حیدر علیف ، احیاگر امید و پیشرفت در آذربایجان/بهنام کیانی اجیرلی
در تاریخ نگاری روزهای که به فتح شوشا منجر شد، ردپاهای در این شاهراه ظفر دیده می شود که متعلق به یک سیاستمداری بزرگ است . مردی که در فراهم نمودن بستر و زمینه برای احیای مجدد استقلال جمهوری آذربایجان نیز نقشی بزرگ داشت ؛ حیدر علیف .
هیچ شکی در این واقعیت نیست که جمهوری آذربایجان زمینه های استقلال سیاسی خود را قبلا در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی بنیان و فراهم نموده بود. به واقع استقلال سیاسی آذربایجان در آغاز قرن بیستم توسط محمد امین رسول زاده و همفکران سیاسیاش به دست آمد بود ، رسول زاده را باید یک نابغه سیاسی در شرق نامید ، مردی که سیمای حال و آینده آذربایجان را در قرن بیستم ترسیم نموده بود، دولت بر ساخت رسول زاده ، حاکمیتی آزاد بر پایه های ارکان های دموکراتیک بود . این دوره بسیار سخت مصادف با رویارویی قدرت های بزرگ برای تعیین حدود امپراطوری بود و آذربایجان وجه المصالحه همین منازعات در قفقاز شد، گرچه اندیشه سیاسی رسول زاده و دولت وی از متن تاریخ به حاشیه رانده شد ، اما ضمیر مطمئنه وی برای اعاده استقلال آذربایجان ذره ای ترک نخورد. اشغال جمهوری آذربایجان توسط بالشویک ها با همدستی داشناق های ارمنی صورت گرفت و مزد و مواجب آن ،در دوره استالین با دپارتیسه کردن آذربایجانی های ساکن ارمنستان جبران شد.
با شروع دوران جدید کمونیستی سیاست اسیملاسیون روسی ،تحت عناوین پر طمطراق برادری، انترناسیونالیسم مارکسیستی شروع شد . حرص و آز روس ها برای بلعیدن قفقاز تنها به اشغال سرزمینی خلاصه نشد، تقدس نژاد اسلاو، به عنوان دکترین برتر تحت ائدولوژی مارکسیتی به یک اصل اساسی در اشاعه سیاست فرهنگی درآمد و تمامی مفاهیم ادبی و فلسفی کمونیسم به خود رنگ روسی به خود گرفت .بسیاری از روشنفکران آذربایجان که بر هویت تورکی و اسلامی خود اصرار می ورزیدند، با انگ وابسته به بورژوازی غربی در زیر سرمای سخت سیبری و جنگل های تایگا جان سپردند، ائدولوژی کمونیسم روسی ، کبیر و صغیر نمی شناخت و با صعوبت و خشونت راه خود را هموار می ساخت ترس به شریفترین توجیه برای سرسپردگی و وفاداری به آرمان روسی تبدیل شد، چنین توجیهی برای فروپاشی یک امپراطوری به تنهایی، کفایت می کند با اینحال و از این منظر، آذربایجان از این شیوه مدیریت سیاسی زیان های غیر قابل جبرانی را متحمل شد.
در چنین شرایط و فضای نا امید کننده پدیده حیدر علیف به میدان آمد و زمان را برای برخاستن از خاکستر هموار ساخت . حیدر علیف با آن ذکاوت عجیبی که داشت توانست در دل سنگ یخ کمونیسم روسی، جوانه های زندگی سیاسی ملت آذربایجان را بپروراند و به فکر آینده آن باشد. زندگی و حیات فکری حیدر علیف در ارگان های امنیتی-سیاسی اتحاد جماهیر شوروی گذشت ، سازمان های که آوازه آن جهان لیبرالیسم غربی، را به وحشت و استیصال می کشاند. این شروع و آغاز این زندگی با توجه به ماهیت سیاسی کمونیسم روسی، در ابتدا ناامید کننده و بدفرجام به نظر می رسید، زیرا این احتمال که وی تحت تربیت سفت و سخت دیسیپلین های سازمانی تبدیل به عنصری علیه وطن خود شود را تقویت می نمود قبلا این راه را میر جعفر باقروف رفته بود و آخر و عاقبت این راه در معرض قضاوت وجدان عمومی آذربایجان قرار داشت.
