زبانی که امروز انگلیسی نامیده می شود و دو میلیارد نفر کم و بیش به این زبان تکلم می کنند ، دوهزار سال پیش زبان بومی قبایل ساکن در دانمارک بوده . وایکینگ ها این زبان را به شمال انگلستان بردند و از قرن هشتم میلادی به بعد پنج گویش مختلف آن در ایسلند، اسکاتلند و ایرلند متداول شد.
نیمی از لغات انگلیسی ریشه فرانسوی دارند زیرا هزارسال پیش زبان انگلیسی تحت تسلط فرمانروایان فرانسوی جزیره مرطوب(انگلستان امروزی) به عنوان یک زبان شفاهی در حاشیه قرار داشت و کسی فکر نمی کرد روزی زبان بین المللی گردد و زبان شکسپیر از زبانهای گوته (آلمانی)، مولیر(فرانسه)، دانته (ایتالیائی)، سروانتس (اسپانیولی) و پوشکین (روسی) جلو بیافتد.
هرچند که وجود تاریخی نابغه ای بنام شکسپیر مورد شک است ولی انگلیسی ها زبان خودشان را زبان شکسپیر می نامند. به طنزگفته اند:
به یک انگلیسی حاضر جواب گفتند نویسنده ای بنام شکسپیر وجود تاریخی ندارد و نمایشنامه های معروف انگلیسی را شکسپیری که هنرپیشه تئاتربوده ننوشته بلکه افراد ناشناس دیگرآنها را خلق کرده اند . انگلیسی خونسرد جواب داد ما همان کسی را که این شاهکارهاراخلق کرده شکسپیر می نامیم.
زبانشناسان متفق القول هستند که همه زبانها قادربه تکامل هستند و می توانند بزبان آموزشی وعلمی تبدیل شوند به شرطی که قدرت سیاسی پشت آن زبان قرار بگیرد زیرا زبان تنها یک وسیله ارتباطی نیست بلکه درعین حال یک ابزارقدرتمند سیاسی نیزهست.
زبان انگلیسی مراحل گوناگونی را طی کرده و بعد ازساده شدن به زبان تجارت وسیاست تبدیل شده است. تا اوایل قرن بیستم تنها زبان سیاحت و تجارت انگلیسی بود ولی برای اولین بار آمریکائی ها اصرار کردند که قرارداد ورسای در پایان جنگ اول جهانی بزبان انگلیسی نوشته شود و از آن به بعد زبان دیپلماسی نیز انگلیسی شد.
مهاجرت های بزرگ و مردم مستعمرات عوامل اصلی ساده شدن زبان انگلیسی بوده است واکنون تفاوت های زبان آمریکائی و زبان انگلیسی گواه این ادعاست. ازقرن شانزدهم به بعد ، انبوه اروپائیان که ازهلند، فرانسه، آلمان، ایتالیا و یونان به آمریکا مهاجرت کردند مجبود بودند زبان ارتباطی بین خود داشته باشند و انگلیسی ساده شده زبان ارتباطی آنان گردید. یاد گیری کامل هر زبانی برای بزرگسالان مشکل است و افراد بزرگسال وقتی مجبور به یادگیری زبان دیگری می شوند، لغاتی را به خاطر می سپارند که کاربرد روزمره دارند با اندکی دستور آن زبان برای جمله سازی . مهاجران اولیه آمریکا هم با زبان انگلیسی چنین کردند.
درحال حاضر شش هزار زبان در دنیا وجود دارد. نود درصد این زبان ها کمتر از یک میلیون نفر متکلم دارند بنا برین گسترش جاده ها، اجباری بودن زبان آموزشی مکتوب، مهاجرت از نقاط دورافتاده به شهرهای بزرگ و روند گلوبالیزاسیون و حتی گرم شدن کره زمین باعث خواهد شد که زبانهای غیرمکتوب از بین بروند. مثلا کشور مالدیو که در اقیانوس هند قرار دارد بر اثر گرم شدن کره زمین و بالا آمدن سطح آب اقیانوس در حال غرق شدن است و سازمان ملل متحد در پی یافتن مکانی برای انتقال جمعیت مالدیو به آنجاست. هزاران جزیره دیگرنیز دراقیانوس هند و اقیانوس آرام درآب فرو خواهند رفت و زبانهای موجود درآن جزایر با مهاجرت اجباری ساکنان بومی از بین خواهند رفت.
