رضا پهلوی برای آینده خیلی روی سپاه حساب میکند و نگاه سمپاتیک ویژه ای به آنها دارد : در کشته شدن قاسم سلیمانی بزرگ تروریست جمهوری اسلامی سکوت میکند زیرا بعنوان پادشاهِ رویاهایش، به نیروی قشون و عسکر احتیاج دارد؛ در جریان ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراین توسط دو موشک سپاه پاسداران نیز، علیه خامنه ای موضع گیری میکند و در مورد سپاه پاسداران بعنوان عامل و مباشر این جنایت نابخشودنی سکوت میکند؛
این قرائن و امارات نشان از این دارد که نگاه، عقل و دستگاه فکری و نرم افزاری رضا پهلوی برای کشورداری همان سیستم دیکتاتوری پدرش است، پادشاهی که به مردم تکیه ندارد بلکه به نیروی نظامی و قشون تکیه و احتیاج دارد برای حفظ و تحمیل خود بر مردم.
۱۶- باید همین امروز راه و گزینهٔ مطلوب خود را انتخاب کند و هزینهٔ سیاسی آن را هم متقبل شود :
یا زندگی اشرافی سلطنتی مانند ملکهٔ انگلستان؛ که در اینصورت صحبت کردن از مردم و مبارزه برای دموکراسی و حق مردم معنی ندارد و باید بگوید فقط میخواهد در ایران زندگی شاهانه داشته باشد و کاری به مردم ندارد و میخواهد موزهٔ زندهٔ پادشاهی ایران را تأسیس نماید.
و یا اولویت برای او حق حاکمیت مردم و دمکراسی است؛ که در اینصورت باید از احیاء و برپایی مجدد نظام پادشاهی چشم پوشی و صرفنظر کند.
بهترین کار و سالمترین تصمیم برای یک انسان دمکرات حقیقی، دست برداشتن از حتی فکر کردن به ایدهٔ احیاء نظام پادشاهی است چه رسد به کار عملی و احیاء واقعی آن. چرا عاقل کند «کاری» که باز آرد پشیمانی !؟
۱۷- دوران پادشاهی، و یا بدتر از آن، « بازگشت » به پادشاهی بسر رسیده و شاه بودن و شاه شدن دیگر در این قرن ۲۱ و عصر مدرن هیچ فایده ای برای مردم ندارد. در نظام های دمکراتیک کنونی، نقش پادشاه و دربار و خاندان سلطنتی عمدتاً محدود شده به تقدیم و نثار تاج گل در مناسبتهای مختلف، سرگرم کردن عامهٔ مردم با داستانهای سیندرلاها و شاهزاده ها، عشق و عاشقی و ازدواج و طلاق و تولدها در خاندان سلطنتی، رونق بخشیدن به بخش توریسم کشورها و ایجاد جاذبههای توریستی – تفریحی – تاریخی و رونق اقتصادی در بخشهای رسانهای و سرگرم کنندهٔ عامهٔ مردم.
آیا آقای رضا پهلوی هم می خواهند چنین نقشی داشته باشند ؟ یا می خواهند (ولو بصورت محدود و کنترل شده) اِعمال حاکمیت بکنند ؟ و یا بیشتر هم میخواهد اگر برایش مقدور و ممکن شود؟ باید از ادامهٔ بازی سیاسی در «وسط» زمین اپوزیسیون و در محدودهٔ خاکستری دست بر دارد. اگر صادقانه بدنبال یک نظام دمکراتیک «متعارف» است، در اینصورت باید فاتحهٔ نظام پادشاهی را برای همیشه بخواند و عملاً بعنوان یک دمکرات متعهد و پایبند و آزادیخواه به خیل عظیم دموکراسی خواهان بپیوندد. اگر هم بدنبال تأسیس یک موزهٔ زندهٔ پادشاهی در ایران آزاد آینده است باید صراحتاً بگوید و موضع خود را روشن کند، شاید در اینصورت اتفاقاً طرفدارانش هم بیشتر شوند و البته که در این فرض و گزینهٔ «موزهٔ زندهٔ پادشاهی»، مسئلهٔ اِعمال حاکمیت سیاسی، سالبهٔ به انتفاء موضوع خواهد بود.
