آیا دشمن درجه اول پان ایرانیستها، تورکها (مخصوصا آذربایجانیها) هستند؟
در اینکه دشمن درجه اول پان ایرانیستها، تورکها هستند، اصلی است انکار ناپذیر! اما چرا؟ در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی انگلیسیها با یک کودتای سیاه حاکمیت هزاران ساله تورکهای آذربایجان را از میان بر داشته، پارسیان هندی تبار را جایگزین تورکها نمودند. اما امپریالیسم بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و نفوذ گسترده به دربار قاجار از جمله تعیین وزیران و رجال سیاسی دربار از فراماسونرها، چرا این همه تلاش در انتقال قدرت در ممالک محروسه و تعیین خط مشی آنتی آذربایجان؛ آنتی تورک و آنتی عرب به حکومت پارسیان نمود؟ به نظر اینجانب فرد- فرد تورکهای آذربایجان و دیگر نقاط ایران کنونی با توجه به روند حرکات صد ساله تورک ستیزی حاکمان پان ایرانیست و اربابان فراماسونر آنها؛ اگر علل دشمنی مداوم با تورکها را نداند نمی تواند سیاستهای اعمال شده همراه با بحرانسازیهای داخلی و منطقه ای را تجزیه تحلیل نماید. در اینصورت طبیعی است که شکار حیله های آنتی تورکها شده و چون ابزاری خواسته های آنها را اجرا مینماید. حال در سنگر موافق یا مخالف و حتی دشمنی حکومت باشد هیچ فرقی نمکند. اما علت چیست؟ اینجانب فقط تحلیل خودم را، یعنی آنچه را که صحیح میدانم مینویسم. حال در صورت اشتباه خواهان نظریات درست از سوی دوستان و تحلیلگران میباشم. باید دانست سیستمهایی که توسط قدرتهای خارجی بر اریکه قدرت سوار میشوند؛ چیدمان مهره ها طوری انجام میشود که خود و تدوامشان دارای اهداف دیکته شده از جانب اربابانشان میباشد. برای اثبات این جمله نگاهی به چند حرکت ضد آذربایجان از ۱۱۰ سال تا امروز می اندازیم:
- مستر هامفر در گزارش خود به دولت انگلستان می نویسد:«امپراطوری عثمانی از داخل پوسیده شده و در حال فروپاَشی است؛ دریای خزر چون شمشیری بین تورکهای شرق و غرب را بریده است تنها منطقه ایی که تورکهای عثمانی و تورکوستان آسیا را بهم وصل میکند نیمه جنوبی آذربایجان است که مردمانی شجاع و نترس دارد. دولت انگلستان جهت از بین بردن این اتحاد آینده، باید آذربایجان را از بین ببرد و این عمل تنها از طریق محاصره آذربایجان یا چون جزیره ساختن آن یعنی اسکان دیگر ملتها در اطراف آن و استحاله فرهنگی میسر است». (که تشکیل دولت ارمنستان حاصل همان نظریه میباشد)
- لورنس می نویسد:« آذربایجان سر ایران است؛ بدن از سر فرمان مگیرد. تا زمانی که این سر سالم است نفوذ و استیلا بر آن بسیار سخت است». (دشمنی، کشتار هویت خواهان؛ بر چیدن مدارس تورک زبان؛ تحمیل زبان بیگانه؛ از بین بردن سیتم ایالتی آذربایجان و تجزیه قسمتهایی از خاک آذربایجان؛ تداوم آسمیلاسیون تورکها… توسط رضا پالانی در راستای همین سیاست بود. نسل کشی آذربایجان در ۱۳۲۵ ؛ تجزیه و تغییر نامهای جغرافیایی آذربایجان و تداوم اعمال پدرش توسط محمد رضا پالانی … نیز تداوم همان سیاست بود). اینک نیز دشمنی با دولت آذربایجان مانند ارمنی پرستی در مقابل دولت شیعه مذهب آذربایجان؛ همچون جانبداری از اشغال سی ساله قاراباغ؛ آسیمیلاسیون فرهنگی تغییر نامهای آذربایجان؛ اهانتهای مکرر رسانه ای دولتی به تورکها؛ تبعیض نژادی؛ خشکاندن دریاچه اورومیه؛ سرکوب هویت خواهان؛… مخالفت و دشمنی با کریدور زنگه زور؛ حمله تروریستی به سفارت آذربایجان؛ …در سیستم فعلی پان ایرانیستها همه و همه تداوم طرحهای آنتی آذربایجان امپریالیسم بین المللی میباشد. و باید قبول کرد که آذربایجان جنوبی قلب تپنده طرح توران یا تورک دونیاسی می باشد و اینجاست که پان ایرانیست چشم دیدن و شنیدن حتی نام آذربایجان را ندارد! در حالی که اگر ایران با اکًثریت تورک با کشورهای تورک زبان متحد میشد، پای امپریالیسم از منطقه قطع میگردید؛ ثبات حکومت قویتر میشد؛ استرسِ سرنگونی حاکم بر افکار دولت مردان نمی شد…اما روند دولت پان ایرانیست بر عکس این سیاست بوده و هست.
عقیل آذردخت -موللاباشی/اردبیل