بشارت قرآن درباره ظهور تورکان( تفسیر آیه ۵۴ سوره مائده)
به همه دوستان و عزیزان سلام عرض می کنم تورکان از قدیم ترین مردمان کره زمین بوده اند تمدن های بزرگی خلق کرده اند بهره های فراوانی به عالم بشریت در خصوص حکمت و علم رسانده اند حکمایی عمیق و ژرف اندیش و عالمانی قوی و دور اندیش پرورش داده اند تورکان به محض آشنایی با اسلام و چشیدن نور ایمان به تعبیر مولانا : گوشم شنید قصه ایمان و مست شد شخصیت هایی وزین به عالم اسلام تحفه وار و هدیه وار تقدیم نموده اند از جمله ابو نصر فارابی(بنیانگذار فلسفه ملی تورکی اسلامی)، ابن سینا(فیلسوف، حکیم و طبیب؛ بنیانگذار طب ملی تورکان مسلمان)، ابوریحان بیرونی(مبدع متدولوژی علم) ، یوسف خراسانی(خالق حکمت نامه تورکان اثر معروف قوتادوغوبیلیک) ، خواجه احمد یسوی(پیر تورکستان) محمود کاشغری(خالق دیوان اللغات) خوارزمی(مبدع متدولوژی علم) زمخشری(مفسر قرآن صاحب تفسیر معروف الکشاف و عالم بلاغت) شیخ شهاب الدین سهروردی(مبدع فلسفه اشراق) خطیب تبریزی(از مبدعان بلاغت) نظامی گنجوی(خالق خمسه) خاقانی شیروانی( شاعر سترگ، صاحب سبک در توصیف و شامانیزم) خواجه احمد فقیه، شمس تبریز( بزرگ شمن تورکان و عصاره مکتب ملی و انسان ساز و انقلابی تبریز) مولانا(عارف و خالق مثنوی و دیوان کبیر و دیگر آثار) یونس امره(عارف و صوفی ) شیخ محمود شبستری(عارف و خالق گلشن راز) عماد الدین نسیمی( عارف و صوفی مکتب انقلابی حروفیه) امیر علیشیر نوایی(حکمدار و عارف و شاعر به تنهایی واجد یک مکتب) عبدالقادر مراغه ای (مبدعی در موسیقی) فضولی(عارف و شاعر) صائب تبریزی( حکیم و شاعر) حکیم هیدجی(حکیم و فیلسوف) سید ابوالقاسم نباتی(عارف و حکیم و شاعر ) شاه اسماعیل ختایی(حکیم حاکم، عصاره و تجسم عینی حاکمیت تورکی شیعی، شاعر و عارف و صوفی و پهلوان ) ناصر الدین شاه قاجار (شاه شهید، حکمدار مصلح تورکی شیعی در دوره طلایی قریب به نیم قرن ناصری) و…در دوران معاصر بزرگانی چون ناظم حکمت(شاعر) شهریار (شاعر) و علامه خویی، طباطبایی و …که کثیری از بزرگان تورکان در این وجیزه نگنجد و به تطویل کلام منجر شود.
