هر آن کس که شهنامه خوانی کند…
یه شعری ساخته اند که چنین است:
چه مرد و چه زن پهلوانی کند!
اصلاً هم چنین نیست، زیرا که اصلی ترین قهرمان شاهنامه که رستم است، سهراب جوانمرد را با نامردی می کشد غافل از اینکه فرزند خودش است. اسفندیار روئین تن را هم که اصلی ترین حریف اوست چون زورش به او نمی رسد با نامردی و حیله گری کور می کند.
فرهنگ شاهنامه مملو از زرنگی با نامردمی است. یعنی نامردی و حیله گری را زرنگی می داند. همان فرهنگ همچنان در جامعه شاهنامه پرستی و متأثر کنونی ما، جاری و ساری است.
یک بُعد مسئله هم چاپلوسی نهادینه شده توسط منشیان درباری است. یعنی منشیان درباری و وزیران حضور، تلاش می نموده اند با چاپلوسی و دریوزگی سلاطین غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی و ایلخانی و صفوی و قاجار و غیره، مقام خود را حفظ نمایند. در نتیجه خصلت چاپلوسی و دوروئی و تملّق نهادینه شده، همه اینها از برکت متقابل فرهنگ شاهنامه و مداحی و مدیحه سرائی دری زبانان بوده است، در مقابل آن فرهنگ مردمی و مبارزاتی نسیمی و دده قورقود و کوراوغلو و نگار و نبی و هاجر و پوریای ولی و ستارخان و تختی بوجود آمده که همان فرهنگ مبارزه و جوانمردی و پایمردی است.
تاریخ ایران و توران، تاریخ مقابله فرهنگ و سران این دو فرهنگ درباری و مردمی بوده است. فرهنگ با فرهنگ، سران با سران. شاهنامه با دده قورقود، سعدی و حافظ با نسیمی و فضولی، و بالاخره وقتی که کودتای رضاخان صورت گرفت چون در مقابل زبان و ادبیات و فرهنگ تورکی کم آوردند چاره کار را در ممنوعیت آن دیدند و با زور سرنیزه زبان تورکی را ممنوع ساخته و اجازه تحصیل آن را در مدارس و دانشگاه ها به مردم ندادند. و برای عملی نمودن آن هزاران صغری و کبری چیدند. چنانکه رضا پهلوی که از ناحیه پدر دارای نسل لریست و از ناحیه مادر دارای نسل تورکی است به راحتی می گوید: من اصلاً نمی فهمم آموزش به زبان مادری یعنی چه؟!
منصور جدی / یئل سویوزبان مادری