برآورد می شود که در پایان قرن بیستم تنها ده درصد زبانهای موجود یعنی ششصد زبان باقی خواهند ماند آن هم به صورت ساده شده و آسان برای یادگیری و یکی از این زبان ها، زبان ارتباطی ساکنان کره زمین خواهد شد.
علیرغم نابودی بسیاری از زبان ها، تکنولوژی جدید زمینه نجات وت جدید حیات بعضی از زبانهای به مخاطره افتاده را فراهم کرده است به عنوان مثال زبان « ناواجو» زبان سرخپوستان آمریکا که تقریبا ازبین رفته بود اکنون به همت اینترنت و ایجاد صدها سایت اینترنتی توسط بازماندگان سرخپوستان و نیز تدوین لغتنامه و دایره المعارف از خطر نابودی رسته و درحال تجدید حیات است و یا زبان خلجی که دربیست دو روستا مابین قم و گلپایگان رایج است با کوشش شعرا وم حققان جوان درحال نجات است. این ها و موارد مشابه زبان شناسان خوشبین را امیدوارساخته است تا معتقد شوند که انسان ها موفق خواهند شد بسیاری از زبانهای به خطر افتاده را نجات بدهند زیرا هیچکس نمی خواهد زبان مادری او فراموش شود و تلاش برای ایجاد فرهنگ واحد نیز به معنی بی فرهنگی در جهان خواهد بود.
با توجه به وجود خطرات جدی برای نابودی بسیاری از زبان ها ودرعین حال وجود امکان نجات زبان های به خطر افتاده، یونسکو سیاست توسعه آموزش بزبان مادری را اتخاذ کرده و به همه حکومت ها توصیه می کند که با توسعه آموزش بزبان مادری به تنوع وارتقاء فرهنگی بشریت کمک بکنند زیرا با از بین رفتن یک زبان بخشی از فرهنگ و میراث تمدن بشری از بین می رود.
بعضی از زبان ها از جمله زبان تُرکی بعلت کامل بودن درحال توسعه هستند. زبان تُرکی از دهه آخر قرن بیستم جزو زبان های رسمی در اروپاست و کالاهائی که در اروپا تولید می شوند و یا ابزار ووسایلی که برای مصرف در اروپا، درکشورهای غیر اروپائی تولید می شوند متعهد هستند که راهنمای کاربرد و طرز استفاده از آن وسیله الکترونیکی یا مکانیکی را در کنار سایر زبانهای اروپائی به زبان تُرکی نیز چاپ و دربسته بندی کالا قرار بدهند.
همچنین زبان تُرکی بعد از انحلال اتحاد شوروی به سرعت در آسیای مرکزی که زبان بومی مردم بوده تکامل و گسترش می یابد و جایگزین زبان روسی می شود .زبان روسی در قفقاز و آسیای مرکزی درحال پس رفت است.
درحال حاضر زبان تُرکی، زبان رسمی و آموزشی هفت کشور مختلف است و در تمام دانشگاه های کشورهای اروپائی رشته آموزشی زبان تُرکی وجود دارد وبا توجه به رشد و توسعه آن جزو زبان های درحال رشد سریع محسوب می شود.
بعضی از زبان شناسان معتقدند که زبان چینی یعنی «ماندارین» بعلت کثرت جمعیت چین و رشد اقتصادی بالای آن می تواند زبان دوم زمینی ها در پایان قرن بیست یکم بشود اما این زبان که ازپنج هزارسال پیش بوجود آمده ویژگی آوائی خاصی دارد . یادگیری تکلم ونوشتن آن برای کسی که درمیان جمعیت چینی زبان بدنیا نیامده باشد بسیار مشکل می باشد .