اگر تاریخ تورکان را منصفانه بخوانیم اسلام به محض ورود به عالم تورکان صرف نظر از یک سلسله کشاکش ها، تورکان با جان و دل به اسلام روی آوردند زیرا مفاهیم مشترکی چون حکمت خواهی و علم جویی و عدالت گرایی و ظلم ستیزی و برابری آدمیان و …که جزو آرمان ها و آمال اجدادی تورکان و اسلام بود آنها را به هم نزدیک کرد و تورکان به مجاهدان فی سبیل الله بدل شدند و ملقب به لقب گرانسنگ و وزین سیف الاسلام شدند قلب تپنده اسلام، تیغ برنده آن شدند و در جهت پیشبرد اسلام و ایجاد موج اسلام خواهی و گشایش فتوحات از شرق تا غرب و برافراشتن پرچم اسلام و ساختن مساجد، منابر و ماذنه ها دست از پا نشناختند و مرضات الهی را با جانشان به دست آوردند به تعبیر مولانا که بیان مجاهدت تورکان در فتوحان اسلامی است می گوید :
من مناره پر کنم آفاق را*کور گردانم دو چشم عاق را
چاکرانت شهرها گیرند و جاه * نام تو گردد ز ماهی تا به ماه
اما با تاسف زحمات جانکاهی که تورکان در پیشبرد صادقانه و خالصانه اسلام در طول تاریخ کشیده اند به عمد توسط برخی محققین مغرض تحت تاثیر اندیشه های خبیث شعوبی که ریشه در آن سوی این مرز و بوم و شاخه در داخل این دیار دارد تحریف، تزییف، تقلیب و تخفیف و بعضا تحقیر یافته جامه کتمان به تن کرده است و از منابع سترگ و عظیم تورکان چشم پوشی کرده اند اما مگر می شود مگر می شود سیمای خورشید را با گل پوشاند به تعبیر مولانای خودمان:
کی توان اندود این خورشید را* به کف گل تو بگو آخر مرا/
که که باشد کو بپوشد روی آب* طین که باشد کو بپوشد آفتاب/
این سخنان که با شما عزیزان در میان می گذارم شاید قدری ذهن برخی را گاز بگیرد اما چه باک ؟ گفت : من چه غم دارم که ویرانی بود * زیر ویران گنج سلطانی بود/ این فهم و برداشت بنده است که عمری با قرآن و نهج البلاغه و مثنوی و دیگر مکاتب فلسفی مانوس بوده و درس داده و شاگرد پروری نموده است سوال اینست قران درباره تورکان چه بشارتی داده است؟ پاسخ در سوره مائده است آیه ۵۴ ما می دانیم سوره مائده آخرین سوره ای است که بر پیامبر نازل شده است کاملترین جلوه تجربه نبوی، عصاره و چکیده ۲۳ سال تجربه وحی گیری، پایانی ترین سخنان و آمال و آرمان و احکام اسلام، فلسفه اسلام در نگاه به خدا و عالم و آدم و همنوعان و طبیعت و …در این سوره آمده است خصوصا این که این سوره به یکباره بر قلب نازنین پیغمبر نشسته و از چشمه شهود و الهام و وحی جرعه ها برداشته این فهم و برداشت را تقویت و تحکیم می کند: آیه اینگونه آغاز می شود: یا ایها الذین آمنوا(ای ایمان آورندگان!)من یرتد منکم (هر کسی از شمایان مرتد شود چه باک) فسوف یاتی الله بقوم (چرا که خداوند به زودی قومی آورد) یحبهم (که خدا به آن قوم عشق می ورزد) و یحبونه( و آن قوم نیز به خدا عشق می ورزند) اذله علی المومنین(در برابر مومنان فروتن هستند) اعزه علی الکافرین(در برابر کافران مقتدر و شکست ناپذیر) یجاهدون فی سبیل الله(در راه خدا پیکار می کنند) و لایخافون لومه لائم( و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمی هراسند) ذلک فضل الله(این فضل و احسان خداست) یوتیه من یشاء(به هر کسی که می خواهد می دهد) و الله واسع علیم(و خداوند وسعت دهنده ی داناست).
مومنان نگران بودند مبادا در نبود و فقدان پیامبر تمام دین از بین برود و نبودن پیامبر مساوی و مساوق با اسلام باشد مرتدان بر مومنان غلبه یابند این آیه یک بشارت است ترسیم چشم اندازی است از آینده اسلام و ظهور یک قوم ناشناخته ای که رابطه عاشقانه با خدا داشته و هم فروتن بوده در برابر مومنان هم مقتدر بوده در برابر کافران هم ملامت ملامتگران را وقعی ننهاده و هم در راه خدا مجاهده نمایند و …
