اولین مواجهه مردم جهان پیرامونی با پدیده های مدرن غربی مانند عکاسی، تلگراف، سینما، پروژکتور، ویدئو، ماهواره…همیشه توام با کشمکش، شگفتی و حیرت بوده است.
از ورود عكاسى و عكسبردارى در دورۀ قاجاريه، تاريخ دقيقى نداریم، به نظرم، باید مربوط به دوره محمدشاه بوده باشد، چون در كتاب المآثر و الآثار چنین آمده:
«… نمونۀ آن در اواخر سلطنت شاهنشاه مرحوم محمدشاه غازى به دست مسيو ريشارخان سرتيب، معلم زبان فرانسه و انگليس و غيره ارائه شد…»
(المآثر و الآثار…ج ۱، ص ۱۳۰)
اما در این شکی نیست که فن عکاسی در دوره ناصرالدین شاه رونق گرفت.
البته عکاسی نیز مانند سایر پدیده ها، ابتدا اختصاصى و ویژه درباریان و طبقه حاکمه بود اما به تدریج از دربار به خانوادههاى پولدار و اعیانی رسیده سپس به مردم عادی و کوچه و بازار…
بطوریکه تا آنجا پيش رفت كه در زمان مشروطیت، كتابی در آموزش عكاسى منتشر شد و آگهى آن در روزنامۀ صوراسرافيل چنین آمده:
«علم عكاسى جديد، تأليف مسيو گارنيك خان دالكجيان كه در دواخانۀ خودشان هم فروخته مىشود به قيمت پنج قران»
( صوراسرافيل، شماره ۱۷، ص ۸، پنجشنبه ۱۴ شوال ۱۳۲۵)
حدود نیم قرن پس از آن، مخبرالسطنه از مردان با تجربه و آشنا به زبان آلمانی، در زمانی که والی ایالت فارس بوده وقتی عکس جمعی از مردم فارس انداخته می شود، می نویسد:
« در باغ كشن، ميرزا حسن عكاس عكسى از جماعت انداخت كه من هرگز گمان نميكردم كه ايالت فارس و صولت الدوله و قوام الملك در يك لوله بروند كه مقصود لولۀ دوربين عكاسى است».
(خاطرات و خطرات… ۲۶۶)
اما نوع مواجهه بزرگترین فیلسوف قرن نوزدهم ایرانی یعنی حکیم ملاهادی سبزواری با فن عکاسی جالب است، در سفر ناصرالدین شاه به خراسان که در در ۱۲۴۵ش اتفاق افتاد، بر اساس سفرنامه حکیم الممالک، رضا اقبال السلطنه مشهور به «آقا رضا عکاس باشی» هم حضور داشت، شاه دستور می دهد، عکسی از فیلسوف مشهور گرفته شود، فیلسوف ما که از عکاسی چیزی نشنیده بود، ابتدا پرسید:
ماهیت عکس چیست؟
توضیح دادند که سایه ای است از شخص یا چیزی که بر روی کاغذی می افتد…
فیلسوف، منکر هر گونه امکان پذیری عکس برداری شد و گفت آنچه شما میگویید منطقا «و عقلا» محال است، زیرا ما آنچه که در فلسفه خواندیم و میدانیم، وجود ظِلّ (سایه) قائم به وجود ذی ظِلّ (صاحب سایه) است…
بنابراین، او عمل عکاسی را مغایر و مخالف «براهین فلسفه اش» می دانست…
شاید دوستانی که با فلسفه قدیم آشنا نباشند نتوانند سخن فیلسوف و حیرت او از عکس را دریابند، بخاطر همین، توضیحی می دهم و سپس برمیگردم به اصل موضوع:
فیلسوفان قدیم، مقولات را به جواهر و اعراض تقسیم کرده و معتقد بودند که اعراض مانند رنگ، بو، شکل، مزه…نمی توانند بصورت مستقل و بدون موضوع، تحقق پیدا کنند و حتما نیازمند موضوعی وجوهری هستند که بر روی آن بیایند.
بنابراین، معتقد به این قائده بودند که «انتقال عرض محال است». چرا که در زمان انتقال، لازم می آید که اعراض از جوهر خود جدا گشته و از آن، بی نیاز باشد و این محال است…
مرحوم سبزواری می گفت که عکس که به مانند سایه، جزو اعراض است چگونه می تواند بدون جوهر یا صاحب سایه در خارج وجود پیدا کند…!؟
به هر حال، پس از اصرار حاضران، فیلسوف روبهروی دوربین عکاس باشی نشست و پس از ظاهر شدن عکسش، وقتی آنرا دید انگشت حیرت به دهان گرفت!…(المآثر و الآثار …ص ۱۵۳۹)
علی مرادی مراغه ای