متاسفانه رسانه ها عموما به هجده تیر تهران پرداختند در حالیکه حادثه تبریز که از صبح تا شب بیستم تیر ادامه داشت و با همراهی بخشی از مردم توام شده بود، بسیار گسترده تر بود و البته بخاطر سرکوب سنگین و تیر اندازی مستقیم #گروه_فشار و … پرهزینه تر برای دانشجویان.
شدت خشونتی که علیه دانشجویان اعمال شد، برای مخاطب عادی قابل تصور نیست. من آنروز، ظهر عاشورا را به چشم دیدم. یک طرف چند هزار دانشجوی جوان و آرمانگرا و طرف دیگر اراذل و اوباشی که به چماق و زنجیر و قمه مسلح بودند و به یاری شلیک های مستقیم نیروهای حکومتی علیه دانشجویان، توانستند صحن مقدس دانشگاه را با حضورشان لکه دار کنند.
و دانشجوی جوانی که از شدت جراحت در خیابان اصلی دانشگاه به زمین افتاده بودند…
همه جا خون بود و باند زخم و آمبولانس و …
به هر حال سیاست مرکزگرایانه رسانه های اصلاح طلب و فارسگرا و منافع شان اقتضا کرد که واقعه بیست تیر تبریز نادیده گرفته شود.
بازداشت و زندانی شدن #فعالان_دانشجویی #تبریز و عدم دسترسی به رسانه ها نیز مزید بر علت شد و بسیار کمتر از آنچه باید، به این واقعه پرداخته شد.
این وسط #کانون و موسسان کانون هم قربانی شدند بچه های نازنینی که از چندین طیف کاملا متفاوت بودند اما در سایه باور به #دموکراسی و حقوق انسانی و ارادهء تغییر، همصدا و متحد شده بودند.
#عارف_سلیمی از روشنفکران کورد بود #خلیل_علیزاده بنظرم رادیکال تر می آمد و تقریبا یک #ناسیونالیست کورد محسوب میشد . #یداللهی گرایشات ایرانگرایانه جدی داشت اما کثرت فرهنگی کشور را می پذیرفت. #علی_مهری به طیف #اصلاح_طلبِ مذهبی نزدیک بود، #علی_بیکس بنظرم #چپ گرا و #انترناسیونالیست بود و…
آن زمان سه تشکل ثبت شده در دانشگاه مطرح بودند. #انجمن_اسلامی که کم و بیش پیرو آرا #نهضت_آزادی بودند و شاخه دانشجویی دوم خردادی ها، بسیج که تکلیفش روشن بود و با کمترین محبوبیت، در سایه حمایت های شدید از داخل و خارج #دانشگاه قدرت گرفته بود. جامعه اسلامی هم که معمولا به چپ راهنما میزد و به راست می پیچید.به ظاهر باهم تفاوت زیادی داشتند اما در مرکزیت هر سه تشکل، “اراده معطوف به قدرت”، غالب بود و هدف، مطرح شدن و جذب در احزاب ذینفوذ و نهایتا رسیدن به نام، نان و مقام در دوره بعد از دانشگاه بود.
اما بچه های کانون افرادی آرمانگرا بودند و حاضر به کُرنش مقابل دو طیف اصلاح طلب و اصولگرا نبودند به همین خاطر هم دور هم جمع شده بودند تا تغییری حقیقی ایجاد کنند.
سران انجمن و دوم خردادیها که در اوج نفوذ و شهرت بودند از رهبران اصلاحات به دانشگاه دعوت کرده بودند و تالار پر بود از دانشجو. بیرون از سالن، خلیل داشت بیانیه یا برگه مواضع کانون را پخش می کرد منم یکی گرفتم و خواندم و برایم جالب آمد. چون علاقه ای به انجمن و بسیج و … نداشتم، تصمیم گرفتم به جلسات کانون بروم و ببینم چه می گویند.
اینگونه بود که با هیات موسس کانون آشنا شدم.
دانشگاه حاضر نبود تاسیس کانون را بپذیرد و اتاق و امکانات دهد به همین خاطر جلسات در فضای سبز یا کلاسهای خالی دانشگاه برگزار میشد و من هم با احمد و امیر در جلسات شرکت می کردیم.
دیگر تشکل های دانشجویی، مرکز گرا بودند و طبیعتا جریان هویت طلب آذربایجان را قبول نداشتند و رسما با ما عناد می کردند اما کانون واقعا کثرت گرا بود و در عین حال متحد.
از هویت طلبان کرد و سنی تا ایرانگرا و چپ انترناسیونالیست و همه در کانون بودند.
از علی مهری ایثارگر جنگ و جانباز اهل نماز و روزه تا بچه های ماتریالیست.
