۹ سال پیش تقریبا همین دقایق بود که بهمراه دوستان یار آقایان دکتر قادر ابراهیمی و اسدالله حسنزاده باراز مشغول بازدید از داش قلعه و عکس برداری بودیم که مهندس علی پیروی تماس گرفتند و خبر رحلت استاد بابک، عجبشیر پژوه و فرهنگی پیشکسوت را دادند. رمقی برای ادامه کار نماند و فورا برگشتیم عجبشیر. تشییع پیکر استاد را ۷ خرداد در روستای زادگاهش، کولتپه اعلام کرده بودند. ساعت ۲ نصفشب عازم تبریز شدم تا فردا صبح به مراسم خاکسپاری برسم. صبح ساعت ۹ عجبشیر رسیدم و بهمراه دوستان راهی روستای آبا و اجدادیام، کولتپه، شدیم. متاسفانه مراسم تشییع را خیلی زود شروع کرده و با توجه به مسیر چند صدمتری مسجد روستا تا آرامستان، ما به پایان مراسم رسیدیم. دوستان مسئول و برخی کاندیداهای احتمالی مجلس و شورای شهر عکس گرفته بودند و فاتحهای نثار روح بزرگ استاد کرده و سوار ماشینهایشان میشدند. دیدن چنین صحنههایی برایم غیرقابل باور بود. تشییع پیکر استاد نه از محل مسجد کولتپه، بلکه از میدان شیرلی مچید و همراه با مارش نظامی باید انجام میشد. چرا؟ چون عمرشان را برای شناساندن پتانسیلهای گردشگری و جغرافیایی محل گذاشته بودند و شایسته هر نوع تجلیلی بودند ولی حیف و صد حیف که در محل و نزد برخی دوستان، این کارها نوعی دستگرمی و بنوعی تفریح و سرگرمی محسوب میشود. خلاصه مراسم مجلس ترحیم استاد با شکوه فراوان و با حضور مردم قدرشناس عجبشیر و اهالی قلم سایر شهرستانها برگزار شد و در چهلم استاد نیز مراسمی با عنوان “یاد یار مهربان” در سالن ارشاد برگزار شد.
دو سه سال بعد در جلسه کمیته نامگذاری بر معابر شهری پیشنهاد دادم معابر عجبشیر بنام استاد بابک و استاد مریخی نامگذاری شود تا نام و یاد این عزیزان گرامی داشته شود. علی رغم یکی از مصوبات همان جلسه تا حال این امر محقق نیافته است و جا دارد دوباره از مسئولین امر تقاضا کنم به مصوبات آن جلسه هر چه زودتر جامهی عمل بپوشانند.
اختلاف نظر در باب حوزه علوم انسانی خصوصا تاریخ یک امر عادی است و نشان از پویایی و سرزندگی تفکر محققین این حوزه. علیرغم اختلاف نظراتی که با استاد زندهیاد حسین بابک در امر عجبشیر پژوهی داشتم ولی بعنوان یک پیشکسوت یاد و خاطر استاد همواره برایم عزیز است. حسین بابک میتوانست مثل خیلیها بجای تحقیق و پژوهش درباره زادگاهش، به کارهای تجاری بپردازد ولی نکرد…