«بابای من قویترین بابای جهان است». وقتی کودکی این حرف را میزند کودکی دیگر میتواند بگوید تو دروغ میگی، بابای من از همه قویتره…
بزرگتری که به دیالوگ آن دو بچه نگاه میکند میداند هیچ کدام دروغ نمیگویند و اصلا آنجا دروغ و راست به معنایی که ما مد نظر داریم هنوز شکل نگرفته است.
بسیاری از ساحتهای مربوط به ملیت، تاریخ و زبان از همین جنس است. همه اقوام در مورد تاریخ و ملیت خود حرفهایی میزنند که ساحت این سخنان بسیار دورتر یا فراتر از فضایی است که بتوان به آن دروغ یا راست گفت. حال حساب کنید به کودکی که میگوید بابای من قویترین بابای دنیاست آلبومی از عکس هرکولهای جهان را نشان بدهیم و به اصطلاح تو ذوقش بزنیم و آخر سر هم بگوییم دروغگوی بیشرم!
شاید کسانی این تجربه را در کودکی داشته باشند که کودکی یک کودک به رسمیت پذیرفته میشود اما کودکی یک کودک دیگر به رسمیت پذیرفته نمیشود. این مسئله بیشتر در مورد فرزندان بزرگ خانواده صورت میگیرد و همواره آنها بزرگتر هستند و نباید از منطق کودکانه پیروی کنند و این بزرگترین ظلم به یک بچه است.
در مورد ملیتها و اقوام نیز چنین است. کودکانگی بعضی از اقوام از آنها سلب میشود. فی المثل اگر یک ترک بنویسد زبان ترکی چنین و چنان… فورا دهها کامنت در زیرش نوشته میشود که بیشتر آنها به منابع بسیار اصیل علمی ارجاع میدهند که اتفاقا نویسندگان آن منابع هم در فضای احساسی و کودکانگی آن مطالب را نوشتهاند چه بدانند چه ندانند. وقتی استاد شفعی کدکنی به زبانهای مادری غیر فارسی میشاشید بیگمان زیپ شلوارش را باز نمیکرد تا با آداب یک بزرگسال که قطرههای بول به لباسش نپاشد این عمل را انجام دهد. او در این لحظه به کودکی در کوچههای کدکن تبدیل میشد که با جابجا کردن تنبان کشی خود این کار را در لحظهای انجام میداد.
همه حق دارند در ساحتهایی کودک بمانند و کودکانه بیاندیشند. دنیای خیالی خود را بسازند و بر اساس آن شعر و قصه بگویند و ببافند. این مطلقا به معنای نفی نگاه علمی به مقوله تاریخ و فرهنگ نیست. اگر قرار بر نگاه صرفا علمی به این مقوله هست آنوقت باید 99 درصد کتب تاریخ و ادبیات این سرزمین از نو نوشته شود و این کار غیر عملی و غیر ممکن است.