تشیع مورد نظر ایرانشهری در مقابل جهان اسلام
جریان ملی گرایی در داخل ایران بعد از روی کار آمدن هاشمی رفسنجانی فعال شد و رفته-رفته به قدری خود را نیرومند کرده است که وقتی صحبت از سیاست گذاری در وزارت امور خارجه می شود، نمی توان از اسلام حرف زد. در واقعِ امر، اسلامی که وزارت امور خارجه دنبال آن است همان اسلامی است که هانری کربن و ماسونهای غربی برای ایران تعریف کرده اند! یعنی اسلامی که در خدمت به ایرانشهری و اهداف آن قرار گرفته است. این طرز برداشت از اسلام در ایران سابقه ندارد. ولی آنها طوری از تشیع تفسیر کرده اند که ایران را مقابل تمامی کشورهای اسلامی قرار می دهد و قرار داده است. به نظر من بعد از حادثه تلخ چالدران، این دومین بار است که باز تشیع مورد نظر ایرانشهری در مقابل جهان اسلام قرار گرفته و خود را نه در امت اسلامی، بلکه ملت ایرانی پارسی می داند و این همان دکترین مورد نظر طباطبائی است. هدف شوم طباطبائی این بود که برای همیشه فاتحه اسلام در ایران خوانده شود. زیرا از نظر طباطبائی عامل مرگ اندیشه سیاسی در ایران اعراب و تورک ها بودند که هردو داعیه خلافت اسلامی داشتند. ایران اگر بخواهد خود را بازسازی و به عنوان یک ملت دوباره در تاریخ ظهور کند، چاره ای جز پشت کردن به امت اسلامی را ندارد. این گفته با آنچه که محمد رضاه شاه می گفت همخوانی دارد. شاه ملت ایران را تافته جدا بافته از ملل آسیا می دانست و معتقد بود که ملت ایران آریایی-اروپایی است و تعلقی به این منطقه ندارد. این حرف از دوره رضاخان مدام تکرار می شود و حالا نیز همین حرفها را در میدان سیاست می بینیم. بسیار مهم است که بدانیم چنین اتفاقی در خود غرب نیز به منظور توجیه جنگ به کار رفت. آلمانها خود را به لحاظ خلوص نژادی از اسلاوها، فرانکها و یهودیها جدا می دانستند. چمبرلین یکی از نظریه پردازان غربی، آلمان ها را خالص ترین نژاد اروپایی می دانست که باید سیادت و سروری اروپا را در دست می گرفتند. این سخنان، آدلف هیتلر را قانع کرد که به اسلاوها و یهودیها، نگاه نژادپرستانه داشته باشد و مدام به تحقیر و تخفیف آنها بپردازد. این سیاست را هیتلر از طریق دوستان ایرانی خود به دولت پهلوی منتقل کرد. پنچاه سال تبلیغ نژادی پهلویها، حتی امثال شریعتی و بازرگان را نیز قانع کرده بود که ایرانیان ملتی متمایز در جهان اسلام هستند و همین شاگردان شریعتی و بازرگان در کسوت اسلام شناسی و نیز بورکرات های دولتی، تفکر پهلوی را در تلقی از حکومت و دولت تکرار کردند و انقلاب را به جولانگاه سیاست نژادی پهلویها تبدیل کردند. اینک نیز می بینید که جریان سلطنت طلبی در داخل چه قدر نیرومند شده و متدینترین آدمها نیز چندان بی میل به پهلوی ها نیستند .
بهنام کیانی/ اجیرلی