لذا تمامی عوامل علیه آن نقطه کانونی بود که بعدها در روش و منش حیدر علیف به ظهور رسید .حیدر علیف در طول دورانی که در این ارگان و سایر ارگان های مرتبط مشغول حرفه خود بود، تمامی راز و رمز سیاست و سیاستمداری را آموخت و در خود پروراند اما خصیصه بارزی که وی را از سایر سیاستمداران کمونیست آذربایجانی متمایز می نمود صداقت ، میهن پرستی و عشق به سرزمین خود بود ،این خصیصه ها گرچه در دیوان سالاری موجود در اتحاد جماهیر شوروی می توانست به قیمت از دست دادن جان و شغل وی تمام شود ،اما ذکاوت فوق العاده وی جزمیت های حاصل از این خصائل را معتدل می نمود و با سنجش موقعیت و شرایط موجود ، به راه حلی که بتواند منجر به امری مفید شود ، به راه خود ادامه می داد .به راستی پرورش میهن پرستی آن هم در دل یک ارگان امنیتی و نظام سیاسی که علی ظاهر ائدولوژی انتر ناسیونالیستی ترویج می نمود، بسیار سخت و با اما و بعید همراه بود، حیدر علیف در طول زندگی سیاسی خود ، الزامات و اقدامات مهمی را برای فردای آذربایجان، برداشت، اهمیت وجود تاریخی این فرد، در کشوری که تمامی پروژه های اقتصادی و فرهنگی از رهگذر، تصمیمات ائیدولوژیکی دولت سوسیالیستی می گذشت، معنا پیدا می کند ، منظور من از ادای این جملات به حاشیه راندن تمامی وطن پرستان آذربایجانی که در ساحت های فرهنگی و اجتماعی، و بعضا سیاسی فعال بودند نیست.
ولی باید به این واقعیت توجه نمود که در کشور شوراها ، ائدولوژی کمونیسم روسی، آن چنان به بدنه جامعه آذربایجان چپانده شده بود که بدون یک رهبر سیاسی، امکان جولان دادن مطالبات ملی ،فرهنگی ونیز ارتقای سطح اقتصادی این جمهوری،غیر ممکن بود. در دوره خروشچف گرچه آزادی نسبی در شوروی به وجود آمد اما جمهوری های متصل به روسیه بهره سیاسی از این آزادی را نبردند ،به واقع دستاورد خروشجف برای آذربایجان،اشاعه فساد و رواج ارتشا بود طوری که وقتی حیدر علیف در ۱۹۶۷ ریاست کا گ ب را در جمهوری آذربایجان عهده دار شد ،مجبور به مبارزه با طیفی از سیاسیون کمونیست شد که تماما تارهای مافیایی خود را گسترانده ، و فساد و بوروکراسی را نهادینه کرده بودند و هیچ وقعی به آرمان های وطن پرستی نمی گذاشتند و حتی به مبارزه علنی با آن می پرداختند، بعدها که برژنف بر سر کار آمد با توجه به آوازه نام حیدر علیف در آذربایجان، و سایر جمهوری های مسلمان ، دبیر کلی، سیاسی آذربایجان را به عهده وی واگذار کرد.
و از همین دوره است که بازگشت به فرهنگ خویش شتاب بیشتری می گیرد و موسیقی و هنر در آذربایجان جانی دوباره می گیرد ،و شخصیت های فرهنگی و تاریخی مورد تکریم قرار می گیرد .رشد ملی گرایی در جمهوری آذربایجان و اتحاد جماهیر شوروی سیاست های کلاست نوس و پروستوریکا گورباجف را با مشکل بزرگی مواجه ساخت ،طوری که این اتحاد در کمترین زمان از هم پاشید و آذربایجان در ۳۰ اوت ۱۹۹۱ استقلال سیاسی خود را بدست آورد ، در اینجا فرصتی برای تشریح حوادث بعد از استقلال و نیز اقدامات و نقشی را که مرحوم ابوالفضل ائلچی بی ایفا نمود، نیست ، اما در یک کلام ایشان را می توان شریفترین سیاستمدار تورک آذربایجانی قلمداد نمود ،که در یک فضای بحرانی که سنگ فتنه از منجنیق سیاست می بارید. بدون هیچ چشمداشتی قدرت را به حیدر علیف سپرد تا ایشان بتواند وحدت سیاسی را برقرار و دولت نوپا را نگه دارد.
