آذربایجان در آستانه انقلاب 1357 – استبداد شاه و امید به خمینی/نویسنده رحمان حسین زاده
بعد از قیام تبریز و روز چهلم این قیام شهرهایی دیگر هم در کشور بپا خاستند و این خیزش ها برای ادامه جنبش محک شد حاکمیت در نظر داشت از نردبان استبداد ملایم و پله پله به پایین بیاید. اما خیزش و نهیب از غیظ اسبتداد فرصتی نداد خود نردبان را به تمامی واژگون کرد حکومت شاه با دادن امتیازهای صوری مانند تعویض تقویم 2537 شاهنشاهی به تاریخ هجری که شریف امامی مژده آنرا از طریق رسانه ها به مردم داد راه بجایی نبرد البته برای اینکار تقویم سازی کلی هزینه کرده بودند. وگشتن سوراخ ، سنبه های تاریخ گمنام تاجیک زبان ها (فارس ) وکمک گرفتن ازتاریخ نگاران آریایی که نویسندگانشان خارجی ومتمایل به آریاگری و ضد اقوام مخصوصا ضد ترک و تاریخ سازان عصر پهلوی بودند و هنگام جشن دو هزار پانصد ساله و در موقع لالایی کورش تاریخ هجری را حذف و تاریخ شاهنشاهی را ابداع کردند که در خیزش 57 این دست آورد آریایی اولین قربانی شد.
آنچه بیش از همه چیز حیرت ما جوانان شد سخنرانی احمد بنی احمد نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی که مستقیم از رادیوسراسرس پخش می شد چنین سخنانی در حکومت شاه سابقه نداشت گفتن نظیر این سخنان با مرگ همراه بود احمد بنی احمد از جناح بندی ها و یک حزبی شدن رستاخیز و وابسته شدن صنعت وتجارت افت بازار داخلی و صنایع کوچک که از این وضعیت به نقصان دچار شده بودند و موجب دل آزردگی بازاریان شده بود و خیلی حرف های دیگر که در اینجا فرصت باز گویی همه آنها نیست.
ما که برای اولین بار با بهت و حیرت این سخنها را می شنیدیم گوش به رادیو چسبانده بودیم و هر از گاهی با حیرت صورت خود را کشیده به صفحه رادیو نگاه میکردیم ونگران بودیم که این سخنها به پایان نخواهد رسید افراد حکومت به مجلس ریخته وسخنران را دستگیر ودر همان صحن شاید اعدام هم بکنند و نگران خود بودیم که کسانیکه به رادیو هم گوش کرده اند آنها هم دیر یا زود دستگیر خواهند بود البته ما قبل از آن رادیو پیک ایران که از خارج پخش میشد گاهی گوش میکردیم اما سخنرانی آنروز احمد بنی احمد از رادیو آنهم رادیوی سراسری حال هوای دیگری داشت گویا وزش مه فضای آزادی جیمی کارتری ، رئیس جمهوری آمریکا زودتر از دیگران نصیب نمایندگانی مجلس شورای ملی مانند احمد بنی احمد ودیگران شده بود و بعد از آن محسن پزشکپورصدر حزب پان ایرانیست سخنرانی و از حکومت گلایه کرد و این فضا رفته رفته همه گیر شد. اعلامیه و نوارهای صوتی امام خمینی بطور مخفیانه به دست مردم میرسید ماهم که دستی در کار انقلاب داشتیم با تهیه اعلامیه در حد خو د فعالیت میکردیم که در آنزمان اینگونه فعالیت ها بازی با مرگ بود یکی روز در مسجد بعد از نماز مغرب یکی از آقایان گفت گویا درمسجد بعضی کارهای میشود …. ما حواسمان را بیشتر جمع کردیم البته اعلامیه ها به نوعی به دستمان میرسید و گاهی هم کاست میدادند که برای ما خیلی سخت بود باید با گوشی گوش میکردیم ودر روی کاغذ می نوشتیم اما خستگی معنی نداشت اینهمه مشقت را بخاطر حکومت اسلامی می کردیم و همه ی ریسک و فعالیت را تقبل میکردیم وهمه با هم میگفتیم این دیکتاری شاه باید بپایان برسد وبا حکومت اسلامی ما صاحب همه چیز خواهیم شد و در مباحثه هم هر کس خلاف گفته ما را ابراز میکرد فوری با هیجان جواب میدادیم. مخصوصا به کهنسالان میگفتیم شما ها مغز تان کهنه شده این انقلاب و وضعیت با گذشته ها فرق دارد خواهید دید که کشور را گلستان خواهیم کرد و پول نفت را که شاه غارت میکند به جیب خودمان خواهد رفت اما آنها مار ا نصیحت میکردند که شما هنوز بچه و نوجوان هستید ما چند پیراهن زیاد تر از شما پاره کرده ایم اما هیجان جوانی و مذهبی مان بدهکار اینگونه نصایح نبود . گاهی برای تظاهرات به شهرهای مانند اورمیه وتبریز میرفتیم که نهایت انقلاب در 22 بهمن پیروز شد.
