آزربایجان؛ سکان سرنوشت
بر اساس استنادات، درجنگ جهانی دوم، برخلاف آنچه که شنیده ایم نه قلب اروپا؛ بلکه تبریز و باکو نقش حیاتی در سرنوشت جنگ جهانی دوم داشتند.
برای هیتلر و متحدین، گذشتن از سد اروپا کار سختی نبود. طالع نبرد در جغرافیای خارج از اروپا تعیین میشد؛ «فتح شوروی و ایران»، تسلط بر تبریز و باکو، اصل تعیین کننده نتیجه جنگ بود.
زمانیکه هیتلر پیمان عدم حمله را شکست و به شوروی لشگرکشی کرد، انگلیس و شوروی ایران را تصرف کردند و شوروی در هر دو سوی آزربایجان مستقر بود. اینهم دلیلش برمیگشت به رژیم خیانتکار پهلوی که جزو معدود طرفداران آلمان بود؛ در واقع میتوان گفت که رضاخان مدل کوچکتر هیتلر در خاورمیانه محسوب میشد؛ و عمیقاً به فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان معتقد و بر محور ایده های آن دو عمل میکرد.
طبق یک مستند در مورد «باکو در جنگ جهانی دوم» برآورد مسئولین شوروی در آن زمان، این بود که هیتلر اگر بتواند چاههای نفت باکو را بمباران کند، کار یکسره میشود. ویرانی قفقاز و تسلط متحدین بر آن به مفهوم سقوط مسکو است.
همچنین آلمان پس از آن، با تصرف تبریز راه خود را به آب های جنوب و منبع بزرگ انرژی جهان باز میکرد. که در ادامه با پیشروی از سمت شرق توسط ژاپن؛ خفه کردن دایره ژئوپلتیک شوروی-انگلیس در منطقه، و پیروزی متحدین و نهایت به شکست متفقین می انجامید.
اگر هیتلر میتوانست به این هدف دست یابد؛ ریشه حاکمیت روسیه را از بن و بیخ میزد! و اثری از وجود نفوذ انگلیس در منطقه نمیماند.
سرانجام، متحدین همه قدرتها را در این منطقه از شرق آسیا تا قلب اروپا پاکسازی میکردند. چنان پاکسازی که تا 500 سال دیگر هیچ قدرتی نمیتوانست بجز آلمان و ژاپن در اینجا خودنمایی بکند.
مقاومت اصلی در دو سوی آراز بود! بر پا نگه داشتن باکو و مقابله با بمبارانش کلید اصلی ماجرا بود.
در تبریز؛ تحت حاکمیت رژیم فاشیست پهلوی و رضاخان دلباخته نازیها و آلمانیها، که انگلیس برخلاف میلش آن را از قدرت ساقط کرد تا پای آلمانیها را از این منطقه حیاتی قطع بکند.
ماشین جنگی هیتلر، به نفت احتیاج داشت و به جغرافیای استراتژیک. «نفت باکو، خاک تبریز».
با مقاومت شوروی در شمال و با سقوط رژیم فاشیستی پهلوی، موقتاً این دو نقطه حیاتی از شر هیولای نازیسم در امان ماندند. که با نجات تبریز و باکو؛ در نهایت موجب خفگی آن هیولای و شکست متحدین شد.
درست است که باکو و تبریز از قتل عام و ویرانگری نازیسم نجات یافت، ولی بعداً با خیانت غرب و روسها، رژیم فاشیستی پهلوی دوباره احیاء شد. در تبریز همچون نازیها قتل عام و ویرانی به راه انداخت و بعداً ارمنیها در بخش شمالی آراز؛ قتل عام و ویرانی به راه انداختند. چون همیشه تسلط بر آزربایجان به معنای قدرت و پیروزی بود و الان هم هست. پس از جنگ جهانی، غرب طی یک عملیات، بر اساس رقابت و دشمنی با کمونیسم شوروی؛ و البته از واهمه بازگشت و احیای قدرت نوین تورکها در منطقه، حکومت ملی را در تبریز سرنگون کردند و روسها و فرانسه با پشتیبانی از ارامنه، سرزمینهای تاریخی آزربایجان در شمال آراز را مورد اشغال و تعرض قرار دادند.
این اقدامات و اعمال از دیر باز تا کنون همینطوری اتفاقی نبود ، بلکه همیشه آزربایجان سرنوشت همه طرفین در جهان را تعیین کرده است.
هم اکنون در زمان فعلی که، بار دیگر با تحولات بزرگ و سرنوشت ساز در جهان مواجه هستیم، با وجود خیانتها و دشمنیها از سوی عوامل مختلف علیه آزربایجان؛ در آنسو ملت آزربایجان توانست با ایستادگی و فداکاری خود را از یوغ امپراتوری کمونیسم نجات داده دولت ملی خویش را برپا بکند
در جنوب آراز هم پس از سالها مبارزه و مقاومت، ملت آزربایجان توانست رژیم فاشیستی پهلوی را در سال 57 سرنگون سازد.
