لازمه رسیدن به آرزو ها پذیرش واقعیت ها می باشد
اینجانب سال هاست که افتخار حضور و فعالیت در حرکت ملی آزربایجان را داشته و دارم و اولین مقاله خود را بین سال های ۲۰۰۴ الی ۲۰۰۵ همزمان با پخش برنامه آنا یوردو به قلم آوردم. سال هایی که پر از شور جوانی بوده و نگاهی ایدهآلیستی نسبت به مسائل پیرامون خود داشتم. البته باید توجه داشت که یک نوشته یا مقاله نگرش یا استنباط نگارنده مطلب نسبت به یک موضوع می باشد از اینرو طبیعی است برخی موافق و برخی مخالف آن باشند. بنده امروز که پس از گذشت سال ها و کسب تجربه های فراوان به گذشته نگاه کرده و به آینده پیش روی خویش می نگرم، به خوبی می دانم که برای موفقیت باید آرزو های خود را با قبول واقعیت ها ترسیم نمایم .
در این سالها آنچه که از دید روانشناختی توجه بنده را به خود جلب کرده، غالب بودن نگاه ایده آلیستی نسبت به نگاهی رئالستی در حرکت ملی آزربایجان می باشد و شاید علی رغم پیشرفت های غیر قابل انکار حرکت ملی، دلیل اصلی کندی در برخی دوره ها گام نهادن بر اساس آرزو ها بدون در نظر گرفتن واقعیت ها می باشد. شاید سخت ترین کار برای یک انسان قبول و ذکر واقعیت ها است چرا که قبول واقعیت ها ما را از مسیری که برای دست یافتن به آرزو هایی که بر اساس تخیلات و باورهای ذهنی خویش ترسیم کرده ایم باز داشته و مسیر تازه و متفاوت را پیش رویمان خواهد گذاشت و ذکر واقعیت ها نیز از ما چهره ای کریه نزد آرزومندانی خواهد ساخت که این واقعیت ها را در تقابل با آرزوهای خویش می دانند، اما باید پذیرفت که بدون پذیرش واقعیت ها رسیدن به آرزوها بسیار مشکل و بعضا امکان ناپذیر است. برای نمونه وقتی اینجانب در ارتباط با اعتراضات موسوم به ژینا امینی و یا مسمومیت اخیر دانش آموزان در مدارس مقالاتی را ارائه داده و واقعیت هایی را بیان کردم با واکنش منفی و بعضا توهین همین دوستان آرزومند و بعضا افراد منفعت طلبی که منافع خویش را در کتمان واقعیت ها می دانند، مواجه شدم؛ چرا که بیان حقیقت تلخ است. این حقیقتی غیر قابل انکار است که در اعتراضات چند ماه پیش عده ای منفعت طلب کوشیدند در راستای منافع خویش، حرکت ملی را فدا کرده و زیر علم اپوزیسیون فارس درآورند در حالیکه خود اپوزیسیون فارس نیز در دست قدرت های تعیین کننده بازیچه ای بیش نیست. زیرا اگر واقعا این اپوزیسیون در خارج متشکل بوده و از سوی آن قدرتها حمایت می شد، پس چرا تا به امروز نتوانسته کاری انجام بدهد؟ وای بر حال حرکت ملی آذربایجان که عده ای در تلاش هستند آن را آلت دست اپوزیسیونی کنند که خود بازیچه ای بیش در دست غربیان و برخی قدرت ها نمی باشد. این یک واقعیت است که جریان صاحب قدرت در غرب هنوز تصمیمی برای تغییر رژیم در ایران ندارد و رفتارهای دوگانه در این ۴۰ سال مؤید آن می باشد. همان غربیان زمانی در راستای منافع خویش احمد شاه قاجار را با کودتای دیکته شده به رضا پالانی کنار گذاردند سپس قدرت را از پدر گرفته چند صباحی به پسر سپردند و اما امروز جریان صاحب قدرت در غرب تصمیمی برای خلع قدرت رژیم کنونی در ایران ندارند و فاکت های موجود حکایت از این واقعیت تلخ دارد. اما اینبار از زاویه ای دیگر نگریسته و این احتمال ضعیف را بدهیم که همان قدرتها نیم نگاهی برای تغییر رژیم داشته باشند. آیا با اپوزیسیون فارس که آلترناتیو مورد تایید آنان بوده و در قالب سلطنت طلبان و مجاهدین به خورد ملتهای ساکن در ایران می دهند، می توان مسیر آزادی را پیمود؟ طنابی که غربیان برای بیرون آوردن ما از این شرایط تدارک دیده اند خیلی وقت پیش پوسیده است چه برسد بر اینکه مسئول بالا کشیدن ملت ها با این طناب پوسیده را اپوزیسیون فارس تعیین کرده باشند! جریانی که برای استعمار بیشتر ملتها حق تعیین سرنوشت را برای آنها حرام می داند به تبع آن آلترناتیو مورد حمایتش نیز ملل غیر فارس را بردگانی بیش نخواهند دید. از اینرو تنها راه رهایی از هر گونه اسارت تنها و تنها به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت برای ملل غیر فارس می باشد و این امر میسر نخواهد بود مگر اینکه به سوی آمال و آرزو های خویش با پذیرش حقایق و واقعیت ها گام برداریم …
موفقیت در حرکت ملی نیازمند نقشه راه می باشد و برای داشتن نقشه راهی جامع باید ماهیت دوست و دشمن را بخوبی شناخت. تا زمانیکه ماهیت موضوعی ناشناخته بوده و یا شناخت ناقصی نسبت به آن در دست باشد، هیچگاه نمی توان در ارتباط با آن موضوع بهترین تصمیم را اتخاذ کرد .
در جریانات اخیر غالباً موضع گیریها از روی احساسات و آرزوها بوده؛ بطوریکه بسیاری پایان سال ۱۴۰۱ را پایان عمر رژیم می دانستند و بر این اساس استراتژی مبارزه خویش را تعریف کرده بودند و امروز چند روزی به پایان سال ۱۴۰۱ نمانده ولی هنوز رژیم بر سر قدرت باقی است. این امر ناشی از اشتباه محاسباتی بدلیل عدم شناخت کافی و ماهیتی از حاکمیت موجود در ایران می باشد. صاحبان چنین تفکری گویا فراموش نموده اند که این رژیم، بشار اسد را در سوریه در قدرت نگه داشت و هنوز که هنوز است سیاست های خود را در منطقه پیش برده و از قدرتهای تعیین کننده در آن می باشد. باید این واقعیت ها را پذیرفت. باید پذیرفت که با وجود بیش از ۴۰ سال مخالفت و مبارزه اپوزیسیون، هنوز این رژیم در حاکمیت خویش استوار است. باید بپذیریم که یا واقعاً این رژیم قدرتمند است و یا توسط قدرت های بزرگ و تعیین کننده حمایت می شود و یا مشکل در اپوزیسیون و مخالفان آن است. باید پذیرفت که سیستم موجود در این کشور از زمان پهلوی تا به امروز سیستمی سانترال و تک قومی بر خلاف ذات آن بوده و به هیچ وجه قابل اصلاح نمی باشد. باید پذیرفت که تنها راه نجات و رهایی، استقلال است و بس. باید بپذیریم ماهیت قدرت های غربی استعماری بوده و منفعت آنها در استعمار و اسارت ملت ها می باشد. باید پذیرفت که آنان همواره در مقابل قدرت یافتن ما بوده و خواهند بود. آری با نگاهی واقع بینانه و شناختی ماهیتی خواهیم توانست برای رسیدن به آرزوهایمان گام هایی استوار در مسیری درست برداریم.
آراز ماراغالی