۲۱ آذر پاشنه آشیل برای ملی گرایی ایرانی
سوالی که برای اکثر مورخین و نویسندگان آذربایجان مطرح بوده، این است که دلیل توجه و حساسیت روشنفکران مرکزگرا به رویداد های ۲۱ آذر و فرقه دموکرات چیست؟ حاکمیت یک ساله فرقه دموکرات آذربایجان علاوه بر دلمشغولی این طیف، در کانون توجه دولتهای وقت ایران بعد از فروپاشی آن نیز بوده و در تحلیل و نوع برخورد با آن؛ مرزهای اخلاق علمی با سیاستورزی خلط داده می شود. بسیار سعی شده علل وقوع حوادث آذربایجان، تحت عناوینی چون خیانت پیشه وری، فساد اندیشه و توهمات قومگرایی وی تعبیر شود. درعین حال هر روز مطالب و اسناد ظاهراً جدید به منظور نفی و تحریف
واقعیت رونمایی می شود. به عقیدهی برخی مورخین و سیاسیون، دلیل توجه این بوده و هست که فرقه دموکرات و حوادث ۲۱ آذر پاشنه آشیل برای نقض تعاریفی است که از ملت و دولت در ایران شده و میزان آسیب پذیری آنرا به عیان نشان می دهد. من در مقاله دیگری به ماهیت دولت مدرن در ایران پرداخته ام و قصد تکرار آن را ندارم و سعی خواهم کرد مطالبی را ارائه دهم که مستقیما اشاره به ۲۱ آذر و فرقه دموکرات دارد.
امروز بر همه کس آشکار شده که قسیترین روشنفکرانی که فلسفه ایرانشهری را برای تداوم جنایت فرهنگی و سیاسی خود آفریده اند با تدریس زبان های ترکی، عربی، کردی… در ظاهر مخالفتی ندارند. اما به محض اینکه این خواسته می خواهد عملیاتی شود، همین طیف و دار و دستههای پیدا و پنهانشان داد وهوار راه می اندازند که، وحدت ملی خدشه برداشته و ایران در حال تجزیه شدن است! این سفسطه به غایت منزجر و نفرت انگیز، به مراتب از مشی رضاخانی نیز غیر انسانیتر است. زیرا حقوق طبیعی و شهروندی را به فریب و تزویر می آلاید. این نیز مستقیماً با تعلیق دموکراسی و حقوق انسانی در این کشور مرتبط است. در این صحنه فریبکارانه کسانی چون شفیع کدکنیها، ندوشنها، ظاهر شدند که با هیچ معیار اخلاقی میزان تزویرشان آشکار نمی شد. کسانی که خود را با آرایههای صوفیانه آراسته بودند و برای جوانان دانشگاهی مظهر تناسخ روح تساهل حافظ و مولوی بودند. اینها با همان رندی زاهدانه سعی کرده اند عقول عامه متوسطه را به شیوهای قانع کنند که اگر زبان فارسی از بین رود اندیشههای والای انسانی نیز خواهد مرد. گوئی که تمام هموغم تصوف در زنده نگهداشتن این زبان بوده و شأن نزول ابیات و نیز تفسیر شعر مشهور مولانا:
حرف و صوت و گفت را برهم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم…
چیزی جز اشاره به نفی زبان محلی نبوده است. روشن است تبعیت وجدان عمومی با چنین منطقی به این آسانی نبوده، خصوصاً که آگاهان به امور می دانستند چنین ترفندی به قصد گستره سلطه و سیادت قومی خاص است. لذا تنها راه ممکن برای القا چنین باوری توجیه و تحریف تاریخ و کاشتن خشونت و ترس در دلها بود. میلیونها آذربایجانی به خاطر همین دیدگاه مجبور به مهاجرت به مرکز کشور شدند و سازمان های عریض و طویل دولت رضاخانی تبدیل به ندامتگاه هایی شد که آذربایجانی های بریده از وطن خود می توانست گناهان خود را در آنجا بشوید و یا در زندانهای مخوف وی جهنم وعده داده شده را بالعین ببینند و بچشند. امروزه آنچه از طباطبایی ها فیلسوف می سازد نه فلسفیدن به روش افلاطونی یا ارسطوئی به منظور کشف حقیقت، بلکه تصعید خشونت و حقارت درونی خود به فرهنگی است که اصطلاحاً طبقه متوسط ایرانشهری با آن خود را از عوام تورک تمییز می دهد. فیلسوف آذربایجانی حتی افلاطون زمان هم می بود نمی توانست، در زدودن