آزادی و عدالت نیز می تواند بندی از پیمان نامه ملل تحت ستم باشد.

نویسنده: علی رضایی {استاد دانشگاه}

مطالب مشابه