تورک و کورد و فارس، همه حق حضور داشتند و فعال بودند.
باور به حقوق انسان و تبعیت از اصول دموکراتیک توام با تعادل قدرت، در کانون شرایط متفاوتی ایجاد کرده بود .
اگر مجوز فعالیت داده میشد و ما هویت طلبان آذربایجان هم اضافه میشدیم، کانون رسما برای خودش از نظر “اتحادِ کثرت گرا” سوئیس کوچکی میشد.
به عنوان یک مستمع علاقمند به کانون ، پیشنهاد دادم از دانشجویان امضا جمع شود علی مهری هم طبیعتا بسیار استقبال کرد و من با کمک همکلاسانم صدها امضا در حمایت از تشکیل و رسمیت یابی کانون جمع کردیم.
کانون که هنوز رسمی نشده بود و عملا هیچ امکاناتی نداشت، در سایه اتحاد بچه ها و هوش و توانایی تک تک شان تدریجا طی کمتر از یک سال پا گرفت. تحلیل ها بیانیه ها ، شرکت در مناظره ها و …. کانون را به یک جریان موثر در عین حال کاملا مستقل تبدیل کرد.
کانون خاری شد در چشم جریانات فرصت طلبِ وابسته به دو جناحِ اصولگرا و اصلاح طلب.
تا اینکه آن روز طوفانی آغاز شد و بجای مجازات متخلفان اصلی ، بچه های بیگناه کانون قربانی شدند.
با بازداشت و زندانی شدن هیات موسسِ کانون عملا همه تلاشها در تشکیل کانون ناکام ماند.
احکامی بسیار سنگین برای بچه در دادگاه بدوی صادر شد و …
در فضای بشدت امنیتی شده علیه کانون، ما هم عملا کار زیادی نمی توانستیم انجام دهیم .من مقاله ای در دفاع از علی مهری و بچه های کانون نوشتم وامضاهایی که برای تشکیل کانون جمع کرده بودم را به نشریه امید زنجان رساندم و مرحوم میرماسی منتشرش کرد.
نمی دانم چقدر تاثیر داشت به هر حال توان یک دانشجوی 21 ساله در آن حد بود.
بعد از زندان، به دیدارشان رفتیم. خلیل که سابقا پرشر و شور بود بشدت تکیده و کم صحبت شده بود یداللهی که نسبتا بیخیال تر بود، وزن اضافه کرده بود علی مهری که از بچه های جنگ بود و اهل روزه و نماز کلا ریش خود را زد و بیش از پیش رادیکال تر شد. تا جایی که بیاد دارم مدتی با حرکت ما تعاملات مثبت داشت و من امید و آرزویم این بود که او و علی بیکس با جریان ما همراه شوند.
آنها افرادی فعال، باسواد و محبوب بودند. به باور من می توانستند تاثیرات مثبتی داشته باشند و در دامان حرکت ملی آذربایجان بهتر ببالند.
به هرحال من از نگاه شخصی خود به کانون و اعضای کانون، انجمن ، بسیج و دیگر نقش آفرینان مثبت یا منفیِ آن دوره می نگرم.
نگاه و برداشت یک انسان، لزوما بیانگر کل حقیقت کانون، دیگر تشکل ها و افراد مرتبط به آن حوادث نمی باشد.
و شخصا به تفاوت در بینش، ترجیحات و انتخاب ها هم احترام می گذارم.
اکنون درست بیست و سه سال از آن حادثه می گذرد. خلیل و چند نفر از بچه ها مهاجرت کرده اند و در کشورهای میزبان به زندگی و فعالیت اجتماعی مشغولند. بیکس کلا از سیاست کنار کشیده و علی هم که مدتی رفت سمت سمت ایرانگراها، اکنون تا جایی که اطلاع دارم، بیشتر با حکیمی پور و حاما (حزب اراده ملت ایران) فعالیت می کند.
هر وقت به کانون می اندیشم ، حس می کنم اگر پا میگرفت، منشا خدمات بسیاری میشد اما نه سیستم استبدادی و نه جامعه استبداد زده، ظرفیت و کشش لازم برای چنین جریان ارزشمندی را نداشتند و آنان را ناکام گذاشتند.
البته در نگاه عمیق تر، ناکام حقیقی نه کانون و اعضایش، بلکه جامعه ای ایست که به کانون و جریانات حقیقتا دموکراتیک و کثرت گرا مجال رشد و ایجاد تغییر نمی دهد و هر سال بدتر از سال قبل به قهقرا می رود.
رسول معینی راد
بیستم تیر ماه هزار و چهارصد و یک شمسی