یک داستان حقیقی و تشابه آن با حاکمیت ایران
داستان حول زندگی یک خانواده مسلمان، عبدل پدر خانواده و حسین فرزند اوست. او با بازیافت زباله زندگی می گذراند. ما در اینجا با انواع متداول فساد آشنا میشویم. مثلا پلیس گاهی به سراغ او می آید و پولش را به زور می گیرد، یا گنگها از او اخاذی می کنند و پلیس هم در واقع عملکردی مثل گنگها دارد. اما بزودی متوجه میشویم فساد در واقع تمام زندگی مردم این زاغه نشین را در چنبره دارد.
زن همسایه عبدل به قصد خودکشی اقدام به خوسوزی می کند. اما وقتی این زن را به اداره پلیس منتقل می کنند، ادعا می کند:«حسین او را آتش زده است»! هرچند شاهدان بسیاری دروغ بودن این ادعا را می دانند و حتی دختر آن زن به پلیس میگوید که، مادرش اقدام به خودسوزی کرده، اما افسر پلیس به جای بستن پرونده، زن را متقاعد میکند ادعا کند که، حسین او را کتک زده و مجبور به خودکشی کرده است. به اینصورت افسر پلیس تلاش می کند با تشدید موضوع، بتواند رشوه بیشتری از حسین بگیرد. حسین حاضر به پرداخت رشوه نمیشود. بنابراین پدر و خواهران حسین به زندان افتاده مورد ضرب و شتم قرار می گیرند تا آنها را مجبور به پرداخت رشوه کنند. همه در این ماجرا بنوعی درگیر فساد هستند. حتی تعدادی از همسایگان تلاش می کنند با میانجگری بین خانواده زن و خانواده حسین، پولی به جیب بزنند. آن زن بعد از مدتی بدلیل عفونت (و نه سوختگی) فوت می کند اما دکتر گزارش می دهد که، او سوختگی بالای 90% داشته، تا بدین شکل پرونده ضرب و شتم به قتل تبدیل شده و امکان رشوه گرفتن بیشتر از حسین فراهم شود.
مادر حسین تلاش می کند تا پسرش را از زندان به یک دارألتادیب نوجوانان انتقال دهد که شرایط بهتری دارد. اما برای اینکار مجبور است مدرسه ای را راضی کند تا گواهی دهد حسین 17 ساله است. پزشکی که مسئول بررسی این مورد است به او میگوید:«اگر به من دو هزار روپیه بدهی از نظر من 17 ساله هستی وگرنه گزارش می دهم که 21 ساله هستی». در هندوستان به افراد بسیار فقیر کوپنهای غذا داده می شود، اما ارزیابیها نشان می دهد بین یک چهارم تا نصف این تغذیه یارانه ای بدلیل فساد دزدیده می شوند. بشکلی که افراد ثروتمندتر از این کوپنها استفاده می کنند و بسیاری فقرا حتی موفق به گرفتن آن از دولت نمی شوند. دولت تصمیم به اجرای طرحی می گیرد که در محل زاغه نشینی، ساختمان سازی شود و به ساکنین آن آپارتمانهای نوساز داده شود. اما در نهایت این افراد ثروتمندتر هستند که قادرند گواهی بگیرند که تمام عمرشان در آنجا زندگی کردهاند و مالک آپارتمانهای نو شوند و نه فقرا. فساد انگیزه سرمایه گذاری را کاهش می دهد. هر کس که پیشرفت کند بسرعت در تیررس افراد و سازمان های فاسد قرار می گیرد.
به این صورت با افزایش عدم قطعیت، همه به فکر منفعت مقطعی و سریع هستند. چون آینده قابل پیش بینی نیست. همچنین وقتی فساد کم باشد پیدا کردن و تنبیه آن آسان است. اما وقتی همه گیر شود؛ نه تنها متوقف کردن آن مشکل است، بلکه دیگر فساد خود نحوه ای از زندگی و عادی است. در داستان ما در نهایت حسین با دادن رشوه قادر می شود از این وضعیت خلاص شود. مادر حسین به خانمی که مدیر یک سری مدارس و سازمانهای خیریه است رشوه می دهد. این مدارس از دولت و کمک های خارجی بودجه می گیرند. اما در واقع اصلا مدرسه ای وجود ندارد. بلکه همه بخشی از یک شبکه فساد گسترده هستند.
داستان ذکر شده حول مردمی زاغه نشین که در منطقه آناوادی در بمبئی هندوستان قرار دارد اتفاق می افتاد.
کاترین بوو نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی که اکثراً با کتاب این «دیوارها مرا نمیکُشند» شناخته میشود در کتابی با نام «پشت تمام زیباییها» این داستان را آورده است.
هر کشور در حال توسعهای برای توسعه پایدار نیازمند عدالت اداری، اجتماعی و فردی است.
کشوری که ملتش از جان و مال و وضعیت معیشت خود احساس امنیت نکنند، قطعا هیچگاه به دامنه موفقیت نخواهد رسید چه به اینکه به قله آن برسد.
«مردم لازم دارند بدانند اگر در زمینهای تلاش و سرمایه گذاری کنند، سود آن نصیب خودشان می شود. توجه کنید در اینجا عدالت در واقع تنبیه خطاکار نیست. بلکه افراد بیگناه بدانند در عرصه عمومی دارای آزادی هستند».
آلکس تبرُک یکی از برجستهترین اقتصاد دان های جهان میگوید: 》فساد می تواند در اقتصادهای در حال توسعه بسیار فراگیر شود و حتی خود را باز تولید کند. بطوریکه خروج از تله فساد بسیار سخت شود.《
در حاکمیت ایران نیز به شکل متفاوتی شاهد این قضیه هستیم. به طوری که یک تولید کننده موفق و سالم برای واردات برخی از اقلام و مواد اولیه خود با هزاران مشکل و سد در رابطه با تخصیص ارز مواجه میشود و این در حالی هست که برخی شرکتهای خاص به راحتی میلیونها دلار ارز به نرخ دولتی دریافت کرده و بجای واردات در بازار آزاد میفروشند.
یا یک کارآفرین جوان برای دریافت وام اشتغال چند صد میلیون تومانی بیش از یک سال دوندگی میکند تا جایی که در برخی موارد منصرف شده و به راه حلهای دیگری پناه میبرد. ولی برخی اشخاص خاص بدون حتی مراجعه به بانک وامهای چند صد میلیاردی دریافت کرده و جالب اینکه اصلا بازپرداخت هم نمیکنند.
فساد اقصادی در ایران به قدری وجود دارد تا جایی که یک مطالعهای به سفارش فرهنگستان علوم، با سرپرستی فرامرز رفیع پور صورت گرفت که به روشنی نشان داد، برآوردهای سازمان شفافیت بینالملل بسیار سهل گیرانه و خوشبینانه بودهاست و فساد اقتصادی در ایران، بسیار بیش از آن چیزی است که آن سازمان اعلام کرده بود.
نویسنده: امیر بخشی/ یک داستان حقیقی و تشابه آن با حاکمیت ایران