چرا دچار تسلسل باطل گشتیم؟

مرگ، معنایِ زندگی

چرا دچار تسلسل باطل گشتیم؟

کدام خصلت در انسان هست که نفی دیگری کند؟ غرور وتکبر ویژگی بارز ایرانی جماعت، خودبزرگ بینی و خودبرتربینی شان است.

آیا انتقاد می پذیرند؟ خیر

چرا؟ چون خودبرتربین هستند و هرکسی و هر جامعه ای که خودبرتربین باشد گذشته را نفی می کند، له می کند و از ابتدا شروع میکند.

دورِ تسلسل باطلیست در ما …

تکرارِ مکررات ….

هرکسی نوعمارتی می سازد و دیگری فرومی ریزد …

منِ وجودیِ متکبر در ایرانی ها به اوج خود رسیده است.

به جمله ی زیر توجه بفرمایید؛ علم اگر در ثریا باشد، مردانی از سرزمین پارس (ایران)به آن دست خواهند یافت …(غلو جمله را دقت کنید).

هزینه تکبرِتاریخ ایران هم همین است… دایماً خراب می کنیم تا از اول بسازیم، و هنوز در دورِ اول گیر کرده ایم.

حتی در سطح آکادمیک بنگریم ….

آقای دکتر ، خانم مهندس، آقای پروفسور ….

در این القاب گیر کرده ایم (به دلیل خودبزرگ بینی)

آیا ادیسون پسوند و یا پیشوند آکادمیک مثل دکتر و پروفسور داشت؟ یا انیشتین ؟یا هر شخصیت فرهیخته ی دیگر …..

در ریاضی علامتی به نام زیگما یا Σ وجود دارد که به معنای جمع تک به تک به کار برده می شود، جامعه ی ما جامعه ی زیگماییست فقط “من” ها کنار هم قرار گرفته اند، بدون آنکه یک “ما” یِ موثر از دل آن خارج شود و بر جامعه تاثیر گذارد.

یک جامعه زمانی پیش می رود که هر دوره(تاریخ) یک ردیف از زیربنایِ پیشرفت را بسازد و ردیف دوم را دوره ی بعد به رویِ ردیف اول بسازد تا قلعه ی پیشرفت ساخته شود.

ما دائما ردیف اول را فرو می ریزیم و دوباره می سازیم.

دور نرویم، پهلویها را بنگریم؛ تحمل قاجارها را نداشتند، حتی کارهایی که ناصرالدین شاه برای گام نهادن موازی با مدرنیته انجام داده بود را با انحراف تاریخ سعی در محو آن داشتند.

یا بیداریِ ملیِ که زمان عباس میرزا برای اولین بار، اتفاق افتاده بود، بدینسان که در جنگ با روسها وقتی با سلاحهای گرم رودر رو شد و بر منبر سخن رفت و از سلاح گرم روسها با عنوان ِ سلاحِ ناریه یاد کرد، که چرا غرب و روس چنین سلاحی دارد و ما نداریم. کدام علت سبب چنین چیزی شده است، و در ورای این پرسشگری بسیار حرفها نهفته بود و یا سوالاتی که عباس میرزا از ژوبر (نماینده ی فرانسه در عصر قاجاریه ) پرسید، بسی بحث برانگیز بود؛ ژوبر نماینده فرانسه در اردوگاه جنگی عباس‌میرزا با او ملاقات كرد و نقل می‌كند كه عباس‌میرزا از سرِ درد سؤال‌هایی از او می‌پرسد. پیشرفت‌های تكنولوژیك و علمی اروپایی‌ها عباس‌میرزا را به فكر فرو می‌برد و این سؤالات را از نماینده فرانسه مطرح می‌كند: «نمی‌دانم این قدرتی كه شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط كرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شماست؟ شما در قشون جنگیدن و فتح كردن و بكار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنكه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به‌ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصل‌خیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا كمتر است؟ یا آفتاب كه قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما كمتر از شماست؟ یا خدایی كه مراحمش بر جمیع ذرات عالم یكسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌كنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بكنم كه ایرانیان را هشیارکنم».

«عباس میرزا» در دوران كاری خود، با توجه به اتفاقات و ارتباط با نماینده‌های سایر كشورها، دلیل عقب‌ماندگی ایران را پیگیری می‌كند و سعی می‌كند با آموزش نیروهای متخصص ایرانی و ایجاد برخی اصلاحات، فرایند توسعه در ایران را پیگیری كند. تغییرات شهری در آذربایجان، اعزام دانشجو به اروپا، اصلاحات در ارتش و دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران، از مهم‌ترین كارهای عباس‌میرزا برای بهبود اوضاع ایران است.

عباس میرزا به‌دنبال پرسش از این بودكه چگونه می‌توانیم پیشرفت کنیم و دچار عقب ماندگی نباشیم. اولین كسی است كه متوجه عقب‌ماندگی ما می‌شود و به‌دنبال پرسش از این است كه چگونه پیشرفت كنیم.

عباس‌میرزا چون درگیر جنگ بود و دقیقا عقب‌ماندگی را متوجه می‌شد، با حس خودش مسأله را درست فهمیده است. اما مشكل این است كه هیچ‌وقت نتوانستیم درك درستی از این‌كه غرب چگونه غرب شد داشته باشیم. در دوره قاجار افرادی که درگیر مسأله شناخت غرب بودند،متخصص بودند تا متفکر واین نقطه ایست که ما می لنگیم . متخصص را می توان وارد کرد اما متفکر را نمی توان!!!

صاحب‌نظر نداشتیم كه تعمق كرده باشد و مبانی نظری مسأله را فهمیده باشد.

متاسفانه دانشگاه‌های ما کرور-کرور “تکنیسین” می‌پرورد و نه” متفکر”! در حالی که ریل گذاری جوامع با متفکران و روشنفکران  است و نه تکنیسین‌ها.

تشخیص راه درست در یک کشور با روشنفکران است، لذا اگر ریل‌گذاری نیازها و اولویت کشورها به دست تکنیسین‌ها بیفتد، فاجعه‌بار خواهد بود، خصوصا اگر تکنسینها مزدور صفت و تابع ممر درآمد هم باشند.

عباس میرزا عقب ماندگی ایران را ادراک کرده بود، و به دنبال حل این مشکل بود اما در دوران بعد از قاجاریه که پهلویها بودند، یگیری مسئله عقب ماندگی ایرانیان انجام شد؟

خیر، نه تنها نشد بلکه پهلویها شروع به تخریب قاجارها و تحریف تاریخ نمودند و ما دوباره بازگشتیم به پله ی اول و افتادیم در دور تسلسل باطلی که نباید می افتادیم.

و ردیف اول زیر بنای قلعه پیشرفت ما بار دیگر فرو ریخت و ما از ادامه ی راه باز ماندیم ….

ناهید تقی‌زاده

مطالب مشابه