از گرمایش بهرهای نبردیم، اما دودش چشممان را کور کرد
تفکر عقلانی، زیربنای طبیعی تلاش هر فرد آگاه برای بنا نهادن هستی و استانداردهای زندگی خود بر پایهای تکاملیافتهتر است. جوامع برای تضمین رفاه و موفقیت جمعی، تمام منابع موجود خود را بسیج میکنند. اما در کشورهای موسوم به «جهان سوم»، اعتقادی عمیق حاکم است که این فرآیند نه تابع اراده داخلی، بلکه وابسته به عوامل بیرونی است. چنین پارادایمی ایجاد شده است که «نیروهای سیاه» حاکم بر مدیریت ژئوپلیتیک جهانی، نقشههای استراتژیک بلندمدتی را برای به استعمار کشیدن دائمی این ملتها اعمال میکنند. طبق این دیدگاه تقدیرگرا (دترمینیستی)، صرفنظر از قدرت پویاییهای داخلی، وضعیت موجود (استاتوسکوو) بدون تغییر باقی خواهد ماند. گویی کارتلهای انرژی (نفت)، نظامی-صنعتی، قاچاق مواد مخدر و منابع طبیعی، با دقت زرگری دقیق هر گام ژئوپلیتیک را تحت کنترل دارند. به ویژه در جغرافیای شرق و جهان اسلام، این تفکر در جامعه ریشه دوانده است که رهبران سیاسی دقیقاً توسط همین قدرتهای جهانی انتخاب میشوند و از طریق آنها، سیاست استثمار در پوشش قراردادهای رسمی قانونیسازی شده و تصاحب میگردد.
در عین حال، تصور میشود که طرحهای استراتژیک ابرقدرتها طبق گزینههای «الف» و «ب» به صورت متوالی ادامه مییابد. به عنوان بارزترین نمونه این امر، انتقال از سیستم سلطنتی (شاهنشاهی) در کشوری موسوم به «ایران» به سیستم «شیخاللهی» (تئوکراسی) پس از دست دادن کارایی نظام پیشین نشان داده میشود. اکنون نیز که حاکمیت تئوکراتیک ایران هم در برابر مخاطبان داخلی و هم در برابر متحدان استراتژیک غربی خود به مرزی مهارناپذیر رسیده است، قدرتهای بینالمللی چاره را در بازسازی سیستم کهنه از طریق پسر دیکتاتوری میبینند که نیم قرن پیش با قیام تودهای سرنگون شده بود.
با این وجود، استراتژیستهای سیاسی دنیای غرب در ارزیابی صحیح پتانسیل فکری و قدرت تأثیرگذاری آگاهی سیاسی جوامعی که استثمار میکنند، دچار مشکل هستند. آنها درک نمیکنند که مبارزان روشنفکری که سالها در زندانها تحت آزمونهای سخت بودهاند و شاهد اعدام همفکران خود بودهاند، دیگر نمادهای قدرتهای جهانی را رمزگشایی کردهاند. برای آنها، چه مرکز معنوی دنیای مسیحیت (پاپ)، چه رهبران تئوکراتیک دنیای اسلام (مجتهدین) و چه دونالد ترامپ که خود را «فرشته نجات» معرفی میکند یا پادشاه انگلستان، همگی فیگورهایی هستند که در زیر ماسکهای مختلف پنهان شده، دشمن عدالت بوده و به سوءاستفاده از تودهها مشغولند.
مشخص است که حزبالله لبنان که یکی از مهمترین نیروهای نیابتی (پروکسی) تئوکراسی ایران است و تهدیدی وجودی برای اسرائیل، متحد اصلی آمریکا در خاورمیانه، ایجاد میکند، در تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۲۵ در استادیوم «الریاضه» بیروت با حضور ۶۰ هزار نفر از اعضای گزینششده خود تجمعی برپا کرد و اسرائیل را به مبارزه طلبید. در اینجا یک سؤال منطقی پیش میآید: نیروهای شناسایی هوایی و ضربتی آمریکا و اسرائیل که عالیرتبهترین رهبران نظامی-سیاسی ایران را در عمیقترین پناهگاهها یافته و نابود میکنند، چرا این استادیوم را که عملاً تمام بدنه رهبری و اجرایی یک گروه تروریستی در آن جمع شده بود، هدف قرار ندادند؟ یا چرا در جنگهای «۱۲ روزه» و «۴۰ روزه»، در ضعیفترین لحظات حاکمیت ایران و در آستانه فروپاشی آن، دستور توقف جنگ صادر شد؟
این سؤالات معماگونه ثابت میکند که بخش بزرگی از درگیریهای نظامی در جهان با هدف تأمین آزادی ملتها یا دموکراسی انجام نمیشود. برعکس، این فرآیندها چیزی جز یک «بازی موش و گربه» برای تأمین منافع مالی کارتلهای مذکور نیست.
عینیترین نمونه این تفکر، فاکتور «رضا پهلوی دوم» است که امروزه در دستور کار قرار دارد. برای همه روشن است که این شخص با پذیرش تابعیت ایالات متحده، طبق قوانین آن کشور متعهد شده است که از تمامی عناوین سلطنتی خود چشمپوشی کرده، از منافع ملی آمریکا محافظت نماید و در صورت لزوم، حتی برای مبارزه مسلحانه با دشمنان آمریکا سوگند یاد کرده است. در چنین حالتی، چرا شخصی که سودای بازگرداندن سیاستهای آنتیترک اجداد خود را در جغرافیایی که بیش از ۵۰ درصد جمعیت آن را تورکان تشکیل میدهند در سر دارد و برخلاف قوانین آمریکا ادعای پادشاهی میکند، محاکمه نمیشود؟
در نتیجه، ملتهای ساکن در جغرافیای ایران و در رأس آنها ملت تورک که با وجود در اکثریت بودن، به عنوان «اقلیت قومی» قلمداد میشوند، درک میکنند که این مبارزه نه یک «دعوای خانوادگی»، بلکه مستقیماً یک «دعوای مالکیت و منافع» است.
به همین دلیل، به کسانی که هنوز به ترامپ و فرشته نجات بودن او برای مردم ایران باور دارند، عنوان این نوشتهام را بار دیگر یادآوری میکنم: «یارارلانمادێق ایستیسیندن، کور اۏلدوق تݸستݸسݸندن».( از گرمایش بهرهای نبردیم، اما دودش چشممان را کور کرد).
نویسنده: حبیب ساسانیان (یاکاموز)