اما در حاشیه هم مسائلی روی میداد و بازارشان هم داغ بود فکر میکنم در اواخر پاییز 57 بود شایع شد که در یکی از روستاهای ماکو عکس حضرت یکی از معصومین (ع) در روی یکی از ستونهای مسجد دیده می شود عده ای زیادی از مردم مشتاقانه مخصوصا باشارژ انقلابی برای آن روستا میرفتند صحنه ای عجیبی بود ما هم آماده میشدیم برویم عموی باسواد وبزرگوار ما در پیرانشهر به خانه ما مهمان آمد از اوضاع واحوال صحبت شد، گفتم عمو شما که سوادی بالای حوزه ی در اینمورد دارید و صاحب قلم و مخصوصا درحوزه جفر و ریاضیت و خیلی از علم های دیگر مانند سحر و..استاد هستید ( البته آن مرحوم لباس معمم نداشتند ) ما میخواهیم برویم به آن روستا آن عکس را زیارت کنیم با صورت متفکرانه و بعد از مکث ، گفت ما با چند نفر رفته بودیم وموفق هم به زیارت آن عکس هم شدیم ومخصوصا من خیلی دقت کردم عکس ندیدم اما خراشه های عکس مانندی در روی ستون بود مردم هم زیارت میکردند وگفت عمویت زحمت شما کشیده لازم نیست. بنشینید سر جایتان.
ما هم ساکت شدیم موضوع دیگری هم شایع شد که عکس آقا در ماه دیده شده ما هم هنگام غروب بدقت نگاه میکردیم بعضی ها میگفتند درست است بلی بعضی ها هم میگفتند نه همان ماه قبلی چیزی دیده نمی شود یکی بر گشت گفت آقا این ندیدن شما مربوط به ضعف ایمانتان می باشد بمن رو کرد گفت آقا مگر من راست نمی گویم من هم با دستپاچگی گفتم بلی درست میفرمایید یکی هم آمد گفت کجا نگاه میکنید گفتند تو ماه عکس آقا هست گفت زیاد جوش نزنید آقایتان را هم از عراق اخراج میکنند و به حساب شما هم میرسند ودنبال سوراخ موش خواهید گشت یکی بر گشت و گفت شاید انشالله سوراغ موش گشتن نصیب شاه دوستان باشد یکی هم گفت وقت اذن مغرب بیاید برویم ادای نماز…
با این وضعیت انقلاب پیروز شد هیچ کس هم به ریشه های این انقلاب فکر نمی کرد بی بی سی شده بود منبع اخبار ما و خبر گزاری تاس شوروی هم هر شب به ما انرژی تازه ای به ما میداد وشعار معروفش – یانکی ها گورتان را گم کنید وبر علیه امپریالیسم رجز خوانی میکرد و کسی هم بفکر آن نبود که بعد از انقلاب چه خواهد شد نهایتا در میان عامه مردم حکومت اسلامی که همه خواسته های مردم را بر آورد خواهد کرد و از طرفی هم روشنفکران ما مانند بازرگان ،سنجابی امثال کیانوری ، طبری ،صدر سید جوادی و… با تائید این جنبش همه اقشار جامعه را به انقلاب امیدوار و فرصت فکر کردن را هم گرفته بودند و این موضع گیری روشنفکران وقت در پیروزی انقلاب نقشی مهمی داشت واز طرفی هم معممین که در منابر از عدالت علی می گفتند و سخنرانی های امام به خروش انقلابی مردم تحرک تازه ای میداد دیگر برای کسی جای سوال نبود. در آنروز نه از تاریخ و ادبیات آذربایجان خبری نبود ونه به مخیله ی کسی میرسید و نه کسی بود که چنین مسائلی را مطرح کند در حال و هوای انقلاب همه مستضعف و برابر به حساب میامد اما بقولی معرف : افتاد بعد مشکلها .
شعار ها بیشتر به زبان تاجیکی (فارسی ) بود در بعضی موقع شعارهای ترکی هم داده میشد برای ما چنین چیز هامهم نبود اما سر جنبان و دست اندر کاران تاریخ و ادبیات تاجیکی و مبلغین دین زردشت که تا اواخر انقلاب حکومت پهلوی را محور و ستون عمود خیمه ی زبان خود میدانستند بر اوضاع مسلط بودند بعد از انقلاب چند صباحی در حاشیه بیتوته کرده باز هم دوباره با رویکرد مذهبی با ریش وتسبیح در شعار اسلام پناهی ایده های خود را با عناوین مختلف جاری و ساری کردند اینها هوشیار تر از آن بودند که بگذارند افسار تاریخ و ادبیاتشان از دست برود ولی ما ترکها فقط اسلام میخواستیم اما تاجیک ها در کنار اینکار ادبیات خود را نیز تقویت میکردند ما از فرهنگ تاریخ خودمان مان بیگانه بودیم تنها یک صدم این همه زحمات را در کنار انقلاب به تاریخ و فرهنگ مان هم ،اختصاص میدادیم برای ما کافی بود اما….در مورد تاریخ وادبیان در ادامه به موضوع باز خواهیم گشت.