دوستان قوم در قران عموما به اجتماعی دلالت دارد که حول محور یک اندیشه هویت ساز ملی گرایانه جمع می شوند حتا عرب ها ملی گرایی را به قومیه ترجمه می کنند فی المثل در قرآن داریم قوم ابراهیم، قوم یهود ، قوم نصارا و قوم لوط و … قوم ابراهیم یعنی قومی که در مسیر هویت سازی حضرت ابراهیم بوده و واجد ملتی بر محور ملی گرایی حضرت ابراهیم می شوند بنابر این در این آیه قوم درباره ظهور تورکان است چرا که اولا نکره آمده است و تنوین در ان هم علامت نکره و هم به تعبیر مغنی اللبیب برای تفخیم و تعظیم است یعنی برای عرب آن زمان آن قوم هم ناشناخته است هم قوم بزرگ و سترگی است لذا اقوام شناخته شده مثل بعضی طوایف عرب، یهود و نصارا و اهل فرس و …نمی تواند مصداق این آیه باشد چون برای عرب ها کاملا شناخته شده بوده و قرآن می بایست القوم می آورد وه نیاورده است ثانیا کلمه سوف بعکس سین به آینده ای دور در ادبیات عرب دلالت دارد یعنی، به زودی شما ظهور این قوم را نمی بینیند قدری زمان می برد هم چنانکه تقریبا تلاقی جدی اسلام با تورکان پس از سه سده بوده است ثالثا رابطه تعریف شده میان تورکان و خدا بر اساس حب استوار بوده که منبعث از اندیشه باستانی عرفانی تورکان در شامانیزم بوده که تانری یا تانگری خداوندی است عاشق و دوستدار آدمیان و طبیعت خیلی نزدیک به انسان. رابطه سایر اقوام مجاور عرب عموما بر عبودیت استوار بوده نه حب و عشق. شمن ها طبیبان و حکیمان دواری بودند که روح حاکم بر طبیعت را با خلسه کشف می کردند و در درمان آدمیان حتی پیشگویی عالمیان توفیقات داشتند این که مولانا می گفت : ما طبیبان الاهیم و ز کس مزد نخواهیم * که ما پاکروانیم نه طماع و پلیدیم درباره شمن هاست یا وقتی قرآن می گوید یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض هر آنچه در آسمان ها و زمین است خدا را تسبیح می گویند تسبیح یعنی شناور شدن مسبح در عربی یعنی استخر یعنی همه در این عالم شناورند یک اندیشه شامانیزمی است وقتی مولانا می گوید : جمله اجزای جهان اندر نهان * با تو می گویند روزان و شبان/ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم* با شما
نامحرمان ما خامشیم یک اندیشه شامانیزمی است چون شمس، شمن مدرن آن دوران بوده و این اندیشه های هویت ساز و تحول آفرین را به مولانا آموخته بود . بنده تقریبا تفسیر همه مفسران را در این خصوص درباره این آیه دیده ام عموما را به بیراهه برده اند برخی گفته اند قوم درباره حضرت ابوبکر است در حالی که ابوبکر با مرتدان جهاد نکرد با زکات ندهندگان وارد حرب شد برخی گفته اند انصار برخی گفته اند مهاجر برخی گفته اند اعراب ساکن یمن و ...همگی خبط و خطاست زیرا این اقوام برای عرب کاملا شناخته شده بوده و اعراب مناسبت ها و داد و ستد ها با این اقوام شناخته شده داشتند و دیگر این که هنوز رابطه عبد گرایی به رابطه حب گرایی بدل نشده بود این تبدیل توسط تورکان در عالم اسلام رخ می دهد . بدیهی است اهل فرس به تعبیر نهج البلاغه که در مقاله بعدی اشاره خواهیم کرد نیز نمی توانسته اند مصداق این آیه باشند زیرا هم در مجاور اعراب منطقه شیراز فعلی تا تیسفون بودند هم برای اعراب شناخته شده بودند هم رابطه آنها عموما بر محور خصم گرایی بوده نه عبد گرایی و نه حب گرایی چرا که آنها عرب ها را بدوی و بیابانگرد خطاب نموده اند و عرب ها هم اهل الفرس را عجم و عجم در عربی یعنی کسی که فاقد زبان است و برای زبانش فاقد کلمه است پس قوم در آیه فوق به دلایل فوق الاشعار مصداقش نه عرب ها و نه عبری ها و نه یهود و نه نصارا و نه اهل الفرس است تنها اختصاص به تورکان دارد زیرا مصداق تاریخی دارد هم عاشقانه خدا و پیغمبر اسلام را دوست داشته اند هم در برابر کافران مقتدر بوده و بسط جغرافیایی آن تا دل اوروپا و وین مجاهدت نموده و از ملامت ملامتگری نهراسیده اند و هم صفت واسع در این آیه که خدا خودش را به آن متصف نموده بی جهت نبوده زیرا اسلام به توسط و به ید تورکان وسعت و بسط تاریخی و جغرافیایی یافته است. و حسن ختام سخن با مولانای خودمان:
این همه گفتیم لیک اندر بسیج*بی عنایات خدا هیچیم و هیچ
نویسنده: دکتر عبدالغفار بدیع