۱۸- در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، آنچه که میتواند و باید در ایالات متحدهٔ ایران USIبعنوان یک جمهوری فدرال کثیرالمله، محور ائتلاف و اشتراک قرار گیرد، قانون است قانون.
باید قانون دمکراتیک حاکم و پادشاه باشد نه برعکس. آن وحدت «ملی» ادعایی و مطلوب در نظام دموکراتیک آیندهٔ ایران، فقط با حاکم شدن «قانون» در «مافوق» همه است که ممکن است بدست آید نه با حاکم کردن و مافوق کردن «شخص» حتی اگر این شخص، خیلی لیبرال منش و فهمیده و فرهیخته هم باشد، بازهم حاکم کردن قانون فرهیخته تر است. بنابراین « شاهزادهٔ فرهیخته » بهتر است برای امر فرهیخته تر، یعنی حاکمیت قانون دمکراتیک در تمام سطوح و تا عالیترین سطوح، تلاش کند و منشأ اثر قرار گیرد و نه برای رزرو کردن آخرین طبقهٔ فوقانی آسمانخراش حاکمیت برای شخص خودش.
اگر رضا پهلوی واقعاً تمایل دارد در آن بالا بعنوان هماهنگ کنندهٔ ملل ایران و فراتر از درگیری احزاب عمل کند و بعنوان پادشاه در رأس همه باشد، بهتر است به جای شاه شدن به گزینه ای مانند جایگاه رئیس جمهور اسرائیل فکر کنند که در آن دمکراسی قوی و پر چالش، هم تشریفاتیست، هم در رأس همه قرار دارد بدون اینکه در رأس امور باشد و قدرت زیادی داشته باشد و هم هماهنگ کنندهٔ جریان های مختلف است.
۱۹- دیگر دوران شخص و رهبری شخصی و فردپرستی سپری شده است. آنچه مهم است، «نه خود شخص» بلکه فکر او و برنامهٔ سیاسی او برای جامعه است. مهم نیست که پدر و جد پدری رضا پهلوی شاه بوده اند، خودش چه تحصیلاتی کرده؟ و یا چه شغلی بلد است؟ یا اینکه خوش مشرب بوده و تربیت غربی دارد و اموری از این قبیل؛ مهم و تعیین کننده این است که این شخص رضا پهلوی چه برنامهٔ سیاسی دمکراتیکی ارائه میکند و دقیقاً بر اساس برنامه و طرح سیاسی اش است که باید مورد قضاوت و ارزیابی سیاسی قرار گیرد.
بدیهیست که تمام مبارزهٔ امروز آزادیخواهان دمکرات برای این است که دیگر هیچ « شخص حقیقی » و هیچ « شخص حقوقی » نتواند قدرت را قبضه کند و بر سرنوشت مردم ایران حاکم شود.
«آلترناتیو» و «بدیل» رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی در میان «هیچ یک» از شخصیتها و گروههای سیاسی تشکیل دهندهٔ «اپوزیسیون» نیست، نه در داخل و نه در خارج از کشور. جایگزین و آلترناتیو «نظام و ساختار جمهوری اسلامی»، آن «نظام و ساختار دمکراتیکی» است که «جای» جمهوری اسلامی را میگیرد و آن ساختار و نظام دمکراتیک و دمکراسی، طبیعتاً و الزاماً، نمیتواند با «هیچ یک» از «شخص» یا «گروههای» اپوزیسیون جمهوری اسلامی، یکی تلقی شود. این دو کاملاً از هم متمایز و غیر قابل انطباق بر یکدیگرند.
این شخصیتها و گروههای سیاسی، طبعاً و طبیعتاً در «درون» آن ساختار جایگزین قرار میگیرند.
از لحاظ حقوقی و عقلی گفته میشود که «احاطهٔ مُحاط بر مُحیط محال است». دمکراسی یک نظام و ساختاریست که مُحیط، احاطه کننده و دربرگیرندهٔ «هر یک» و «تک تک» شخصیتها و گروههای سیاسی اپوزیسیون است که برای جایگزین کردن جمهوری اسلامی تلاش و مبارزه میکنند.
