بالاخره خرِ کی باشیم؟

بالاخره خرِ کی باشیم؟

بحران «ارباب‌جویی»؛ چرا در ایران، خِرَد جای خود را به پالان‌های رنگارنگ داده است؟

سال‌ها پیش، در یکی از کلاس‌های دانشگاه، دانشجویان مدام از استادشان می‌پرسیدند:

استاد، شما اصلاح‌طلبی یا اصول‌گرا؟

دل در گرو نظام داری یا از نظام سابق دفاع می‌کنی؟

استاد هیچ‌وقت پاسخ نمی‌داد. تا اینکه در آخرین جلسه ترم، وقتی پرسش‌ها تکرار شد، لبخندی زد و گفت:

«در را ببندید… می‌خواهم برایتان یک قصه بگویم.»

و چنین گفت:

روزی روزگاری، یک گورخر از سمت دشت آمد کنار رودخانه تا آب بخورد. در همان لحظه، خری اهلی از سمت دیگر رودخانه آمد و او هم سر در آب کرد. چشم در چشم شدند، سلام و احوالپرسی کردند.

گورخر از خر پرسید:

ـ پسرعمو، چرا اینقدر رنجوری؟

این زخم‌ها، این آثار شلاق بر کَمَرَت از چیست؟

خر آهی کشید و گفت: از دست آدمیزاد! بار بر دوش ما می‌گذارد، کُتَکِمان می‌زند، غذای درست نمی‌دهد… اما چاره‌ای نداریم. عمرمان با اطاعت گِرِه خورده.

گورخر گفت:

ـ چرا می‌مانی؟ بزن به دل آب، بیا سمت دشت. آزادی آنجاست؛ نه پالان هست، نه افسار، نه صاحب.

خر گفت:

ـ من تنها نیستم، خانواده دارم، فامیل دارم، قوم و قبیله دارم.

گورخر گفت:

ـ همه‌تان بیایید، جا برای همه هست. فردا همین‌جا قرارمان.

فردا رسید. گورخر از آن‌سوی آب منتظر بود. خرها آمدند، اما هنوز لب آب ایستاده بودند. گورخر فریاد زد:

بیایید! اینجا آزادی است!

اما خرها پِچ-‌پِچ می‌کردند. بالاخره یکی از خرهای ریش‌سفید جلو آمد و گفت:

ـ پسرعمو، فرض کنیم همه‌ی حرف‌هایت درست باشد… ما آمدیم آن‌ طرف، خرِ کی باشیم؟!

استاد در پایان گفت: «ما ملت، سال‌هاست منتظریم کسی بیاید که برایش خر باشیم؛ نه اینکه بفهمیم اصلاً چرا باید خر کسی باشیم!»

همه‌ی کلاس در سکوت فرو رفت.

کسی جرأت نکرد چیزی بگوید.

حالا بیایید بپرسیم:

ما بالاخره خرِ کی باشیم؟

این پرسشِ به ظاهر طنزآمیز، اما ریشه در عمیق‌ترین بُحران‌های اجتماعی ما دارد: وابستگی ذهنی به قدرت.

چه در دل نظام جمهوری اسلامی، چه در میان اپوزیسیون، چه در گروه‌های به‌ظاهر آزادی‌خواه، چه در بین طرفداران پادشاهی، اغلب همان ذهنیت وجود دارد:

«به کدام اردوگاه بپیوندیم؟

زیر پرچم چه کسی برویم؟»

ما هنوز سیستم فکری مستقل نداریم.

تفکر سیستمی یعنی فهمیدن جایگاه خود، روابط خود، و مسئولیت خود در کل ساختار.

اما ما هنوز درگیر الگوی قبیله‌ای هستیم؛ همان الگویی که می‌گوید:

اگر قرار است تغییری باشد، باید کسی بیاید و ما خر او باشیم.

از «خر بودن» تا «خِرَد ورزیدن»

تفکر سیستمی راه دیگری پیش می‌نهد:

در این نگرش، هر فرد بخشی از یک کل هوشمند است. هیچ‌کس «صاحب» دیگری نیست، بلکه همه «عاملان مشترک یک هدف ملی»‌اند.{بخاطر بیاورید همان تفکر پریسا جعفری ساکن آلمان که بعد از توهین و تهدید تورکان آذربایجانی، ادعا کرد: « مملکت مال شاه است»}.

در چنین مدلی، «رهبر» نقش هماهنگ‌کننده دارد، نه مالک.

و مردم، دیگر خر کسی نیستند؛ بلکه ستون‌های خودآگاه یک سازه ملی‌اند.

اما تا زمانی که ذهن ما از وابستگی به چهره‌ها، جناح‌ها و “پالان‌های رنگارنگ” رها نشود، هیچ گورخری از آن‌سوی رودخانه نمی‌تواند ما را نجات دهد.

داستان نمادین «گورخر و خرها»، فراتر از یک روایت عامیانه، کالبدشکافی عمیقِ روانی ملاتی است که دهه‌هاست در تله‌ی «وابستگی ذهنی به قدرت» گرفتار شده است. پرسش هولناکِ «ما خرِ کی باشیم؟»، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد: بحران هویت و فقدان تفکر سیستمی در جامعه‌ای که آزادی را نه در رهایی از افسار، بلکه در تعویض «صاحب» جست‌وجو می‌کند.

این متن تحلیلی که با نگاهی به اظهارات اخیر جنجالی برخی فعالان سیاسی (مانند ادعای مالکیت مطلقه شاه بر مملکت توسط آن سلطنت‌طلب ساکن آلمان و توهین -تهدید کننده تورکان آذربایجان و حامی جنایت محمدرضا پهلوی در سال 1325 شمسی برعلیه مردم تورک و حکومت ملی به رهبری سیدجعفر پیشه‌وری) بازنشر شده، نشان می‌دهد که چگونه تفکر قبیله‌ای، مانع از شکل‌گیری «شهروند خودآگاه» شده است. در حالی که در جوامع توسعه‌یافته، «رهبر» تنها یک هماهنگ‌کننده در یک ساختار دموکراتیک است، در لایه‌هایی از ذهنیت جمعی ما، چه در میان طرفداران پروپاقرص وضع موجود و چه در لایه‌هایی از اپوزیسیون سلطنت‌طلب، هنوز میل به «تعلق داشتن به یک مالک» بر اراده‌ی ملی سنگینی می‌کند.

تفکر سیستمی به ما می‌آموزد که هیچ خاکی «مالِ» کسی نیست؛ بلکه همه‌ی آحاد ملت، عاملان مشترک یک هدف ملی‌اند. جملاتی نظیر «مملکت مال شاه است»، دقیقاً بازتولید همان ذهنیتِ «خریت» است که استاد دانشگاه در قصه به آن اشاره کرد. تا زمانی که جامعه نتواند از الگوی شخص‌محوری به سمت ساختارمحوری حرکت کند، هر تغییری تنها جابجایی پالان‌ها خواهد بود. رهایی واقعی نه از آن سوی رودخانه، بلکه از تغییر پارادایم ذهن ما آغاز می‌شود؛ جایی که از پرسش «خرِ کی باشیم» به پرسش «چگونه حاکم بر سرنوشت خود باشیم» هجرت کنیم.

منبع: کانال صداوسیمای مرکزی قشقایی

مطالب مشابه