از این روست که اغلب در تجربههای گذشتهمان یا ناامیدانه وارد این عرصه نشدهایم و یا سرخورده از تجربهها عقب کشیدهایم. همچنین بسیاری از ما زنان درکی از موقعیت بهتر نداریم. یعنی نابرابری جنسیتی برای بخشی از زنان معنایی نداشته و شرایطی جز شرایط حالِ حاضر برایشان قابل تصور و پذیرش نیست.
«مساله» زمانی شکل میگیرد که بین «آنچه که هست» با «آنچه که باید باشد» فاصله وجود داشته باشد. جدا از اینکه تفاوتهای موجود در آنچه باید باشد، به راهحلهای مختلفی منجر خواهد شد ، بدون داشتن تصویری از شرایط بهتر نه مسالهی زنانی وجود خواهد داشت و نه فمنیستی که برایش تلاش کند.
زنانِ بدون تصویرِ بهتر نه تنها تلاشی برای از بین بردن ساختارها و مناسبات موجود نمیکنند بلکه تلاشهایی از این دست را نامناسب و ناموجه میپندارند. آنها شرایط موجود را پذیرفته و هرگونه تغییر در آن را با ایمنیِ موقعیت خود در خطر میبینند و ناگزیر به واکنش میشوند.
این رفتار و واکنش همچنین از سوی بخش دیگری از زنان که شرایط بهتر را با منافع، هنجارها و باورهای خود در تضاد و مخالفت میبینند اعمال میشود. شاید این یکی از ضعفهای حرکتهای فمنیستی در ایران است که نتوانسته شرایطِ بهترِ مطابق با موقعیت زنان را برایشان به تصویر کشد؛ تصویری که «بهتر بودن» را بتواند نمایندگی کند.
اما بخشی باورمند به مسالهی زنان نیز وجود دارد که آن را در شرایط حال حاضر غیرضروری میپندارد. این بخش از دغدغهمندان، با بیان این که وقتی دموکراسی حاکم شود زنان نیز به خواستههایشان خواهند رسید، هر کنشی غیر از تلاش برای استقرار دموکراسی را غیرموجه میدانند. غافل از اینکه دموکراسی واقعیتی عینی با تعریف شفاف و غیرقابل تغییر نیست، بلکه دموکراسی در فرآیند رسیدن به دموکراسی است که معنا مییابد. دموکراسی در مسیر رسیدن به دموکراسی است که تمرین میشود، به چالش کشیده میشود و ابعاد مختلف آن نمایان میگردد.
هیچ کدام از حقوق بشری بر دیگری اولویت و برتری ندارند؛ دموکراسیخواهی بی خواستن و گفتن از ابعاد و جنبههای مختلف دموکراسی شعاری بیش نیست! آنکه امروز در جایگاه دموکراسیخواه مسئلهی زنان را غیرضروری میداند، رفتاری غیرقابل اعتماد و پیشبینی در جایگاه قدرت نسبت به این مساله خواهد داشت.