من به این باغ می‌اندیشم که یکی پشت درش با تبر تیز کمین کرده است

من به این باغ می‌اندیشم که یکی پشت درش با تبر تیز کمین کرده است

 

من به این باغ می‌اندیشم که یکی پشت درش با تبر تیز کمین کرده است

آقای اکبر آزاد پریروز نوشته خویش را در رابطه با آزادی زندانیان جنبش ملی تورک برایم ارسال کرده بودند که، لازم دانستم نظرات خویش را در همین رابطه در حوزه عمومی و برای افکار عمومی به اشتراک بگذارم.

در کشورهای توسعه‌یافته نه تنها زندانی سیاسی وجود ندارد بلکه در انگلستان که نظام پارلمانی هست، برای رهبر حزب مخالف، همسان با حقوق نخست‌وزیر در بودجه سالانه کشور حقوق ماهانه تعیین می گردد. پس لازم است این سوال را طرح و  بدان جواب دهیم که: برای نداشتن زندانی سیاسی در  یک جامعه چه می‌توان کرد؟ جواب، اگر آزادی‌خواهان جامعه‌ای آزادی را فقط از برای خویش و گروه خویش بخواهند در آن جامعه وجود زندانی سیاسی حتمی خواهد بود.

اما اگر همین آزادی‌خواهان برخورداری از آزادی را نه فقط از برای خویش و گروه خویش، بلکه برای مخالف خویش هم بخواهند، در آنصورت در چنین جامعه‌ای زندانی سیاسی وجود نخواهد داشت و همگان در دایره اشتراک و رقابت قرار خواهند گرفت.

به بیان ساده‌تر، ضرورت آزادی‌خواهی به رسمیت شناختن تفاوت و متفاوت است. کثرت‌گرایی در عرصه سیاسی لازمه زندگی انسانی، مسالمت‌آمیز و دمکراتیک است. بنابراین هر کس و یا هر گروهی که تنوع و تکثر را در عرصه سیاسی به رسمیت شناخت و به آن پایبند بود؛ حتی آزادی مخالف خویش ـ وی و گروه‌اش آزادی‌خواه است و اگر به اقتدار عالی سیاسی دست یافت می‌توان مطمئن شد که آزادی نهادینه خواهد شد و در چنین جامعه‌ای احدی بنا بر گرایشات سیاسی خویش زندانی نخواهد شد.

اما متأسفانه در کشور ما در این یک‌صد و اندی سال سه گروه در عرصه سیاست عملی فعال مایشاء بودند که نه تنها تفاوت و متفاوت را به رسمیت نمی‌شناختند بلکه در جهت حذف تفاوت‌ها و نژادپرستی در ایران چگونه پا گرفت؟ مورد نظرشان می‌کوشیدند و آزادی را تنها از برای خویش و گروه خویش می‌خواستند.

این سه گروه عبارت بودند از: فراماسون‌ها (پان‌ایرانیست‌های امروزی)، مذهبی‌ها، و اجتماعیون عامیون (کمونیست‌های امروزی).

کارنامه پان‌ایرانیست‌ها و مذهبی‌ها که به اقتدار عالی سیاسی دست یافتند در دسترس است. کارنامه کمونیست‌ها را هم  می‌توان با بررسی عملکرد حیدر عمواوغلی،  مرکز غیبی تبریز، حزب توده ایران و … نیز با مطالعه «ماهی سیاه کوچولو» حدس زد؛ که، چه نوع حکومتی می‌توانستند داشته باشند. در اینجا، فقط به این نکته اکتفاء می‌کنیم که، در نظر داشته باشید ماهی سیاه کوچولو برای مفاهمه و گفتگو نمی‌رود. چون در آن‌صورت باید به استدلال مجهز می‌شد. وی بر آن است که حقیقت را یافته است و نیازی به استدلال و گفتگو نیست و موقع عمل است. این است که خنجر به دست گرفته است تا مخالف را ترور و حذف کند.

اما با این‌ همه، هنوز هم ماهی سیاه کوچولو و نویسنده آن در این جامعه مورد تحسین و ستایش قرار می‌گیرد. این است که این در به همان پاشنه می‌چرخد و باز هم خواهد چرخید.

دکتر قادر کیانی/ من به این باغ می‌اندیشم که یکی پشت درش با تبر تیز کمین کرده است

 

مطالب مشابه