شعوبی گری در قرن دوازدهم
حکومت صفویّه تا نیمه های قرن دوازدهم هجری امتداد پیدا کرد. در عصر صفوی به جز تألیف و تصنیف کتبی مانند: دساتیر آسمانی، شارستان چهار چمن، دبستان المذاهب و … با اتّفاقات دیگری مواجه می شویم که حاکی از تحرّکات جریان شعوبی در جهت در میدان نگه داشتن زبان فارسی در ایران است و این تحرّکات گاه بر رفتارهای شاهان صفوی هم تأثیر می گذارد.
برخی از نویسندگان معاصر، دیوان فارسی منسوب به شاه اسماعیل صفوی را جعلی و بی اساس دانسته و جعل آن دیوان را حاصل اقدامات عصر شاه تهماسب صفوی می دانند. با توجّه به تأکید این گروه بر فارسی ندانی شاهان صفوی و مقامات سیاسی ـ نظامی این سلسله و استفاده از مترجم در مکالمه با فارس زبانان؛ لابد سرودن شعر فارسی از سوی خود شاه تهماسب هم با اشکال کلّی مواجه می گردد.
یکی از نویسندگان این گروه از نظرگاه خود جعل دیوان فارسی برای شاه اسماعیل را تلاش این سلسله برای ساختن سندی در جهت «نشان دادن هویّت ایرانی صفویان و ترکان قزلباش» می داند!! یقیناً این نظر بنیانی ندارد و در دورۀ مورد بحث و حتّی قبل و بعد از آن در ایران، عثمانی، هند و آسیای میانه همه چیز در ید قدرت مردم و سلاطین ترک است و قدرت و شوکت این حکومت ها و استغراق در گرایش های دینی، مذهبی، سیاسی و حتّی قومی این سلاطین و مشخّصاً صفویان فراتر از آن است که نیازی به جعل اصالت و هویّت داشته و وقت خود را برای اثبات اصالت ایرانی به هدر دهند.
آنچه در ورای این نگاه مغرضانه خودنمایی می کند؛ آن است که تغییر رویۀ سلاطین صفوی و روی خوش نشان دادن به فارسی و اهل شعر و ادب و علاقه مند گشتن ایشان به کتب تاریخی فارسی، نشان از همان جوّ سنگینی دارد که شعوبیان پیش از این ایجاد کرده و اکنون نیز با استمرار اقدامات خود شاهان و شاهزادگان صاحب ذوق ترک تیموری و صفوی را به سرودن شعر فارسی در کنار ترکی وادار می سازند.
علاوه بر اقدامات رخ داده در قرن دهم هجری؛ قرن یازدهم نیز شاهد بروز یک اتّفاق زبانی دیگر است. تدوین رساله ای موسوم به «النّفحه القدسیّه فی احکامِ قراءَهِ القرآن و کِتابَتَهُ بالفارسیّه» به دست حسن بن عمّار بن علی الشرنبلاوی المصری فقیه حنفی مقیم قاهره در قرن یازدهم هجری هم می تواند نشانۀ دیگری در این زمینه باشد.
در این رساله تلاش شده اصالت و اعتبار شرعی در احکام و عبادات و عقود و قرائت تنها از آنِ زبان عربی باشد و ضمن برتری دادن عربی بر سایر زبان ها، استفاده از زبان های غیر عربی در قرائت و اعمال عبادی مردود شمرده شده است.
نویسنده در این رساله آرای فقهای موافق و مخالف اعتبار شرعی زبان فارسی را گردآوری کرده و سپس اقوال مخالفان را بر موافقان غالب گردانیده است. نفس وجود چنین رساله ای با وجود سپری شدن چندین قرن از روزگار تلاش فقهای شعوبی برای اعتبار شرعی بخشیدن به زبان فارسی، حکایت از آن دارد که در قرون دهم و یازدهم تحرّکات شعوبیان در زمینۀ تقویت موقعیّت زبان فارسی، تدوین چنین رساله ای در ردّ آرای ایشان را ضروری ساخته بود.
علی بابازاده