در اواخر قرن نوزدهم بعلت گسترش ارتباطات ضرورت ابداع یک زبان ارتباطی بین المللی بسیار جدی شده بود و حتی یک کشیش آلمانی (باواریائی) با ترکیب نمودن لغات آلمانی، فرانسوی وانگلیسی زبان جدیدی اختراع کرد ونام آنرا «وولاپوک» گذاشت و آرزو داشت که این زبان درآینده زبان ارتباطی جهانیان بشود ولی دیری نگذشت که این زبان ابداعی توسط رقیبش زبان«اسپرانتو» ازبین رفت. اسپرانتو زبان بسیار ساده ای است و قواعد آن را می توان در نصف روز یاد گرفت با این همه اسپرانتو که سودای جهانی شدن داشت خود بوسیله زبان انگلیسی که بعلت گسترده بودن مستعمرات بریتانیای کبیر جهانی شده بود ازاعتبارافتاد. بنابرین به احتمال قوی در پایان قرن بیست یکم، زبان ارتباطی ساکنان کره زمین « انگلیسی» خواهد بود زیرا این زبان که از قرن شانزدهم در اقصی نقاط جهان گسترش یافته واکنون زبان تجاری، صنعتی، علمی و دیپلماتیک شده است، بیش ازهر زبان دیگر شانس و امکان تبدیل شدن به زبان ارتباطی جهانیان را دارد. همین حالا نیز انگلیسی نقش زبان ارتباطی در مناسبات بین المللی را دارد.
مخالفان زبان انگلیسی آن را«اینگلیش کیلر» یعنی انگلیسی کشنده می نامند، زبانی که به سرعت درحال گسترش است ونه تنها زبان ها ی کوچک را می کشد بلکه زبان های قدرتمندی چون فرانسوی و ایتالیائی را نیز تهدید می کند به عنوان مثال قبل از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ زبان خارجی برای آموزش در دبیرستان های ایران فرانسه بود اما بعد از سقوط دولت مصدق با تسلط آمریکائی ها براقتصاد ایران، آموزش زبان خارجی از فرانسه به انگلیسی تغییر کرد. قدرت اقتصادی انگلیس و بعد از آن آمریکا، زبان انگلیسی را در سراسر جهان گسترش داده است. تسلط سیاسی و اقتصادی دیر یا زود تسلط فرهنگی را بدنبال می آورد. نباید فراموش کرد که زبان همه امپراطوری ها در دوره خود چنین بوده است.
گسترش زبان انگلیسی به همسایگی ما نیز رسیده است و درعمارات متحده عربی وقطردرحال به حاشیه راندن یکی ازکاملترین زبان ها یعنی زبان «عربی» است. دانشگاههای خارجی که در شیخ نشین های جنوب خلیج فارس شعبه بازکرده اند به زبان انگلیسی تدریس می کنند و دردبیرستان ها نیز علوم پایه مانند ریاضیات وف یزیک و شیمی به زبان انگلیسی آموزش داده می شود. دبیرستانها خصوصی کلا به زبان انگلیسی هستند و خانواده ها نیز علاقمند هستند که کودکان بزبان انگلیسی زبان باز کنند لذا کلفت و دایه تایلندی یا فیلیپینی استخدام می کنند تا بچه را بزبان انگلیسی بزرگ کند و کودکستان های خصوصی اغلب انگلیسی زبان هستند تا بچه ها بعد از بزرگ شدن لهجه عربی نداشته باشند.
مسئولان آموزشی شیخ نشین ها از حاشیه ای شدن زبان عربی نگران هستند به همین جهت تدریس زبان عربی را در دبیرستان ها برای عموم دانش آموزان الزامی کرده اند به خاطر اینکه اغلب دیپلمه ها قادر نیستند به زبان عربی با مردم کوچه و بازار و حتی با والدین خود حرف بزنند و یا با سایر اعراب ارتباط برقرار کنند .
البته تلویزیون هائی مانند الجزیره و العربیه در هماهنگ کردن لهجه های مختلف عربی موثر بوده اند ولی جوانان خانواده های مرفه که خانواده های حاکم درشیخ نشین ها هستند ترجیح می دهند به فیلم ها و تلویزیون های انگلیسی زبان گوش بکنند و از طریق اینترنت با جوامع انگلیسی زبان ارتباط داشته باشند.
