مدرسه ؛ شهر بی دفاع
☘️ رویدادهای زنجیره ای هفته های اخیر در مدارس دخترانه قم و بروجرد و تسری آن به سایر آموزشگاه های کشور به قدری عجیب و باورنکردنی به نظر می رسند که نمی توان آن ها به آسانی تبیین کرد. آن چه بیش از همه در این وقایع تلخ خودنمایی می کند بی دفاع رها شدن مدارس در هجوم تندبادهای تحجر و بی رحمی است. در کشوری که مسئولان عالی رتبه اش خود را طلب کار غرب در مقوله حقوق زنان می دانند چگونه می توان پذیرفت که گروهی هزاره گرا و مرتجع پیدا شده و با پرتاب ابزارهایی با قابلیت انتشار گازهای شیمیایی، عامل مسمومیت شدید دختران بی پناه این سرزمین شوند؟! اکنون و در میانه تاسف و تحیر فراوان شاید تنها بتوان برخی از علل این واقعه را به شرح زیر فهرست کرد:
✅ تشدید پدیدهی بی دولتی: دولت در ایران وجهی کاریکاتوری دارد. از یک سو چنان مداخله گر می نماید که حیات اجتماعی را به مخاطره انداخته و بر عرصه های اقتصاد، سیاست، فرهنگ و حتی خانواده چنبره زده است و از سوی دیگر از تامین حداقل وظایف دولت مدرن در جهان یعنی رفاه، امنیت پایدار و رضایت مندی شهروندان بازمانده است. در حادثه اخیر هم ورود حکومت چندان منفعلانه و دیر هنگام بوده است که از آن بوی پدیدهی “ بی دولتی” به مشام می رسد. گویا در ایران امروز برخی برای نقض حقوق ایرانیان از چشم پوشی حداکثری دولت برخوردارند.
✅ رشد خطرناک داعشی گری: بختیار علی نویسنده کرد در کتاب؛ ” داعش: خشونت شرقی و نقد عقل فاشیستی” این گروه را افرادی می نامد که تفاوت میان خود و دیگران را به تفاوت میان” ماندن و نماندن” و ” مرگ و جاودانگی” تبدیل کرده اند. به بیان وی؛ ” داعش ماشینی است که با نام هایی مانند: جاودانی، ثابت، آسمانی و کهن سخن می گوید. در این دیدگاه انسان فاقد جایگاه و دین دارای مرکزیتی انکارناپذیر است. مطابق این روایت از داعش به عنوان نهضتی فاشیستی اکنون شاید بتوان فرقه هایی با ماهیت مشابه را در کشور شناسایی کرد.
✅ تلاش برای محو فاعلیت زنان: زنان ایرانی به بلندای تاریخ این سرزمین در برابر پدرسالاری توجیه شده به وسیله سنت و دین به پاخاسته و در عرصه عمومی حضور یافته اند. انقلاب اسلامی هم در آغاز به سوژگی زنان دامن زد و آن ها را به مشارکت فزاینده در همه میدان های اجتماعی دعوت کرد، اما دیری نپایید که با قوت گرفتن برخی اندیشه های واپس گرا که وظیفه اصلی زنان را همسرداری و بچه داری می دانستند فاعلیت آن ها با چالش های جدید مواجه شد. البته در این میان می توان ظهور جنبش زن، زندگی و آزادی را یک نقطه عطف قلمداد کرد.
✅ غرب ستیزی هیستریک: مواجهه ایرانیان با غرب در پیش از انقلاب عمدتاً فرهنگی – تئوریک بود. این غرب شناسی در دوران پس از انقلاب اما وجهی سیاسی – عملی یافت و به وادی غرب ستیزی افتاد. عباسی و رائفی پور به جای سروش و طباطبایی نشستند و سپهر اندیشه ایرانی را تیره تر ساختند. پیش از این هم مخالفت دن کیشوتی با تفکر مدرن از طریق آتش زدن کتاب پزشکی، تکفیر دوش حمام، مبارزه با رادیو و تلویزیون، مخالفت با کت و شلوار و تماس تصویری تلفن های همراه اگر چه برای مدت کوتاهی فضای جامعه را آشفته بود ولی راه به جایی نبرد.
🔹 نکته پایانی: نظام سیاسی ایران در مخمصه عجیبی گرفتار آمده است. از یک سو با نارضایتی های فزاینده ای مواجه شده که به مشروعیت زدایی در جهان انجامیده است و از سوی دیگر حلقه ای از هواداران افراطی با خواست هایی ارتجاعی راه را بر او بسته اند. فشارهای خارجی هم روز به روز افزون تر می شود. آیا می تواند از این گردنه به سلامت عبور کند؟
مهران صولتی