این تحقیر از ذهن شکنجه شده اش توفیقی حاصل کند. مگر آنکه پشت به جهالتی کند که معمولا تورک را بدان متصف کرده اند. به هر روی پرداختن به اسناد و شیوه استدلال در مورد حوادث ۲۱ آذر امری ضروری است. زیرا مسائلی پیش آمده امروزی از این حیث باید مورد توجه قرار گیرد که نگرش کلی به تاریخ خصوصا تاریخ معاصر چه قدر لطمات بزرگی به سرنوشت امروز این کشور زده و آینده آن را نامعلوم ساخته است. اگر این نگرش کماکان چنین است که «بله از دوره مشروطه، ملت ایران و زبان فارسی عنصر عمومی برای تعریف«هو به ما هو» از ملت است» و یا حتی سخیف تر از آن، آنگونه که در توهمات ایران شهری تصویر سازی ازلی و از ملت ایران شده است. در این صورت هیچ سند متقنی در برائت فرقه از اتهامات هفتاد ساله حکومت مرکزی موثر واقع نخواهد شد. بلکه ارزشهایی که پیشهوری برایش جنگیده است کماکان ضد ارزش تلقی شده و واقع بینی، قدرت خود را در ارزیابی های علمی، به برخی گزارههایی خواهد داد که بیش از آنکه علت قضایا باشند، مدلول آن محسوب می شوند .
برای درک میزان سنجش چنین مبانی با رجوع به تاریخ دوره فرقه، تفسیر هفتاد ساله آن را اینگونه می بینیم: «پیشهوری خائن است، زیرا آلت دست روس ها بوده و هجوم ارتش به آذربایجان روز نجات ملت است». این ارزیابی است که در طول هفتاد سال مدام به اذهان تودهها دمیده می شود. اگر چنین تعبیری واقع بینانه باشد آنگاه کافی است با همین استدلال به سراغ منطق مقابل برویم و بپرسیم:«شاه کیست و ارتش شاهی چه نقشی دارد؟ پدر شاه نتوانست در برابر متفقین بایستد؛ او به راحتی و با کمترین شرم و حیا زندگی شخصی را بر وطن پرستی مورد ادعا ترجیح داد. او می بایست مقاومت می کرد و در راه وطن جان خود را فدا می کرد اما نکرد. بنابراین شاه نه انتخاب شدهی مردم است و نه اساساً حقی از این حیث بر مردم دارد. او صرفاً یک آلت دست است. اگر به گزینه اینگونه نگاه کنیم در این صورت، چه کسی وطن پرست است و چه کسی خائن؟ آیا می توان این گزینه را انتخاب کرد که، «پیشهوری خائن است و ارتش شاهنشاهی مملکت را نجات داده است». اگر این ارتش ناجی مملکت بود چرا پیمان متارکه را حتی بدون خالی کردن گلوله در مغز اجنبی امضا کرد؟
گفته می شود زبان فارسی مؤلفه و معیار ایرانیت و میثاق عمومی ملت ایران است. «آیا دویست یا سیصد سال پیش این زبان واقعا معیاری برای قلمرو کشور بود؟ شاردن می گوید: در دربار همه ترکی حرف می زنند، یعنی گزارش فرماندهان، استانداران و وزرا به شاه ترکی است. زبان قوشون یا نیروی مسلح نیز ترکی است. شاه خود اشعاری هم به زبان ترکی و هم به فارسی می سراید. در اینجا نقش زبان فارسی به تعبیر قدیم در حد وظایف قاصد است. مسائل بودجه و ارقام نیز تومان است، خط نیز عربی است. اکثر کلمات عربی است. در این صورت این زبان برای توسعه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دویست سال پیش در چه حد و وزنه ای است؟! تقریبا هیچ چیز. برخی می گویند: قوشون با خواندن شاهنامه فردوسی به حالت شور در می آمد و روح ساسانیان و داریوش را در کالبد خود حس می کرد. قوشونِ شاه مرکب از چه طیفی بود که از شاهنامه الهام بگیرد؟ یک دسته شاهسون که اصلاً الف بای نوشتن را بلد نبودند و زبان فارسی را خود شاه به سختی می توانست صحبت کند، چه رسد به اینکه سرباز ساده پیاده نظام که نمی دانست فردا زنده است یا مرده با آن انگیزه نبرد گیرد. این قشون چه تصوری از ایران و ایرانشهری داشت بتواند در خود انگیزههایی برای باورمندی بسازد»؟!