ولی بازهم؛ بازماندگان استعمار بعنوان ارامنه و پسمانده های فاشیسم پهلوی در قامت ایرانشهری، تلاش دارند ملت آزربایجان در دو سوی آراز را به اسارت گرفته؛ سرزمین های تاریخی و موجودیت این ملت قهرمان را متلاشی سازند. متأسفانه، دوباره همان انگلهای بازمانده پهلوی و شبکه جاسوسان از طرق مختلف با نقابهای وطن پرستی، به نهادها و ارگانهای تصمیم گیر مملکت نفوذ کرده اند و با خوانش فاشیستی و متوهمانه از تاریخ ساختگی ایرانشهری، که تورکها را دشمن ایرانزمین معرفی مینماید. میخواهند با پا گذاشتن روی میثاقها و موازین بین المللی و پایمال کردن حقوق ملت آزربایجان همچنین خواسته قلبی تورکهای ساکن در ایران؛ کار مقدس و راه آزادسازی سرزمین مسلمانان از یوغ صلیبی ها را مسدود و معدوم سازند.
چون تاریکخانه های اروپا، همان خوانش تاریخی معکوس و جعلی را درباره این مملکت ساخت و پاخت کرده اند، تا با ایجاد دولتهای ضداسلامی، ضدمسلمان و ضدتورک؛ باز هم هژمونی و تسلط خود بر این منطقه و آزربایجان را حفظ نمایند.
چون ذات این رباتهای بی روح و قلب، با نفرت از آزربایجان و تورک نهاده شده و جز نابودی تورک و آزربایجان هیچ چیز آرامشان نمیکند.
آزربایجان دروازه شرق به غرب و بالعکس میباشد. هر که صاحب این دروازه باشد صاحب جهان خواهد بود!
چون ترانزیت و شاه راه تجارت و ارتباطات جهانی بدون آزربایجان عملی نیست.
آزربایجان وسط قطب نماست؛ مرکزیست که از آن میتوان به اروپا؛ به آبهای گرم جنوب، به شمال، شرق و غرب جهان دسترسی پیدا کرد و دعوا سر این است.
منافع قدرتهای بزرگ غربی و شرقی به آزربایجان بستگی دارد و اگر این سرزمین در اختیار ملت خودش قرار بگیرد، دیگر کسی نمیتواند بدون نظر ملت آزربایجان در دنیا ادعای ابرقدرتی داشته باشد. این ملت به خاطر همین اهمیت استراتژیکی سرزمین مادریش؛ در صورت تسلط کامل بر آن میتواند هم از تبادل تجارت جهانی و هم بدلیل ارتباط به هر سمت سوی دنیا، منافع عظیمی کسب بکند. این منافع عظیم آزربایجان را تبدیل به یک قدرت بلامنازع اقتصادی میکند و به ترتیب قدرت نظامی و سیاسی.
بدین ترتیب تورکها دوباره به یکی از قطب های قدرت جهانی و مهره ای تعیین کننده در امورات منطقه و جهان تبدیل میشوند. که این باعث میشود، دست استعمارگران و عواملشان از سود سرشار و منافع پربار کوتاه شود.
دعوا سر این است، کتابهای تاریخی و داستان سرایی از تمدن باشکوه بدون برخورداری از منابع عظیم و خاک و جغرافیایی که از درجه استراتژیکی بالایی برخوردار باشد اهمیتی ندارد.
آنهایی که در اینجا ادعای دولت بزرگ و ملت بزرگ و تمدن بزرگ را دارند بدون این مولفه ها به هیچ تبدیل میشوند و دیگر کاغذ پاره ها و اسناد تاریخی برای ادعای قدرت کافی نخواهد بود.
همه برای بقاء حفظ و ادامه حیات خودشان چشم به قاراباغ و چشم به آزربایجان دوخته اند.
تغییر و تحولات سیاسی در ایران و مسئله قاراباغ در قفقاز هر دو تعیین گر سرنوشت جهانیان و اهالی منطقه است. که اتفاقاً طالعشان در دست آزربایجانیهای شمال و جنوب آراز قرار دارد، ایران در شرف تحولات و حوادث سیاسی اجتماعی قرار گرفته که همه متوجه هستند این تورکها و آزربایجان است که مهره تعیین کننده میباشند. ولی اینبار تصور نمیشود که این ملت، فریب بخورد یا عقب بنشیند و بازنده حوادث باشد بلکه اینبار آزربایجان برای خودش بازی میکند آنهم درست وسط میدان. و اینبار آنهایی سود خواهند کرد که نه به چشم مستعمره و دشمن؛ بلکه به آزربایجان با چشم متحد و دوست آینده نگاه بکنند. کسانیکه چنین نگرش عاقلانه داشته باشند جزو دولت-ملتهای خوشبخت آینده خواهند بود و شکی در این نیست. پس در واقع بهترین تاکتیک برای همگان این است که با تورکهای ایران و ملت آزربایجان در شمال آراز تعامل و رفتار منطقی داشته باشند. چون همچون دیرباز اینبار هم آزربایجان به سکان سرنوشت تبدیل شده.
رحمان اوکتای