با توجه به نکاتی که ذکر شد این سوال پیش می آید که : سیاستهائی که برای نابودی زبانهای غیر فارس در ایران طراحی می شوند چه اهدافی رادنبال می کنند؟ چرا حکام ایران چه در حکومت گذشته وچه در حکومت فعلی کمر به نابودی زبان های غیرفارس بسته اند؟ آیا این سیاست ها با فرهنگ بشریت هماهنگ هستند یا بر ضد آن می باشند؟
سوالات دیگری راهم می توان درمیان نهاد ولی جواب همه آنها یکی است و آن اینکه آسیمیلاسیون فرهنگی با هر بهانه و توجیهی باشد عملی غیرعلمی است وبا سیاستهای فرهنگی مترقی درجهان معاصر مغایرت دارد . ایران از اعضاء اولیه سازمان ملل متحد و سازمان علمی و آموزشی آن(یونسکو)می باشد. ایران همچنین مصوبات یونسکو درمورد آموزش بزبان مادری را امضاء کرده است ولی متاسفانه مانند بسیاری از موارد دیگر به تعهدات بین المللی خود پایبند نیست و به غیرفارس های ایران اجازه نمی دهد بزبان مادری خود تحصیل کنند . حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، نه تنها آموزش بزبان مادری بلکه حتی آموزش زبان مادری را نیز تهدیدی برای زبان فارسی می داند. گوئی این زبان تنها دریک میدان بی رقیب می تواند بقا داشته باشد. اعضاء فرهنگستان آشکارا علیه اصول پانزده و نوزده قانون اساسی خود جمهوری اسلامی سیاست گزاری می کنند.
درست است که زبان فارسی فعلی موقعیت امروزی خود را مدیون ممنوع بودن زبان های غیر فارس درایران ازجمله عربی و تُرکی است اما نباید فراموش کرد که حتی اگر امروز لغات عربی و تُرکی از زبان فارسی حذف شوند، این زبان غیر قابل فهم می گردد. ممنوع بودن آموزش بزبان مادری در ایران باعث می گردد غیر فارس ها وضعیت فرهنگی خود را با همزبانان خودشان درآن سوی مرزها مقایسه بکنند و بیش از پیش ستم فرهنگی را احساس نمایند و عکس العمل نشان بدهند.
متولیان حاکم زبان فارسی با سرکوبی زبان های غیرفارس، زمینه رشد و تکامل خود زبان فارسی را نیز از بین می برند زیرا از گذشته های دور، فارسی همواره از لغات عربی و تُرکی وام گرفته و خود را غنی ساخته است .
لغات جدید بین المللی هم که هر روز به فرهنگ جهانی علاوه می شوند منبع دیگر رشد و تکامل هر زبانی هستند . فرهنگستان زبان فارسی با ساده اندیشی و به بهانه مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب کوشش بیهوده به خرج می دهد تا معادل شکسته بسته فارسی برای لغات بین المللی اختراع کند که ادامه این کار عملا در درازمدت ممکن نیست و امروز محاوره جوانان تحصیل کرده نشانگر شکست سد سازی فرهنگی است. در دهکده جهانی نسل جوان همدیگر را می فهمند و مخالفان تنوع فرهنگی نمی توانند با انداختن سنگ جلوی سیل را بگیرند .
پان ایرانیست ها وپان فارسیست ها، زبان فارسی را با صفات زبان ملی، زبان مشترک و زبان ارتباطی ایرانیان معرفی می کنند در حالیکه ه رسه صفت نادرست هستند. ایران کشور کثیرالملله است و زبان های مختلف درآن رایج می باشد و همه ساکنان آن نیز فارسی را نمی فهمند درست این است که گفته شود:
فارسی زبان ملی ، ملت فارس است و نه همه ملل ساکن در ایران.
فارسی زبان مشترک همه کسانی است که به لهجه های مختلف فارسی تکلم می کنند نه به زبانهای دیگر.
فارسی زبان ارتباطی کسانی است که فارسی را می فهمند و نه همه اتباع ایران.
می گویند «فارسی را پاس بداریم» ولی در معرفی آن مفاهیم را مخلوط می کنند.