وقتی کتاب جمیل حسنلی در ایران ترجمه و چاپ شد، موجی از تبلیغات ظاهراً علیه فرقه اما در باطن بر خواستههای به حق آذربایجان شکل گرفت. کاوه بیات و احمدی و دیگر ناسیونالیستهای دو آتشه همچون اتابکی و امینی، با اشتلوم زدن سراغ این کتاب رفتند، و با تشکیل مصاحبهها و کنفرانس فریاد می زدند؛ « این سند جنایت … است ». کلمات ستایش آمیز پرفسور، تاریخ نویس برجسته… از دهان این آقایان مدام نثار جمیل حسنلی می شد. البته تمامی این هیاهوها صرفاً به خاطر چند سطر و چند صفحه بود و یادشان رفته بود، این کتاب ۲۲۴ صفحه است. اما تنها این مسئله نبود. اگر کسانی کتاب حسنلی را به زبان اصلی خود یعنی تورکی بخوانند، خواهند دید که مترجم کتاب «فراز و فرود فرقه دموکرات» یک شیاد تمام عیار است که هیچ وقعی به صداقت ترجمه نگذاشته و تماماً به شغل ناشریف تحریف مشغول بوده است. با اینحال و علی رغم تمامی فریبکاریها، وقتی در سال ۹۴ مصاحبه جمیل حسنلی با یکی از نشریههای دانشجویی آذربایجان منتشر شد و سوالاتی در خصوص کتاب و فرمان منتسب به استالین برای تشکیل فرقه دموکرات پرسیده شد و اینکه این سند در ایران غوغایی در بین پان ایرانیستها علیه فرقه برپا نموده است! تعجب و حیرت حسنلی را بر انگیخت. او با تشریح شرایط آن دوران، وابستگی دولتها و جریانهای سیاسی خاورمیانه و ایران به قدرتهای بزرگ آن دوره، آن را پروسه همهگیر در جهان سوم و کشورهای ضعیف دانست و آنگاه با کنایه گفت: اگر تاریخ را اینگونه تفسیر کنیم، باید پرسید: اگر آمریکا و منافعش نبود آیا کشوری به نام ایران الان وجود خارجی داشت؟
۱-جواب سوال واضح است اما اعتراف بدان از دست شیادان بر نمی آید. با تمامی تحریفات صورت گرفته در همین کتاب، اسناد مهمتری برای بررسی و نتیجه گیریهای واقع بینانه وجود دارد که عدم توجه دولت وقت باعث شده، امروز همان واقعیت ها در بدترین شرایط به سراغ این مملکت بیاید. علی رغم اینکه دولت آمریکا طرفدار ایران بود اما خود آمریکائیها نیز بارها در مذاکراتشان با سران مرکز، حق تحصیل به زبان مادری آذربایجان را متذکر می شدند، حتی در یک مورد خود آمریکائیها به روس ها می گویند: دولت ایران در این مورد به حرف ما گوش نمی کند؛ سعی کنید شما آن را به دولتمردان ایران تفهیم کنید.
۲-این واقعیت میزان تجاهل دولت مردان سیاسی ایران و در عین حال نیات سلطه طلبی آنها را کاملا آشکار می کند. اما در عین حال آمریکائیها نیز در این ادعای دموکراتیک خود چندان جدی نبودند و خود خوابی دیگر برای آذربایجان دیده بودند. زیرا بعدها مشخص شد قونسول آنها در حال مذاکره با سران کُرد برای تصرف آذربایجان غربی بود.
