تئوری پختن قورباغه ایرانشهریها
طبق این نظریه، اگر قورباغهای را در آب جوش بیاندازید، قورباغه بلافاصله برای نجات جان خودش تلاش میکند و با یک پرش ناگهانی از ظرف آب جوش بیرون میپرد.
اما اگر قورباغه را در آب سردی بگذارید که بر روی اجاق قرار دارد و در حال گرم شدن است، قورباغه احساس میکند در شرایط مناسبی قرار دارد و تلاشی برای خروج از این شرایط نمیکند، به مرور که آب گرم و گرمتر میشود، با توجه به اینکه این گرم شدن به کندی انجام میشود، قورباغه متوجه تغییرات دما نمیشود به تدریج عضلات قورباغه در اثر گرما سست میشود و زمانی که قورباغه متوجه میشود شرایط مناسب نیست و باید از آب بیرون بپرد، دیگر توانی برای بیرون پریدن ندارد. در نهایت قورباغه داستان ما در همان آب میپزد و جانش را از دست میدهد.
🟢حال اگر تاریخ یک صد ساله اخیر کشور را در نظر بگیریم، دقیقا همین روش در آسیمیله و همسان سازی فرهنگی بکار رفته ، چنان آرام و با طمأنینه این کارها انجام یافته که بسیاری از ما متوجه تغییرات تدریجی نشده ایم.
آنچنان گرفتار مسائل روزمره بودیم که متوجه تاراج فرهنگ و دارائیهایمان نشدیم.
ابتدا مرکزیت سیاسی و اقتصادی را از آذربایجان به مناطق مرکزی منتقل کردند و به تبع آن تجار و سرمایه ها از آذربایجان خارج شدند.
بعد آذربایجان را چند تکه کردند تا بلعیدن آن راحتتر شود.
همدان ، اردلان ، زنجان و گیلان از پیکره مادر جدا شدند تا هضم کردن آنها در فرهنگ مهاجم هندو- تاجیکی آسانتر گردد.
به تدریجی سربازان مناطق تورک نشین به جنوب و سایر مناطق و سربازان غیر بومی خدمت خود را در مناطق تورک سپری کردند.
به تدریج کارخانه های صنعتی مثل قارچ در مناطق کویری روئیدند. جوانان از مناطق پیرامونی، برای گذران زندگی به آنجا مهاجرت کرده و بتدریج در فرهنگ غالب به تحلیل رفتند.
با گسترش رسانه های ارتباط جمعی مثل رادیو وتلویزیون از یک طرف و آموزش اجباری دانش آموزان به زبان تاجیکی/فارسی از سوی دیگر، روند فارسی سازی سرعت گرفت.
این اقدامات، در کنار توهین و تحقیر سخنوران به زبان مادری باعث شد عده ای از همان اوان کودکی، تنها زبان تاجیکی را به فرزندان خود یاد دهند تا مبادا در مدارس و ادارات با لهجه صحبت کنند.!
کم کم در شهرهای بزرگ مثل زنجان، اورمیه، اردبیل و تبریز و به تدریج سایر مناطق، شاهد والدینی هستیم که در خیابان و پارکها، با فرزند خود به یک زبان و با دیگران (اجباراً) به تورکی صحبت می کنند. متأسفانه دیگر کمتر مادری لالایی تورکی برای کودک می خواند یا مادربزرگی برای نوه خود قصه تورکی می گوید.
بله!، بدون آنکه خود متوجه شویم و حساسیت ایجاد شود، جامعه در معرض تهاجم فرهنگی قرار گرفته و آسیبهای فراوانی به آن رسیده است.
پ.ن : تنها راه رهایی از این وضعیت ، همراه شدن با قشر فرهیخته و فعالین جامعه مدنی و همسو شدن با جوانان با شور و شعور دهه هفتاد و هشتاد می باشد.
اگر به امید مرحمت مرکزگرایان باشیم، همه چیز را خواهیم باخت چرا که به قول پروین اعتصامی:« این گرگ سالهاست که با گله آشناست». و اینکه این گرگ با تفکرات شووینستی شعوبی- ایرانشهری، :«مارا به رخت و چوب شبانی فریفته است».
نسل جدید آذربایجان راه خود را بازیافته است و بدون ادعا پرچمدار احقاق حقوق مردم خود می باشد. باید افرادی که خود را «لیدر» این جنبش می دانند، از این نسل پویا درس بیاموزند.
دیگر چیزی جلودار جوانان آذربایجان نخواهد بود.
اؤلدۆ وار دؤندۆ یۏخ
1402/02/03
رح – حنیفاوغلو