تفویض اختیاری قدرت از طرف مرحوم ائلچی بی یکی از بزرگترین درس های سیاسی در قرن بیستم است که در جهان اسلام و خاورمیانه نظیری ندارد .اهمیت این عمل در اخلاق سیاسی نمونه ای زیبا از احترام و اعتقاد عمیق وی به رشد دموکراسی در آذربایجان بود .به هر روی، با آمدن حیدر علیف بر سر قدرت ، همگان متوجه شدند که کشتیبان را سیاستی دگر آمد.به راستی حیدر علیف در سیاست یک نابغه بود ،این واقعیت را دشمنان وی نیز معترف هستند ،گرد و غبار حاصل از عملکردهای آنارشیستی ، و خود محور، گام به گام از صحنه سیاست، کنار زده شد و از درون آن دولتی جدید نمایان گردید ،که به سرعت پایه های خود رامستحکم می نمود و پیشرفت و توسعه اقتصادی، ایجاد و تجهیز ارتش مدرن و مراودات سیاسی با دنیای جدید را برقرار ساخت .
حیدر علیف بر خلاف تبلیغاتی که علیه وی وجود دارد ، چندان به باورهای فلسفی مارکسیسم معتقد نبود. ازدواج فرزندان وی بر اساس شریعت اسلامی در دوره سیطره کمونیسم در آذربایجان صورت گرفت ، در نظامی که آتئیسم جزو ادبیات رسانه ای کشور شوراها بود، وی از اعتقاد به خداوند حرف می زد، این یکی را خود بنده در دوره نوجوانی، از تلویزیون شاهد بودم از دیدگاه اقتصادی نیز معلوم گردید ایشان تعصب ائدولوژیگ به باورهای مارکسیستی ندارد و با درک واقع بینانه و علمی از دنیای سرمایه داری ،شرایط اقتصاد بازار آزاد را در این کشور مهیا ساخت. اما مهمترین دغدغه علیف در طول دوران ریاست جمهوری خود مسئله قراباغ بود . بنده به یاد ندارم که در کنفرانس و یا مصاحبه ای مرحوم ایشان اشاره ای به بحران قره باغ نکرده باشد،به یاد دارم در یکی از همین مصاحبه ها به یکی از همین خبرنگاران گفت ،” من حتی در ملاقات با رؤسای کشورهای که نقشی در معادلات سیاسی منطقه و جهان ندارند مثلا برونئی، نقشه قره باغ را پهن می کنم و برای آنها موقعیت و شرایط قره باغ را تشریح می کنم “. حیدر علیف با شناختی که از منطقه و جهان داشت ،سیاست باز پس گیری قره باغ را نه در پرداختن به شعار های سطحی ،بلکه در ارتقای اقتصاد ، ساختن ارتش مدرن ، و بازسازی و احیایی فرهنگ ملی و روح وطن پرستی و معنویت اسلامی می دانست و همین بینش در جنگ دوم قاراباغ عینیت خود را نشان داد شوق و اشتیاق جوانان برای اعزام به منطقه جنگی و وجود فرهنگ شهادت نشانه های رشد فکری و اخلاقی نسل جدیدی برای دفاع از وطن بود و اکنون بعد از گذشت سالها از وفات وی ، وجود ساختاری قوی در حوزه سیاست ، احیای ارتشی مدرن و مجهز به آخرین دستاوردهای تکنولوژی ، نتیجه آینده نگری وی بود .اگر امروز جمهوری آذربایجان به راحتی و در یک بازه زمانی کوتاه ارامنه را از قره باغ فراری داد و سرزمین های از دست رفته باز گرداند و یا این جمهوری تبدیل به یک کشور ترانزیت کالا و انرژی شده است بی تردید ،نقش تاریخی حیدر علیف در احیا و پی ریزی این شرایط تعیین کننده بوده است.