۳-نکته مهمی که در آن دوره حساس تاریخی خود را نشان می دهد، آشکار شدن میزان وابستگی دولت شاهی ایران به آمریکا و انگلیس است. اگر نامه سید جعفر پیشهوری به استالین و مراوادت وی با میرجعفر باقروف را بخوانید، می بیند که فرقه در تصمیمات سیاسی خود به مراتب مستقل تر از شاه و دستگاه پهلوی بود. چرا که انگلیسیها گوش دادن شاه به رادیو آلمان را برای وی قدغن کرده بودند و اعلی حضرت نیز کوچکترین حرکات و سکنات سیاسی و حتی شخصی خود را با آنها هماهنگ می ساخت.
۴- روسها بعد از اولتیماتوم ترومن، مسئله آذربایجان را امری داخلی برای ایران قلمداد کردند و با شروع تخلیه ایران خواستار گفتگوی دو طرف برای حل مسائل شدند
۵- اما پیشهوری با تجربه سیاسی که داشت گفته بود: آنها انتقام سختی از آذربایجان خواهند گرفت و به صغیر و کبیر رحم نخواهند کرد.
6-پیش بینی که زیاد طول نکشید. در واقع حوادث روزهای آخر فرقه کاملاً نشان می دهد که دولت مرکزی در صدد برآورد چه اهدافی است. ماجرای کشتار زنجان که روزنامههای مرکز نیز از آن اعلام انزجار نمودند.
۷- سرآغاز و مقدمه ای برای درک میزان وسعت سبعیت و وحشی گری مرکز، در آذربایجان بود. برخی از همین نویسندگان معتقد به آپارتاید زبانی در ایران، کشتار صورت گرفته در آذربایجان را به گردن ملت می اندازند. اما مشخص نیست، این مردم در طول یکسال کجا بودند که یهو با دیدن ضعف فرقه به جان آنها افتادند؟ مرحوم بابا صفری در کتاب «اردبیل درگذرگاه تاریخ» و احمد زنگنه در کتاب «مأموریت من در آذربایجان»، شرح جالبی از این عوام فریبی دولت دارند که، خواندن آن خالی از لطف نیست.
۸- ملت آذربایجان مطابق گزارشات قنسول انگلیس و آمریکا به قدری از حاکمیت مدرن جاهلانه رضاخان به تنگ آمده بودند که، علاقه ای به مرکز نداشتند.
9-جالب است که در ملاقاتی که بین باقروف و پیشهوری صورت گرفته، پیشهوری بزرگترین یأس و ناامیدی را نه فدائیان، ونه خود، بلکه سرخوردگی مردم از وی عنوان می کند.
۹-اینکه مدام عنوان می کند این مردم به اهداف فرقه ایمان دارند اکنون من چگونه این باور و ایمان را از این مردم بگیرم؟
۱۰- برخلاف تصوری که از پیشهوری در طول این هفتاد-هشتاد سال تبلیغ شده است وی حاضر به ترک وطن، از روی بزدلی یا ترس نبوده است. زندگی سیاسی وی از دوره جوانی پر از خطراتی بود که هر یک از آنها می توانست به زندگی و حیات جسمی وی پایان دهد. بیشتر کسانی که این عنوان را به وی می چسبانند ذاتاً فرد سیاسی به معنای واقعی آن نبوده و نیستند. وقتی در ۶مارس ۱۹۴۶ اولتیماتوم ترومن به استالین ابلاغ شد.
۱۱- مطابق توافق قوام و سادیجکوف، آذربایجان خودمختاری خود را از دست داد. ولی حق انتصاب استانداری با توافق انجمن ایالتی با دولت را داشت. ژاندارمری در اختیار دولت قرار گرفت و زبان فارسی در عین آنکه زبان رسمی قید شد، اما زبان ترکی در مدارس و ادارات در کنار فارسی برای کاربرد نیز مورد توافق قرار گرفت. روسای ادارات را انجمن ایالتی تعیین می کرد، اما در عین حال زیر نظر دولت می بود.