بنابراین، دمکرات بودن و مبارزه برای برقراری یک نظام دمکراتیک، طبعاً و منطقاً، مغایرت دارد با «آلترناتیو سازی» یا توقع اینکه چه کسی یا چه گروهی «جای» جمهوری اسلامی را میگیرد ؟ هیچ کس و هیچ گروهی ! بلکه «یک نظام دیگر»، یک نظام دمکراتیک دیگر «جای» جمهوری اسلامی را میگیرد. و این نظام دمکراتیک آتی نمیتواند هیچ شخص یا گروه سیاسی باشد. این اشخاص و گروهها در «درون» دمکراسی آینده قرار میگیرند و نه در رأس آن !
۲۰- شاید برای حسن ختام این مقاله و حسن آغاز نوین فعالیتهای آتی رضا پهلوی، یادآوری این نکته خالی از لطف نباشد که : ۴۲ سال است که ایران دیگر یک «مملکت» نیست. ایران یک «کشور» است.
مملکت یا Royaume یا Kingdom نام کشوری است که رژیم آن پادشاهی و شخص شاه در رأس آن قرار دارد. در این نظامها، مملکت، مِلک و مایملکِ پادشاه است. در مملکت، «مردم» در واقع «رعیت» پادشاه و «جزئی» از اجزاء مملکت او هستند. در حالیکه، در یک کشور رعیت نداریم، « مردم » داریم. مردمی که به کشور تعلق دارند و کشور به آنها تعلق دارد.
رضا پهلوی میتواند عجالتاً برای آغاز کار و نشان دادن حسن نیت خود، دیگر از ضَمیر مِلکی اوّل شخص مفرد برای بیان نسبت و رابطهٔ خود با ایران استفاده نکند و بجای آن از ضَمیر اوّل شخص جمع استفاده کند.
رضا پهلوی ازآنجا که خود را متعلق به کشور و مردم ایران نمیداند بلکه بیشتر کشور را مِلک و مملکت خود میداند، آگاهانه یا ناخودآگاه سِرّ ضمیر خود را بیان میکند و از این تعابیر معنی دار ولی افشاگر سرّ ضمیر استفاده میکند. کار سختی نیست، از این به بعد میتواند بجای استفاده از واژه های ناصحیح و اهانت آمیز و تعابیری ازقبیل «کشورم» یا «کشورِ من»، از واژه های صحیح و دمکراتیک و ارزشمندی چون کشورِ«ما» یا کشور«مان» استفاده کند.
نظام دمکراتیک آیندهٔ و حکومت شراکتیِ میان همهٔ ملل ایران، از هر نوع و با هر اسم و رسمی که باشد، یقیناً نه دینی خواهد بود و نه پادشاهی. جنایتها و تجربهٔ تلخ و خونین و سیاه این دو رژیم استبدادی، چندین نسل از ایرانیان را، هر یک به گونه ای، داغدار و به خاک سیاه نشانده است.
از یاد نبریم : شاهزادگان صرفاً بخاطر «تولد و میراث بیولوژیکی» خود به قدرت می رسند، در حالیکه رؤساء جمهور « دمکراتیک » بخاطر قابلیت و توانایی و مبارزات فکری -سیاسی خود برگزیده می شوند.
زمان، زمان گفتن حقیقت است. آقای رضا پهلوی باید انتخاب کند که کدام یک را می پسندد !؟ امیدوارم گزینه ای را برگزیند که در این قرن ۲۱ هم توهین به شعور انسانها نباشد و هم برای مبارزهٔ پایانی برای پایان دادن به حکومت آخوندی مفید و مؤثر باشد.
«ملتی که آزادی بخواهد، باید نرخ آن آزادی را بپردازد» (دکتر عبدالرحمان قاسملو)
امید ساعدی دکترای حقوق از دانشگاه سوربُن پاریس ۱
وکیل دادگستری عضو کانون وکلاء پاریس