از همان سالهای اوجِ علی دایی حسی که داشتم دوگانه بود. از یک سو بخاطر خودساخته بودن می ستودمش. جوانی که با تلاش شخصی و بدون سهمیه در دانشگاه شریف قبول و تا ارشد پیش رفته، همزمان شب و روز تمرین کرده تا در سطح جهانی بازی کند، اما بخاطر نبود آگاهی ملی یا بی توجهی به مسائل ملی و سرزمینی ملامتش میکردم.
متاسفانه طی سالهای بعد نیز با وجود بسط جنبش ملی، تغییری در رفتار و گفتارشان ایجاد نشد. به هر حال انتخابشان چنین بوده است.
اما دغدغه اصلی من این است که ما عموما کمتر در جذب نخبگان علمی، فرهنگی و صاحبان قدرت و ثروت موفق بودیم.
“روش ما عموما “دفع و نفی” بود تا “جذب”
یافتن علت این مساله برای ایجاد تغییر و ارتقای توان جذب جنبش مهم است.
آذربایجان سرزمینی نخبه پرور با سرمایه عظیم انسانی در حوزه های مختلف است.
“آنان فارغ از موقعیت، بینش و جناح بندی فعلی، “پتانسیل های اتنیکی” آذربایجان هستند”
جذب و تبدیل آنها به “سرمایه ملی معنوی آذربایجان” میتواند به توسعه سریع و بنیادین آذربایجان بیانجامد.
اما در صورت عدم موفقیت گرفتارِ سیکل باطل میشویم و نخواهیم توانست در سطوح بالای قدرت موثر واقع شده، منافع ملی آذربایجان را تامین نماییم.
بنابراین علت یابی این مساله امری حیاتی و وظیفه ای تاریخی است هر چند بیان برخی نقاط ضعف شاید خوشایند نباشد.
ریشه یابی این ضعف نیز بدون مرور تاریخی و ویژگی های این جنبش سخت است…
حرکت ملی یک جنبش حاکمیتی یا وابسته به نهادهای قدرت مثل دوم خرداد و سبز نبود که توسط یک جناح حکومتی(یا سابقا حکومتی) با میلیاردها پول، امکانات و نخبگانِ با تجربه حرکت شروع شود.
آن دو جنبش با امکانات عظیم می توانستند موجی بزرگ ایجاد کنند
و چون از درون حاکمیت بودند، توانستند مجلس و ریاست جمهوری را نیز به دست گیرند.
اما با احترام به فعالان آن جنبش ها باید بگویم که اصالت و ریشه لازم را در بطن جامعه نداشتند بلکه تلاش داشتند مطالبات ممنوع شده جامعه را بشکلی نرم و بی خطر به نفع خود مصادره و بسیج نموده، کسب قدرت و ثروت نمایند.
موقتا موفق شدند اما بخاطر همین عدم اصالت در جنبش و پیگیری منافع فردی و حزبی، خنثی شدند و عملا به تاریخ پیوستند.
من تولد و رشد جنبش را به تولد و رشد انسان تشبیه می کنم. جنبشی که قبل از دهه هفتاد دوران جنینی خود را داشت و کمتر نمود بیرونی داشت
دوره ای که بزرگانی چون هیئت، نطقی، زهتابی، فرزانه و … با مجاهدت تمام آن را در قالب چند مجله و نشریه پیش می بردند.
دهه هفتاد این جنبش به معنای واقعی متولد و عین یک نوزاد سریعا رشد کرد.
اما بخاطر کمبود دانش و تجربه عموم فعالان، و فشارهای حکومتی و نیز همزمانی و رقابت ناعادلانه با جنبش دوم خرداد توان جذب نخبگان در جنبش کم بود.
نفوذ جریانات چپ در آن مقطع، هم موجب انتقال مناقشه آنان با حاکمیت مذهبی به درون جنبش و تحمیل هزینه شد و در طیف صاحبان ثروت و سرمایه نیز نگرانی و دافعه ایجاد نمود.
اما طی این سه دهه، جنبش وارد مرحله بلوغ فکری شد و وقت آن رسیده که در سایه عقلانیت و هوشمندی از حرکات ظاهرا رادیکال اما هیجانی و مقطعی فاصله گیرد و از نظر فکری و تئوریک رشد نماید.
جنبش ملی باید اثبات کند که اهداف آن نه علیه منافع صاحبان سرمایه های مادی و معنوی مشروع، بلکه حامی آن است.
جنبش حتی الامکان باید از خشونت پرهیز نماید. جایی که خشونت باشد نه نخبه می ماند نه سرمایه. نه هنر می ماند نه اندیشه.
نگاه کلی به شرایط برخی مناطق جنوبی موید ادعای بنده است.
یک جنبش اگر سطح عقلانیت را در عامه فعالان بالا نبرد، اسیر لمپن ها و فرصت طلب ها میشود به انحراف و خشونت کشیده شده، محو میشود.
تجربه برخی احزاب خشونت گرا و تروریست مثل پژ .اک و … درس عبرتی است برای همه.
“تقویت بنیان های تئوریک و طراحی نقشه راه متناسب با شرایط زمانی و مکانیِ آذربایجان امری مهم و حیاتی است”
تعامل با دیگر جریانات(با حفظ موضع) و تسلط به علوم انسانی از جمله حقوق ، سیاست و .. توام با مطالعه و بهره گیری از تجربیات خود و دیگر جنبش های جهان موجب میشود گفتمان ما در بحث هزینه_ فایده بهتر عمل نموده سریع تر و عمیق تر رشد کرده، به گفتمان مسلط تبدیل شود.
دلیل موفقیت جنبش گاندی، ماندلا و جرج واشنگتن مقابل استثمار و آپارتاید، شاید به سطح عقلانیت، دانش و تجربه نخبگان آن جنبش ها باز می گردد که در نحوه اقدامات سنجیده آنان در مقاطع حساس نمود پیدا کرد و موجب پیروزی شد.
نافی تاثیرات نیروهای داخلی و خارجی نیستم اما هنر جنبش های موفق در حرکت صحیح و متناسب با شرایط و نیروهای تاثیر گذار است.
کلامآخر؛
جنبش ملی میتواند با ایجاد اصلاحات مداوم و هوشمندانه در مسیر، متناسب با شرایط زمان، نخبگان آذربایجان و صاحبان ثروت و سرمایه را جذب، و قدرت لازم جهت احیای آذربایجان را کسب نماید.
رسول معینی راد