۱۲-کش و قوس های فراوان سیاسی، وقت کشی و بازی پشت پرده قوام، هر گونه توافقات را بعد از مدتی بی محتوا می ساخت. مطابق معمول توافقنامه خرداد بیست وسه ۱۳۲۵، صورت نهایی یافت
۱۳- و تا حدی نگرانی ها را برطرف ساخت، اما دل نگرانی پیشهوری همچنان به قوت خود بود و وی از بابت انتقام جویی و قتل عام از طرف قوام و دولت مرکزی را منتفی نمی دانست. نماینده روسیه و باقروف در آخرین توصیه که در حین پیشروی ارتش مرکزی به پیشهوری نمودند، ترک کشور برای تضمین همین توافقنامه و رفع کشتار ملت بود.
۱۴-اما دریغ که علی رغم ترک مخاصمه، دولت شاه تماماً ضد توافقنامه عمل کرد .
در مورد ارقام کشته شده گان مطابق نوشته فردوست، مأمور خصوصی شاه به آذربایجان، میزان کشته ها بر اساس آمار و بازدید میدانی وی ۳۰۰۰نفر است و آبراهامیان نیز در کتاب خود همین ارقام را کم و بیش پذیرفته است.
۱۵-حسنلی میزان کشتهها را هزاران نفر اعلام نموده است. مطابق معمول این مقدار کشته مورد تائید آقایانی که از کتاب حسنلی سند غیر قابل انکار می سازند، نیست.
۱۶-حتی اگر گفتههای فردوست و آبراهامیان را بپذیرم، این سوال باقی است که این افراد به چه دلیلی آن هم بدون محاکمه به قتل رسیده اند؟ چه دلیلی برای ورود ارتش به شهر وجود داشت؟ فرقه تسلیم خواستههای مرکز شده بود و آن دسته که می دانستند چه سرنوشتی در انتظار آنهاست در مرز جلفا جمع شده بودند تا وطن را ترک کنند.
۱۷- بسیاری از نویسندگان ایرانی با پیشدستی فریب گونه اظهار داشته اند: چه دلیلی برای رفتن این همه افراد از کشور و پناهندگی بود؟ در حالیکه هیچ سندی دال بر برخورد آنها وجود نداشت؛ کافی است گفته شود که، در آن دوره تنها ترک آذربایجان و مهاجرت به روسیه اتفاق نیفتاد. بسیاری در داخل کشور نیز تبعید یا مجبور به ترک وطن به استانهای مرکزی شدند. ثانیاً استاندار شاه یعنی درخشانی که از واگذاری مرکز فرماندهی ارتش خودداری کرده بود و با دستور مرکز اسلحه را بر زمین گذاشت، به محض ورود به تهران روانه زندان شد تا این تجربه را به دست آورد که، در دیوان عدالت پهلوی «بعد از کشتن خرگوش، گوشهای وی را می شمارند.
نویسنده: بهنام کیانی اجیرلی /۲۱ آذر پاشنه آشیل برای ملی گرایی ایرانی
منابع:
۱-مصاحبه جمیل حسنلی با آراز نیوز ، ۱۰ دی ۱۳۹۴
۲- فراز و فرود فرقه دموکرات، ترجمه منصور همامی ،نشر نی ،۱۳۸۳, ص ۱۰۱،۱۰۲، رجوع به مصاحبه حسنلی ، همان
۳- کردها و فرقه دموکرات آذربایجان ، جرالد دوهر ، ماهنامه گفتگو ، مرداد ۱۳۸۸، شماره ۵۳، ص ۱۵۳
۴-خاطرات ارتشبد فردوست ، ج۱ ص ۱۰۰الی ۱۰۳
۵- اذربایجان در ایران معاصر ، تورج اتابکی، ترجمه محمد کریم اشراق ، ۱۳۷۶ ، ص ۱۵۳
۶- فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان، ص ۱۵۱،۱۵۲
۷-سرکوب فرقه دموکرات و پیامدهای سیاسی و اجتماعی ، محمد حسین یحیایی ، B.B.C ، فارسی ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
۸-گزارش فرین شماره 110، 891.00/1448، ۷ ژوئن ۱۹۲۸—–گزارش ویلارد شماره 67، 891.00،/1507،. 15سپتامبر 19 ماخذ خبرگذاری تسنیم .
