امپراطوری گورکانی/شاهین مرادی
امپراطوری گورکانی (نوادگان تیموری) به مدت سه سده بر جنوب آسیا و هندوستان، فرمانروائی کردند. قلمرو فرمانروایی انها شامل هند، بنگلادش، پاکستان و قسمتی از افغانستان و زبان این حکومت «ترکیِ جغتایی» بود. این سلسله در قرن هفده میلادی و در زمان جهانشاه، ثروتمندترین و بزرگترین حکومت دنیا بود. حدود 495 سال قبل، حکومت گورکانی با فرمانروائی «ظهیرالدین محمد» آغاز و با «میرزا ابوظفر سراجالدین محمد» که پس از شکست از نادرشاه افشار ودر سال 1739 میلادی، این حکومت نیز تضعیف شده بود وسرانجام در سال 1858 میلادی عمر حکومتشان به پایان رسید. حدود 420 سال قبل، تقویت و ظهور حکومت گورکانی به دستِ «اکبر شاه» که نوهٔ «بابور» بود، انجام پذیرفت. همین شکست از نادرشاه در کرنال، باعث شد که بریتانیا با شورش سال 1857 میلادی، رسماً امپراطوری گورکانی را منحل کند و به مدت تقریبیِ صد سال هندوستان را غارت کند. طبق نوشته پتر راب، تنها دلیل ماندگاری سیصد سالهٔ دولت گورکانی آن است که « فرمانروایان گورکانی تلاشی برای سرکوب فرهنگها و ادیان محلی نکردند و با تقسیمبندی امپراتوری به مناطق پرشمار اداری و با وجود طبقه حاکمی که از فرهنگها و ادیان مختلف تشکیل شده بود، یک دولت کارآمدتر و متمرکزتر در این دوران بر هندوستان فرمان راند». (پیتر راب- تاریخِ هندوستان، 2011، مکمیلان، ص ۹۹).
گورکانیان و در رأس آنها «اکبر»، توانست که آرامش نسبی را در شبهقاره ایجاد کند و بدین طریق هندوستان و اقتصادش را قدرت بخشد. در این دوره بود که یک چهارم تولیداتِ کل جهان، در هندوستان انجام میپذیرفت. آثاری همچون «تاج محل، قلعه شاهی، آرامگاه همایون، لال قلعه، فاتح پور سیکری، آگره قلعه» متعلق به ترکان بابوری است.
شاید بیکفایتترین پادشاه گورکانی در آن دوره جهانگیرشاه باشد که دائمالخمر بود. اما شانس آورده بود که همسری به مانند نورجهان داشت. نورجهان، جامعالمعلومات و فردی کاردان و لایق بود. طراحی معماری تاج محل هم با نورجهان بود و توانست حکومت گورکانی را به شکوه برساند و بعد از نورجهان، جهانشاه به پادشاهی رسیده و شکوه و فر گورکانیان را تشدید کرد. اوج قدرت و شکوهِ گورکانیان در زمان اینها اتفاق افتاده است:
بابور، همایون، همایون، اکبرشاه، جهانگیر شاه، شاه جهان واورنگ زیب.
شاید هیچ کشوری در آسیا، به اندازه هندوستان از استعمار و استثمار اروپائیان و بریتانیا صدمه ندیده است. نادرشاه افشار، با لشکرکشی و کشورگشاییِ خود، باعث شد که حکومت گورکانی تضعیف شود و بریتانیا از فرصت استفاده کرده و صد سال پس از جنگ کرنال، رسماً سقوط دولت گورکانی را اعلام نماید و تمام شبه قارّه هند را در سلطه و چنگال خود نگه دارد.
در تاریخ نگاریِ ایرانی، هر فرد یا کشوری که به این دیار لشکر کشیده باشد، سفّاک و خونریز است و جانی محسوب میشود اما هر فردی که از ایران به دیگر مناطق لشکرکشی کرده است، قهرمان تلقّی میشود. این اوجِ نژادپرستی است. مثلاً اسکندر مقدونی یا چنگیز را خونخوار معرفی میکنند و نادرشاه یا سلطان محمود غزنوی را قهرمانِ ایرانزمین میدانند!!
وقتی نادر شاه به هندوستان و دهلی لشکرکشی میکند، خونِ مردمِ بیگناهِ هند، تا زانوهایشان بالا میآید، بطوری که خواجه نظامالملک (نایبالسطنهٔ دکن) نزد نادرشاه آمده و با یک بیت شعر به نادر التماس میکند که دست از جنایت بردارد:
دگر نمانده کسی تا به تیغِ ناز کُشی
مگر که زنده کنی مُرده را و باز کُشی!
ارزش ثروتی که نادرشاه از هندوستان غارت کرده بود بالغ بر 90 میلیارد پوند بوده است!!
و چه بسیارند افرادی همچون نادرشاه و چه وافرند ابلهانی که در داخل استخرهای خونِ آن فرمانروایان، با چیرهدستی شنا میکنند و به گذشتهٔ آلودهٔ خود افتخار میکنند!!