جابجایی مرز حماقت توسط اعلام موجودیت کنندگان جمعیت جمهوریخواهان طرفداران سلطنت پهلوی!
اعلام موجودیت جمعیت جمهوریخواهان طرفداران سلطنت پهلوی
انصافعلی هدایت، روزنامهنگار آزربایجانی جنوبی ساکن کانادا در این باره نوشته است:«آیا در این جمله تضادی ننهفته است؟ عجب تضاد سیاسی-فلسفی جالبی رخ داده است. مگر ممکن است که جمهوریخواهانی پیدا بشوند که طرفدار سلطنت و آن هم سلطنت دیکتاتوری و کودتایی پهلوی باشند؟
به نظر می رسد که، تنها ایرانیان احمق می توانند به جمع و اتحاد چنین تعارض فکری-سیاسی رسیده باشند. باز همتنها ایرانیان هستند که می توانند در چنان تعارضی، جمعیت و تشکل سیاسی تأسیس بکنند.
و تنها ایرانیان هستند که می توانند به عقب ماندگی سیاسی-فکری خودشان افتخار بکنند.
البته که چنین حماقتی از ایرانیان بعید نیست.
چرا که متوسط “آی کیو”ی ایرانیان از متوسط جهانی هم پایینتر است.
این رفتار سیاسی-فکری ایرانیان، نشان می دهد که ایرانیان هنوز به مرحلهای از رشد فکری نرسیده اند تا تشخیص بدهند که در بین سلطنت و جمهوریت، تضاد فلسفی-سیاسی عمیقی وجود دارد و آن دو نمی توانند در کنار هم دیده بشوند.
نمی توانم بپذیرم چطور ایرانیانی به این نتیجه رسیده اند که، تاریکی شب و روشنایی روز می توانند در یک جا گنجانده شده و با هم همکاری بکنند.
برای من سوال است؛ چرا برخی ایرانیان نمی توانند بفهمند که جمهوریت و سلطنت قابل جمع و اتحاد نیستند؟ مگر این که شارلاتان باشند.
چرا ایرانیان عاجز از درک رابطه بین جمهوریت و سلطنت هستند؟
آیا این قدر عقب ماندگی ذهنی، مغزی، فکری و سیاسی، شما را در نوع ساختار فکری، شناختی، جهانبینی و رفتاری ایرانیان به شک نمی اندازد؟ آیا واقعا ایرانیان را عقب مانده نمی یابید؟
آیا از اینکه که با چنینجماعتی همکشور- هموطن هستید خجالت نمی کشید؟
من، می دانم که تورکها، عربها، بلوچها، و … ایرانی نیستند؟
باز هم تعجب می کنم که این ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد و … در ایران استعماری، چطور تحت استعمار فارس ها ( خود ایرانیان اصیل پندار) ماندهاند و مستقل نشده اند و نمی شوند؟
راستش من، در عقل سیاسی و عملی این ملل هم شک می کنم.
پ.ن: تصور کنید رضا پهلوی دوم به قدرت رسیده و این جماعت شعار میدهند: شاهنشاه رئیس جمهور کشور سلطنتی ایران….