۹-بابا صفری می نویسد ،دولت برای دادن اعلامیه بین المللی محکمه پسند ، ورود ارتش را مدتی به تاخیر انداخت ،تا دست اوباش را برای قتل و غارت مردم باز بگذارد. اردبیل درگذرگاه تاریخ ،بابا صفری ، ص ۱۲۹، صفری در عین حال قید می کند ورود ارتش به اردبیل پایان این کشتار نبود . کسانی که ایستاده و برای ارتش خوش آمد می گفتند ،در فردای آن دستگیر و اخاذی و رشوه گرفتن شروع شد .بابا صفری ، ص ۱۲۱. خاطرات سفر من به آذربایجان ، احمد زنگنه ، ۱۵۹ الی ۱۶۰، همچنین ، گذشته چراغ آینده ،ص ۴۲۶-جنبش های اجتماعی در ایران ، حسین تقوی، 1359، ص ۱۱۶- گماشتگی بدفرجام ، حسن نظری ۲۱۶
۹-۱۰-اذربایجان ایران اغازگر جنگ سرد ، جمیل حسنلی ، ترجمه منصور صفوتی ، ص ۱۵۲، ۱۵۳
۱۱-اتابکی این اولتیماتوم را کذائی می داند ( آذربایجان در تاریخ معاصر،ص ۱۹۱) . روشن است که دلایل اتابکی ضرب المثل «چون در دست من نیست پس وجود ندارد » را تداعی می کند . هیچ قدرتی در آن موقع نمی توانست دولت شوروی را در رسیدن به خواسته های خود مجاب کند .
(https://attach.fahares.com/38dc7EzNqmIAzDKM7vPUEQ==) وقتی در کنفرانس پتسدام آیزنهاور دستیابی آمریکا به بمب اتم را با غرور آمریکایی خود اعلام نمود همه میدانستند که مخاطب وی ،و روی سخنش به کدام شخص و کشور بود . ماجرای ناکازاکی و هیروشیما نیز پیش چشم استالین نیز بود . باید یادآوری کرد که دولت شوروی در آن موقع هنوز به بمب اتم دست نیافته بود . اتابکی صرفا برای بالا بردن وزنه دیپلماسی ایران به نفی آن خیز برمی دارد. به قول معروف می خواهد بگوید ما هم عددی بودیم .
۱۳-۱۲-آذربایجان ایران ، آغازگر جنگ سرد، ص۴۵۱،۴۵۲،۴۰۵،۴۰۶
۱۴-اتابکی همان ، ص۱۸۳، اذربایجان ایران آغازگر… ،ص ۱۵۱
۱۵-ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، ارتشبد فردوست ، جلد ۱ ، ۱۳۸۲، ۱۵۰
۱۶- اذربایجان ایران آغازگر ، ص ۲۰۹ ، فوران در کتاب «مقاومت شکننده » میزان کشته ها را براساس منابع غربی در حد ۱۰۰۰ نفر و منابع روسی بیشتر از ۱۸ هزار عنوان می کند .بدیهی است که میزان تخمینی غربیان از مقدار دادهای دولت وقت ایران نیز پایین است( مقاومت شکننده ، جان فوران ،ر؟ ترجمه احمد تدین ، ۱۳۹۲، ص ۴۹۲
۱۷-همان ، ۴۹۳، همچنین اتابکی،ص ۱۸۴
۱۸- اشاره به لغو سخنرانی ایواز طاها، من قصد تحقیر کسی را ندارم. ولی همانگونه که مشاهده شد خود پژوهشگران ایرانی و غربی و آذربایجانی به شرایط سخت و وحشتناک آن دوره و قتل و عام ها و …کاملا معترف هستند ولی تمامی آنها این فاکت های تاریخی را نمی بینند یا می بینند نمی خواهند بپذیرند. گاهی وقت ها به ادبیات تاریخی این طیف نگاه می کنم نمی دانم چرا قوام السلطنه در ذهنم تداعی می شود .
۱۹- ضرب المثل ترکی است. واشاره به اینکه اول متشاکی و متهم را می کشند بعد به دلایل و اسناد اتهام یا برائت وی را بررسی میکنند.