در سوگ ملکه الیزابت
دستان پر از مهر و محبت الیزابت از روی خیلیها برداشته شد. الیزابت نمرد بلکه مردن را معنا کرد ، او نماینده و آینه تمام کمال استعمار بریتانیا بود. مرگ او خبر از قابوس مرگ اندیشه استعمارگری داد. او بعنوان سمبل بریتانیای بزرگ و نمایندگی از چهرههای خون آشام آن سیستم استعمارگر، در طول حیات خویش آن رفتار و گفتار و کردار را داشت که میباید یک لژ میداشت. در حقیقت مرگ او یادآور همهی کرده های بریتانیا و سیاست های انگلیس در آسیا و آفریقا و چهار سوی گیتی بود.
مرگ او یادآور مبارزات هندیها به نمایندگی ماهاتما گاندی برای استقلال از استعمار بریتانیا بود. چهره ی او تصویری از تمام چهرههایی است که خون هزاران مبارز و روشنفکر و دلسوز را ریخته است. سیمای الیزابت نمایشی از برده کردن ، استثمار و چپاول و غارت و قتل و کشتار برای دستیابی به منابع بیشتر است. تمام جریانات ، نهله های فکری ، گمارده شدگان و لژهای ماسونی آنان در جای جای این کره خاکی که هر کدامشان سنگر استعمار خویش را به خون هزاران انسان آغشته اند امروز از قابوس مرگ اندیشه استعمارگری و فاشیستی مضطرب و نگران اند.
نگرانیهای ایرانشهری ها و فاشیزم فارسی در ایران آنچنان در قرابت معنایی و پیوند با نگرانیهای همکیشان خویش در الجزایر ، سوریه ، مصر، ارمنستان و…… است که بوی آن از کرات بسیار دور هم شنیده میشود. پازلی از چهره ی استعمار که مرگ الیزابت نقش و نگاره های آن را روشن و روشنتر کرد. فاشیستانی که بر مسند قدرت تکیه زده و بیداری ملل و جنبشهای رهایی بخشی آنان را ناسیونالیزم مینامند و آنچنان ناسیونالیست را خطرناک نشان میدهند که حتی فردی نتواند عرق میهن پرستی و ملت دوستی خویش را به زبان بیاورد و جالب این جاست که همهی لژها و کارگزاران و سیستم شان از اساس و بنیان استوار بر ناسیونالیزم است. تاریخ معاصر جهان را وقتی ورق میزنیم آنچه که به تنهایی غرب و اروپاییان را از گزند استعمار نگه داشته و یا نجات داده است نیز ناسیونالیست است.
بنظر میرسد که فاشیستان و نژادپرستان استعمارگر به خوبی میدانند که با چه فرمولی بر همان مسند نشستهاند و پاشنه آشیل شان نیز همان فرمولی است که آنان را به قدرت رسانیده است و در حقیقت پادزهر همان زهر نیز از خود زهر است بنابراین صدای وای ناسیونالیست چه بد است و چه فاشیزمی میسازد و چه دیکتاتوری بوجود میآورد شان هر روز بلندتر میشود و افرادی که تنها خواستهشان رهایی از یوغ استعمار و نجات از فاشیست و دیکتاتور است نیز خود را در بین حجم بزرگی از گزاره هایی پیدا میکند که رفلکس صدایش معجوجی از حرفش است و میباید صدای خویش را خود خفه کند.