پوپولیسم اندیشی یا توهم قدرت اندیشی/رحیم غلامی
راز بقای یک انسان جهت زندگی دنیوی خود قاعده های کلی را به محدوده آرمانی مشهود می سازد.انسانها بر حسب توانایی و قدرت خود نمی اندیشند.بلکه توهمی در ذهن خود ساخته و پرداخته و رو به خرابه می اندیشند. که عاقبت آن با عقل ناسازگار است.اهداف انسان دارای تقدس است. یکی جهت پیشبرد اهداف خود نسبت به اقتصاد اندیشی حرکتی رو به جلو را تعریف می کند. چنین انسانی قدرت و توانایی خود را در جهت پیشبرد اندیشه رو به جلو را در تعریف خود دارد.اما تعهدات اخلاقی در وجدان یک انسان قابل تقدیر است.اندیشه خود فریبی ، اندیشه توهم قدرت اندیشی، و در معنای حقیقی اندیشه پوپولیسم محوری درست است در زمان کوتاه برای انسان بازده دارد.اما در زمان بلند مدت کارایی خود را از دست داده و توازن اخلاقی و اعتمادی را به طور کلی از بین می برد.چنین اندیشه کذایی و توهم زا در ذهن یک انسان با چنین اندیشه ذهنی با تعریفی ناسازگار چنین می پندارد کلاهی بر کسی بگذار و خود را به مسئولیت والا برسان. چنین اندیشه توهم زا را انسانی ریاکار و منافق نام می نهیم.
قدرت مطلقا فاسد است.قدرت فاسد کننده است.آلن می گوید:( در جهان آدمی نیست که قدرت هر کاری را بدون محوریت داشته باشد. و عدالت را فدای شهوانیت خود نکند )
انسان قبل از رسیدن به نقطه قدرت اعم از مسئولیت اداری، ورزشی، و حتی در محدوده پایین شورای روستا آدم خوب و نیک سرشتی به نظر می آید. عاطفه از تمام وجود بدنش در حال گلریزان است.اما در حین اینکه به قدرت رسید و مسئولیتی برای خود دست و پا نمود. چهره واقعی اش نمایان می شود. در واقع بر اساس دستور دهی دچار احساسات جنونی شده و همنوعان خود را با اندیشه جنونی و توهم زا به فکر حذف آنها بر می آید.و یا حتی همنوع خود را به عدم می سپارد.چنین انسانهای خدای خود را فراموش کرده و خود را مقتدرتر و شایسته تر از هر کسی می داند.انسانهای هستند وقتی که به مسئولیت و قدرت می رسند. خود را دانای کل دانسته و دیگران را شایسته تادیب شدن می پندارند. مثالی هست که گویند آن انسانی که در جامعه آدم خوب و پر ظرفیتی است اگر به این انسان پول و قدرت بدهیم آیا باز هم آن انسان قبلی عطوفت محور باقی خواهد ماند. این گفتارها سوالی است که جواب آن را در ورق پاره های تاریخ به عینه مشاهده نموده ایم.
انسان زمان قدرت یابی بر حسب دستوراتی که ارائه می دهد.دچار قدرت کذایی شده خود را برترین انسان روی زمین می بیند. چنین مثالی را می توان در اهداف دیکتاتورهای هیتلر، موسولینی، و استالین و… مورد تبیین قرار داد.
قدرت در چارچوب مفهومی دارای سه بخش جهت سرکوب ارائه می شود. ۱.اجبار ابزاری ۲.اجبار ساختاری ۳.اجبار ائدیولوژیک
قدرت مغرضانه یک انسان در دادگاه چیزهای غیر قانونی را با قانون تلفیق داده و متهمی را با بر چسبهای واهی عازم زندان می کند. حتی خود ضابطین گاهی با سو استفاده از ندانم کاری یک متهم شکنجه های فیزیکی و روانی خود سرانه انجام می دهند. گاهی ضابطین با دیکته کردن اندیشه خود جهت حکم دهی به یک متهم ترویج دهنده می شوند.
استقلالیت فکری توام با معنای ارزیابی اندیشه در تقابل هم نیست.انسان سالهای متوالی تجربه را با علم و آگاهی به تلفیق داده و اندیشه قدرت را در چارچوب معیار سنجی به صحت دیده است.البته شنیدن با دیدن دارای بار معنایی متفاوتی است. آنچه ظاهر قضیه را با چشمان خود می بینیم. مستقیم بر عاطفه انسان، هیجانات استرس زایی تزریق می شود. برای اینکه هم نوع یک انسان در حالت عذاب روحی است.و آن عذاب را دیدن وجدان یک انسان را مورد آزار قرار می دهد.اما شنیدن گاهی زیادجدی گرفته نمی شود برای اینکه شنیدن دچار تعبیر و تفسیرهای مغرضانه زیادی می شود.
به دنبال شاه بیت نیستم.به مصلحت توازن فکریم. که انسان در هر برهه از زمان قابلیت انسان بودن خود را بشناسد.من به دنبال نوستالژی فکری هستم.عناد ورزی را دوست ندارم.خستگی در دنباله خود نیاز به استراحت دارد.توهم قدرت اندیشی با منافع ملی تضاد همند.برای زدودن توهم قدرت اندیشی قابل ما نیاز به علم و آگاهی و ایمان را امیدواریم.شکل هستی فکری با منفعت شخصی در تضاد است.بحث و جدل درست نقطه مقابل هم است.در سالهای اخیر حرکت، ما با معیار جدل سخت در گریبانیم.یکی توهم قدرت اندیشی و دیگری منطق و علم اندیشی. در این مبحث ما علم و آگاهی را به توهم قدرت اندیشی فروخته ایم.بیشترین فرمول زمان بندی ما را در حال حاضر در حالت گروه پروری، مرید پروری، دوست محوری با افکار جدلی مواجه ساخته است. و در معنای کلی ما دچار سفسطه گرایی شده ایم.ما باید آلایندگی را از درون خود پاک کنیم.ما باید به بهاری فکر کنیم.تا بوته های سرسبز را به ذهنمان تداعی کند.
توهم قدرت اندیشی و تقابل ایمان محوری مفهوم معناداری دارد.که مطلب فوق را با یک جمله تلخیص شده به سرانجام می رساند.
بترسیم از روزی که این ترور شخصیتی به ترور فیزیکی خواهد انجامید.