انزوا و مرگ پدر خوانده ایرانشهری

یاد آوری برای رئیس جمهور محترم

 

انزوا و مرگ پدر خوانده ایرانشهری

فیلسوف ایرانشهری در آخرین روزهای حیات جسمی خود نیز از پذیرش واقعیت ایران سرباز زد و رویدادهای افتاده اخیر را  «انقلاب ملی در انقلاب» نامید. البته این طرز نگاه، مختص وی نیست و محمد علی ندوشن نیز در روزهای آخر زندگی خود، با آن عناد ابوجهلی به تحریف واقعیت دست زد و در مقابل استقبال گسترده مردم از  هشتک «منو فارسی»، «ترک‌های ساکن در ایران را متجاوزان تاریخی به کشور نامید که سرانجام تسلیم زبان قدرتمند فارسی شدند! بنابراین نمی توانند حقی برای خود متصور شوند»!.. بسیار جالب خواهد بود که بگویم آقای ندوشن دارای مدرک دکترا از رشته حقوق بود. طباطبایی در حالی رخت از جهان بر بست که شاهد رخدادهای خشن برخاسته از فلسفه سیاسی خود در خیابان های پاریس و بروکسل بود. اینکه چگونه متعصبان ایرانشهری با چوب چماق به جان مخالفان و مطالبه گران زبان مادری افتاده  و به جهان آزاد نشان دادند که منطق آنها برای استقرار دموکراسی از چه سنخی است. سید جواد نیز همانند جووانی جنتیله، آلفرد روزنبرگ و آلفرد بیوملر( که این یکی مفسر آثار نیچه بود و از ابرمرد نیچه پیشگویی ظهور هیتلر در آلمان را می کرد )،  فلسفه را در خدمت به نظریه راسیسم ایرانشهری قرار داد. سید جواد با برداشتی سلیقه ای از تاریخ نگری فوکو می خواست تاریخ ایران را از منظر خود، تقسیم بندی کند. وی قرون اولیه بعد از حمله اعراب را «آگاهی هویت ملی» ایرانی می نامد و دوره حاکمیت مغولان و ترکان را قرون وسطی یا بحران هویت ملی تعریف می کند؛ به گمان وی، همانگونه که در غرب، تمدن یونانی ستون فقرات و پایه اندیشه غربی شمرده می شود، ایران و زبان فارسی نیز به همان سیاق برای دنیای شرق مظهر اندیشه سیاسی-فرهنگی بوده است. از این حیث وی برای برجسته کردن فرهنگ ایرانی با کوبیدن زبان و حاکمیت سیاسی عرب‌ها و ترک ها، این دو را مسئول انحطاط اندیشه در ایران می دانست. روشن است که فقط یک ذهن پریشان و باد کرده نخوت، می تواند چنین نتایج دور از واقعیت تاریخی را بپروراند. سید جواد خود اعتراف می کند که:« اندیشه سیاسی مال یونانی‌ها و شخص افلاطون است»، ولی این واقعیت زود وی را دچار حقارت و ضعف برای فرموله کردن نظریه ایرانشهری خود می کند و برای سرپوش گذاشتن به این ضعف، آدرس غلطی را به طرفداران خود می دهد و به نوعی به آنها القا می کند که عقده شکست تاریخی خود را بر سر عرب‌ها و ترک‌ها خالی کنند. طباطبائی متعلق به نسلی بود که پایه های اندیشه یک دولت متمرکز، بوروکرات، با اقتصاد رانتی را بنا نهادند. صفت ممیزه این دولت، گسترش و توسعه زبان فارسی از طریق آموزش و پرورش، پایه ریزی تفکر سیستماتیک برای تبعیض قومیتی به منظور حل مسئله ملیت در ایران، مدرنیزاسیون صوری، بدون زیر ساخت‌های محکم بود که، نهایتاً بلای جان حاکمیت سیاسی شد و با شعار«بازگشت به خویشتن در انقلاب ۵۷ » فرو ریخت. هرچند این فروریزی بعدها با ترفندی دیگری به حوزه سیاست و اندیشه برگشت.

مطالب مشابه